خوش آمدی مهاجر – قصه اول

خوش آمدی مهاجر – قصه اول

به کانادا خوش آمدیدقصه گویی تازه آغاز شده این بار اما از دریچه ای دیگر و در جایی دیگر از این کره خاکی چراکه بالاخره پس از سال ها انتظار و تحمل چند ماه پر استرس و پر مشغله و چندین ساعت پرواز خسته کننده، سایه شهری از شهرهای کانادا از دور نمایان می شود. دل توی دلت نیست که زودتر پا به این خاک وسوسه انگیز بگذاری. این بار هم باز نگاهی به پایین می اندازی. یاد لحظه ای می افتی که هواپیما اوج گرفت و اشک هایت بی اختیار صورتت را پوشاند. این بار هم شاید اشکی از گونه هایت جاری شود اما این دیگر اشک شوق است و از سر هیجانی وصف ناشدنی برای پایان انتظاری طولانی.

از هواپیما که پیاده می شوی به سرعت آخرین قطرات انرژی ات را جمع می کنی و به سراغ چمدان ها می روی. یادت هست که در پست «خوش آمدی مهاجر» وب سایت مهاجران کانادا خوانده بودی که حتماً با خودت سکه دو دلاری داشته باشی تا برای آزادکردن چرخ دستی های حمل چمدان با مشکل مواجه نشوی. نوبت تشریفات گمرکی می رسد. پاسپورت و برگه لندینگ و فرم های گمرکی (مخصوص بار همراه http://www.cbsa-asfc.gc.ca/publications/forms-formulaires/b4a.pdf و بار فریت http://www.cbsa-asfc.gc.ca/publications/forms-formulaires/b4-eng.pdf) را دم دست گذاشته ای. تشریفات خسته کننده گمرکی اما با چنان نظم و احترامی انجام می شود که هر چه به حافظه تاریخی ات فشار می آوری نمونه اش یادت نمی آید!! با این حال دلت می خواهد همه این قصه ها زودتر تمام شوند و پا روی آسفالت نتراشیده خیابان های شهر بگذاری. مرتب پا به پا می شوی و به اطراف نگاه می کنی. بالاخره به کانتر آخر می رسی و کارمند مربوطه پس از پرسیدن زبانتان، شما را با یک ساک نه چندان زیبا پر از بروشور و کاتالوگ بدرقه می کند و به این ترتیب پا را از فرودگاه بیرون می گذاری. (پرسیدن زبان به این دلیل است که برخی بروشورها به زبان های مختلف از جمله فارسی تهیه شده اند و کارمند محترم باید این بروشورها را به محتویات ساک شما که حاوی بروشورهای عمومی به زبان انگلیسی است اضافه کند).

حالا زمان چند ساعت به عقب بازگشته، دروازه های باز دنیا به رویت لبخند می زنند و ورودت را به سرزمینی ف ی ل ت ر نشده خوش آمد می گویند.

باورت نمی شود. تمام شد، نه این تازه آغاز زندگی ات در دنیای جدید است. پایت را چند بار محکم به زمین می کوبی تا مطمئن شوی خواب نمی بینی و رویای چند ساله ات محقق شده. اگر میزبانی داشته باشی که چند روزی مهمانت کند که فبه المراد والا ساکن مهمان خانه یا هتلی می شوی تا فردا صبح یا شاید هم پس فردا ساختن زندگی جدیدت را آغاز کنی. نگاهی به آسمان می اندازی، یاد این مثل معروف می افتی که آسمون خدا همه جا یه رنگه اما انصافاً آسمان اینجا آبی تر و زمینش سبزتر از دیده های توست. آسمانش واقعاً آبی است، آبی اریجینال، همان رنگی که خاطره اش سال هاست از ذهنت پاک شده.

بعد از چند ساعت استراحت و تنظیم نصفه نیمه خوابت با اشتیاق می روی سراغ بروشورها و کاتالوگ ها. دلت می خواهد زودتر همه شان را بخوانی و از کم و کیف خدمات و مراکز سرویس دهی سر دربیاوری. الحق که دنیایی از اطلاعات را پیش رویت گسترده اند آن قدر که دیگر بهانه ای برای ندانستن نداشته باشی. مراکز سرویس دهی به نیوکامرها، مراکزی که به صورت تلفنی با زبان خودت اطلاعات ارائه می کنند، مراکز آموزش زبان و ……. وای خدا من حالا از کجا باید شروع کرد. خوب حالا اینجاست که قصه ما هم کمی جدی تر می شود. من به اولویت کارهای اولیه را به صورت زیر فهرست کرده ام:

  • اقدام برای دریافت سین کارت (شماره تامین اجتماعی، به نوعی مشابه شماره کارت ملی خودمان!): به وب سایت http://www.servicecanada.gc.ca/eng/sin/apply/how.shtml مراجعه می کنی، در قسمت Service Canada Centre که با رنگ آبی مشخص شده وارد می شوی و از طریق کد پستی (شش رقمی) یا واردکردن نام شهر و استان مربوطه نشانی نزدیک ترین مرکز اقدام برای سین کارت را می یابی. سپس با کمک گوگل مپ یا همراهی دوستان و آشنایان به مرکز مربوطه مراجعه می کنی. در این مرکز چند دقیقه ای معطل می شوی تا نوبتت شود. سپس آفیسر مربوطه با آرامش و البته با لهجه ای روان و پس از پرسیدن چند سوال (بیشتر محض تایید اطلاعات ارائه شده. مثلاً نام و نام فامیل و نام مادر و پدر را با شما چک می کند) یک شماره نوشته شده روی یک برگه را ارائه کرده و از شما می خواهد زمانی که سین کارت اصلی خود را از طریق پست دریافت کردید این برگه را منهدم کنید (این توصیه کارمند مرکز سرویس کانادا را حتماً جدی بگیرید چراکه این شماره خیلی مهم است و ممکن است با کمک آن از شما سوء استفاده مالی و هویتی شود؛ بنابراین هرگز و به هیچ قیمتی شماره آن را جز انشاالله موقع استخدام و برخی امور اداری به کسی ندهید به خصوص از پشت تلفن و به کسانی که نمی شناسید. کارت را هم در محل امنی بگذارید و با خودتان حمل نکنید).
  • اقدام برای بازکردن حساب بانکی. سعی کنید قبل از بازکردن حساب بانکی شرایط مندرج در وب سایت بانک ها مثلاً   Royal Bank، Canada Trust TD، Nova Scotia Bank و Bank of Montreal را به دقت بخوانید. در صورت امکان برای بازکردن حساب بانکی از دوست یا آشنایی خواهش کنید شما را همراهی کند تا مفاد پلن ها و سپس قرارداد را به دقت بخواند و با کمک او بتوانید بهترین گزینه را انتخاب کنید. توضیح این که ممکن است برای نگه داشتن پول شما در بانک یا انجام بیش از تعداد مشخصی عملیات بانکی در ماه از شما پولی مطالبه شود، هرچند این رقم ممکن است چندان زیاد نباشد اما به هر حال پول پول است به خصوص برای یک تازه وارد. بنابراین سعی کنید بهترین و مقرون به صرفه ترین پلن را انتخاب کنید. برای دریافت کارت اعتباری هم می توانید مقداری از پول خودتان مثلاً 500 دلار برای هر ماه را بلاک کنید تا با پول خودتان برای خودتان کردیت درست کنید! به عنوان مثال 500 دلار پولتان نزد بانک بلاک می شود و شما موظف هستید در انتهای ماه و پس از دریافت صورت حساب از بانک هر مبلغی از این 500 دلار را که خرج کرده اید دوباره به جایش بازگردانید تا بالانس حسابتان دوباره 500 دلار شود. به این ترتیب شمایی که در کانادا سابقه کردیت ندارید با پرداخت به موقع و سروقت هزینه های انجام شده با کردیت به تدریج برای خودتان اعتبار جمع کرده و معتبر می شوید!!!!!. بعداً می توانید از مزایای کردیت کارت که همانا دریافت کردیت های بالا از طرف مؤسسات یا دپارتمان استورها یا خرید و عدم پرداخت کالا مثلاً تا 18 ماه است بهره مند شوید.

در پست های بعدی به تدریج قصه مهاجرمان را با شرح اقدام برای سایر کارهای مهم اولیه مانند ثبت نام برای کلاس زبان و کلاس های جاب سرچ، اقدام برای گرفتن گواهی نامه، کارت خدمات پزشکی، یافتن منزل و غیره ادامه خواهیم داد.

به کانادا خوش آمدی هموطن عزیزم.

ارادتمند شما نگار

نوشته بعدی: خوش آمدی مهاجر- قصه دوم، مراکز سرویس دهی به تازه مهاجران

نوشته های دیگر:

دنباله

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
Comments are closed.

دوره آموزشی ویزا و مهاجرت کانادا