کار عار نیست

با عرض سلام

راستش نمی دانم از کجا شروع کنم از خلق و خوی خودم و خودمان یا رفتار و کنش مردم اینجا که با اعمال و کردارشان نشان می دهند به معنای واقعی به این ضرب المثل ما که برای عنوان مطلبم انتخاب کرده ام اعتقاد دارند. به چند نمونه که طی این مدت با آنها بر خورد داشته ام اشاره می کنم . اول از بچه ها و شاگرد مدرسه ها شروع کنم. روزهای اولی که آمده بودیم اینجا و هنوز حیران و حیرت زده بودم و به قول معروف خودم را پیدا نکرده بودم و سر در گم بودم صبحها  بسته های روزتامه را می دیدم که در چمن جلوی بعضی از خانه ها انداخته اند. شنیده بودم که مردم غرب اهل مطالعه هستند اما دیدن این همه روزنامه جلوی یک منزل برایم عجیب بود. بعداً متوجه شدم که از طرف روزنامه محلی چاتام بسته ها را مقابل منازل می گذارند تا عصر که پسر یا دختر سیزده چهارده ساله شان از مدرسه بر می گردد (طبق قرار داد) به توزیع آن روزنامه ها برای مشترکین و گیرندگانش  بپردازند و از این راه درآمد کسب می کنند؛ البته بعضی وقتها خانمها و آقایان شیکی را هم دیده ام که آنها هم به توزیع روزنامه و برگه های تبلیغاتی مشغولند. دانشجویان کالج هم که جای خود دارد. بهر حال کار کردن را باید از بچگی آموخت و آغاز کرد نه فقط برای کسب درآمد که این تمرین و درسی ست برای ایجاد اتکای بخود و اعتماد به نفس که از کودکی به فرزندانشان می آموزند.  بچه ها مجبورند برای خرید بسیاری از چیزهایی که دوست دارند از همان بچگی به کار و کسب درآمد مشغول شوند نه مثل من که تا زمان سربازی هنوز پول تو جیبی می گرفتم.

گفتم که بچه ها روزنامه پخش می کنند و این تنها کاری نیست که آنها انجام می دهند. در تابستانها و در گروه های چند نفره به ماشین شویی مشغول می شوند و در زمستان هم به برف روبی. قبلاً نوشته ام که سرمای اینجا <سخت سوزان است> و برف غوغا می کند. اوایلی که خانه خریده بودیم یک روز بعد از ظهر در زدند دیدم  دو تا پسر بچه هستند حد اکثر دوازده سیزده ساله گفتند “مایلید برفهای جلوی پارکینگ تان drive way را پارو کنیم”. راستش این کاری بود که از من بر نمی آمد و نمی شد توقع داشت باز هم همسایه ها برایم پاک کنند (مقاله عمو جمشید خانهای کانادایی). لذا گفتم موافقم اما چقدر باید پرداخت کنم جواب دادند by your choiceهر چقدر که مایلی و من گفتم 10 دلار و بدون هر چانه زدنی مشغول شدند و راستی راستی از پشت پنجره اطاق گرم که می دیدم در آن سرمای سوزان مشغولند دلم برای شان کباب بود. یاد بچگی خودم افتادم که وقتی همسن آنها بودم مادرم اجازه نمی داد از زیر کرسی بیرون بیایم . بالاخره با مسئولیت و جدیت تمام و بسیار خوب کارشان را انجام دادند پولشان را گرفتند و رفتند بعداً فهمیدم مزد آنها برای آن همه برف حداقل 25 دلار بوده اما آنها به همان 10 دلار راضی بودند چون تعیین مبلغ را به عهده من گذاشته بودند و دبه هم در نیاوردند. دوستی از هموطن ها تعریف می کرد: ” یک روز پسر بچه ای برفهایمان پارو کرد و در آخر چون مثل لبو قرمز شده بود علاوه بر پول یک بسته شکلات هم به او دادم که او از قبولش خودداری می کرد و می گفت شکلات جزو قرارداد ما نبود و من نمی گیرم تا بالاخره با اصرار و به عنوان هدیه آنرا گرفت.” این را هم اضافه کنم که چند بار دیدم مادری بچه اش را برای برف روبی برده و خودش در ماشین منتظر نشسته تا پسرش در آن سرما کارش را انجام دهد تا بعد او را به جای دیگر ببرد و یا به خانه برگرداند .

هوا که خوب شد و چمنها از زیر برف بیرون آمدند و بهار دیررس اینجا با چند ماه تاخیر شروع شد یادداشتهایی بود که بچه ها در جعبه پست منزل ما و حتماً دیگران می گذاشتند که آمادگی خودشان را برای بستن قرارداد زدن چمنها ی منزل اعلام کرده بودند و جالب بود بیشترشان قیمت بار اول چمن زدن را نوشته بودند و برای دفعات بعد تخفیف قایل شده بودند .  این بچه ها غریبه نیستند  بچه های همان خیابان خودمان و متعلق به همسایه ها هستند که باید کار کنند و چون فولاد آبدیده شوند.

کار و کارگری کردن در اوقات فراغت مخصوص بچه ها نیست بعضی از خانمها هم به نظافت کردن منازل می پردازند و خیلی دقیق و خوب هم کار می کنند. با اتومبیل مدل بالا و شیک می آیند و مشغول کار می شوند. معلم کلاس ما می گفت تا حالا چند مرتبه در خانه دیگران کار کرده و نظافتچی بوده و با افتخار هم می گفت که من تازه فهمیدم آنها کار را نه فقط برای درآمد که بیشتر برای بیکار نبودن انجام می دهند که البته درآمد هم دارد. بیشتر وقتها خانمها و دختران دانشجو به منزل مراجعه می کنند و با دادن شماره تلفن آمادگی خودشان را برای آب و جارو کردن خانه و آشپزخانه و تمیز کردن شیشه پنجره ها اعلام می کنند. آنقدر هم مطمئن هستند و از سلامت اخلاقی برخوردارند و به قول خودمان دست و دلشان پاک است که معمولا صاحبخانه از آنها می خواهد زمانی که منزل نیست مراجعه کنند و کلید را از جایی که قرار گذاشته اند (معمولا داخل صندوق پست) بردارند ونظافتشان را انجام دهند و در آخر کار پولشان را از روی میز آشپزخانه یا میز توالت بر دارند و وقتی هم که رفتند همه چیز مرتب سر جای خودش هست و چیزی کم و کسر نشده. چون شهر ما کوچک است یک وقت می بینی مادر یکی از همکلاسی های بچه یا نوه ات آمده و خانه را تمیز می کند و هیچ هم ناراحت نمی شوند که تو آنها را می شناسی و سلام و علیک داری. پارسال مدیر دبستان نزدیک منزل ما بازنشسته شد و بچه ها برایش جشن گرفتند و کلی زدند و رقصیدند و هدیه دادند و مدیر جدید کار خودش را شروع کرد. از آنجا که در هر زمان مدیر باید در مدرسه حضور داشته باشد از آن به بعد مدیر جدید هر وقت مرخصی یا جلسه اداری در خارج از مدرسه دارد مدیر قبلی می آید و در مدرسه مشغول می شود و روزی اقلا 200 دلار می گیرد. عصر هم خداحافظ. اما جالب است بگویم همین آقای مدیر بازنشسته را دیدم که در یکی از فروشگاههای زنجیره ای کارگری می کرد و جنس در قفسه ها می چید و لابد در آخر شب هم نظافت میکرد.   مهم اینست که این آقا در سن بازنشستگی و حقوقی که ازین بابت و همچنین بخاطر حضور ماهی چند روز در مدرسه دریافت میکند زندگی مرفهی دارد اما چون نمی تواند بیکار بماند در کنار جوانانی که بسیاری از آنها روزی شاگردش بوده اند مشغول کارگری می شود.

همه اینها را گفتم اما بعضی وقتها با خودم فکر می کنم تا کی باید برای سر گرمی به کلاس زبان بروم و البته چیزی هم یاد بگیرم و وقتی کلاه خودم را قاضی می کنم می بینم با وجود آنکه در اینجا کار عار نیست راستش سختم است اگر روزی مجبور شوم  برای رفع بیکاری و کسب درآمد یا به هر دلیل دیگری در یک کارخانه یا فروشگاه کار کنم . “آخه ممکنه یکی از دوستا یا آشناها منو ببینه”

همیشه شاد و همیشه خوش باشید

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های مرتبط:


سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

دنباله


نوشته های مرتبط

از سرگیری پذیرش پرونده در گروه خوداشتغالی فدرال

جولای 30, 2022

نحوه عزل وکیل یا مشاور مهاجرت

اکتبر 28, 2022

قرعه کشی شماره 233 اکسپرس انتری

اکتبر 17, 2022

برنامه های مربوط به والدین و پدر بزرگ/ مادر بزرگ ها

اکتبر 14, 2022

مهاجرت به بریتیش کلمبیا

اکتبر 13, 2022

فرم ارزیابی رایگان ما را با هر زبانی که می خواهید پر کنید!

داریوش شامبیاتی

آقای داریوش شامبیاتی نویسنده فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه هستند و سال ها در مقام ویراستار و نویسنده فعال بوده اند. برای آشنایی بیشتر با ایشان اینجا کلیک کنید.