نان و پنیر و هندوانه

نان و پنیر و هندوانه

خرید میوه و سبزیبا عرض سلام

دو سه روز مانده بود که دوره ی کلاس تمام شود صحبت غذا شد و شارون خانم معلم ما یکی یکی می پرسید که غذای مورد علاقه شما کدامست و هر کس هم غذای ملی کشور خودش را نام می برد و من هم معلوم است گفتم کباب ( اینجا می گویند و می نویسند Kebab ) وقتی همه جواب دادند من برای تمرین حرف زدن هم که شده گفتم ولی در هر فصلی غدا ها فرق می کند این حرف من برای خیلی هاشان تعجب آور بود چون در همه فصلها همه جور میوه وسبزی و چیزهای دیگر پیدا می شود و ادامه دادم که من در تابستانها به خوردن نان و پنیر وهندوانه یا نان و پنیر و انگور بسیار علاقه دارم ( حیف در اینجا انگور عسگری پیدا نمی شود ) و اگر مرض قندم اجازه بدهد هفته ای دو سه مرتبه می خورم که با تعجب همه روبه رو شدم که این دیگر چه جور غذایی ست ودور دست من افتاد که این بهترین غذای healthy است و نان و پنیر و سبزی هم که جای خودش را دارد .

بعد از کلاس و در راه بر گشتن به منزل بودم و یاد ایام خوش گذشته و دوران بچگی و نوجوانی و سالهای بعد آن که بله من هم مثل خیلی از هم سن و سالهایم از نسل پوست هندوانه هستم . تا بچه بودیم مادر گل هندوانه را برای پدرمان کنار می گذاشت و کناره های آن را شتری می بردید و باید می رفتیم لب حوض و می خوردیم وبزرگ که شدیم و صاحب زن و بچه زمانه عوض شد و گردش روزگار دور دیگری گرفت و دوران بچه سالاری بود  و باز هم پوست هندوانه نصیب من می شد چرا که عیال گل و مغز آنرا حق بچه ها می دانست چون به تشخیص ایشان برای رشدشان خوب بود .

یادم هست آن روز ها موقع هندوانه خریدن با کف دست روی آن می کوبیدیم و لابد اگر صدای بخصوصی می داد (که بالاخره نفهمیدم چه صدایی ) آنرا با دو دست کنار گوشمان فشار می دادیم و اگر صدای ترکیدن از داخل آن می شنیدیم به تصور شیرین و قرمز بودن می خریدیم و خودمان بودیم و شانس مان.  در خیابان ما یک آقا رحمانی بود که میوه و سبزی و برنج و تخم مرغ و پنیر و خیلی چیز های دیگر می فروخت. هیکل درشتی داشت و انصافا  خربزه و هندوانه های خوبی را سوا می کرد و با چاقوی بزرگش یک سوم هندوانه را می برید و از دو طرف فشار می داد تا باز شود و قرمزی داخل آنرا نشانمان میداد و بعد در ترازو وزن می کرد. بیشتر وقتها هندوانه و خربزه را باری می خریدیم پدرم به مشی (مشهدی) رحمان سفارش میداد و فردایش یک بار الاغ در دالان منزل خالی می شد. چه روز های خوبی بود. آن وقتها از کاراته و این حرفها چیزی نمی دانستیم و اسمش را هم نشنیده بودیم اما برادر بعد از من سعی می کرد هندوانه را با ضربه دست و انگشتانش بشکند که البته گاهی هم موفق می شد اما من هرگز جرات انجامش را پیدا نکردم. در این اواخر هم که کمتر هندوانه احمد آبادی در میوه فروشی ها پیدا می شد و هندوانه ها همه بزرگ و بیضی یا لوبیایی شکل بودند و حتما هستند. همیشه وقت خرید هندوانه دو تا می خریدم و به میوه فروش یا هندوانه فروش که دروانت بار کاسبی میکرد با خنده می گفتم دو تا هندوانه بده یکی خوب و قرمز یکی هم سفید که بعدا در دلم فحش ندهم نمی دانم چرا همیشه چند هندوانه را جا به جا می کرد و اززیر سوا می کرد و می کشید و باز نفهمیدم چرا ان کار روی من تاثیر می گذاشت و فکر می کردم هندوانه های زبری بهتر هستند (ادعای با سوادی و روشنفکری هم داشتم). خودم شاهد بودم که هندوانه قاچ شده ای را با اسپری رنگ قرمز کردند و روی بار به عنوان نمونه قرار دادند.

خدا رحمت کند رفتگان شما را مرحوم پدرم همیشه می گفت هندوانه را جلوی مهمان باید برید که اگر سفید از کار در آمد پای مهمان باشد. البته اعتراف می کنم که در جوانی گاهی وقتها که هنذوانه می بریدم چاقو را به اندازه دو سانتیمتر فرو می کردم و دورتا دور هندوانه را می بریدم. هر چند کمتر اتفاق می افتاد که درست ببرم و در آخر برش به اول خط برسم همیشه یکی دو سانت بالا و پایین بود. بعد هندوانه را چند بار به آرامی به زمین آشپزخانه می زدم و بالاخره هندوانه را دو تکه می کردم اگر شانس می آوردم و هندوانه قرمز و رسیده و ترد بود گل آن به صورت قلمبه در یکی از تکه ها باقی می ماند و قبل از پیدا شدن شریک تند تند می خوردم و براستی هیچ لذتی هم از با عجله خوردن نمی بردم. بعد ها که متاهل شدم و این کار را تکرار کردم با اعتراض  شدید خانم رو به رو بودم.

این روز ها و در این دیار غربت وقتی برای خرید میوه به قول اینها به Greengrocer می روم ( خدا آن خواننده را بیامرزد که از عمو سبزی فروش کم فروش می پرسید سیب کالک داری ؟ )  می بینم هندوانه های قاچ کرده و در زرورق پیچیده را با چه احترامی در داخل یخچال گذاشته اند و قاچی می فروشند. که به نظر من کار درستی ست چون دلیلی ندارد یک نفر که تنها زندگی می کند مجبور باشد یک هندوانه درسته بخرد .هر چند هندوانه درسته هم هست که هم شکل هندوانه های احمد آبادی خودمان البته کمی بزرگتر که به دلیل دستکاری های ژنتیکی بدون استثنا همه قرمز و بدون هسته یا تخمه هستند (نمی دانم کدامش درست است)  اما من به دلیل اینکه میوه سوا کردنی می باشد و بنا به عادت دیرین یکی را از زیر درمی آورم و با زدن تلنگر به آن امتحانش می کنم . چند وقت پیش یک کانادایی پرسید چرا این کار را می کنی و من با انگلیسی ناقص و زبان الکنم سعی کردم که حالیش کنم چرا و اوبا تعجب گفت همه که مثل هم هستند اما من ضرب المثلی را که معنی ترک عادت موجب مرض است را به انگلیسی بدهد بلد نبودم که بگویم.

همیشه شاد و هیشه خوش باشید

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی


نوشته های مرتبط:


حقوق قانونی و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

دنباله

Share
Comments are closed.