جای شما خالی

جای شما خالی

تئاتر مرکزی چتمبا عرض سلام

بالاخره بعد از سالها تعطیلی و ماهها عملیات نوسازی Renovation و بازسازی تاتر شهرمان فعالیت آزمایشی خودش را شروع کرد. اگر چه با بودجه بیست و چهار پنج میلیون دلاری این عملیات شروع شده اما فعلا کارهای سالن اصلی آن به پایان رسیده و بازسازی در سالنهای جنبی آن از جمله سالن انتظار و سالنهای کوچکتر برای نمایش فیلم های کلاسیک قدیمی و سایر برنامه هایی که باید در سالنهای کوچک اجرا شوند ادامه دارد. این تاتر که اسم آن Capitol Theatre است در سال 1930 برای نشان دادن فیلمهای سینمایی آن زمان ساخته شده و بعد از سالها اکنون برای اجرای نمایش و موسیقی و… آماده شده است و همانطور که عرض کردم از هفته پیش برنامه های آزمایشی خودش را شروع کرد تا مشکلات فنی آن در زمان اجرای برنامه برطرف شود تا بزودی طی مراسمی رسمی افتتاح و برنامه های خودش را ادامه دهد . سالن اصلی این تاتر 1214 صندلی دارد که نشان می دهد سالن بزرگی است و از وسعت دید و پیش بینی خوب سازندگان آن در 80 سال قبل حکایت دارد که سالنی ساخته اند که این روزها هم پاسخگوست. من فکر می کنم بیشتر هزینه های انجام شده برای وسایل فنی از قبیل سیستم های صوتی و نوری صرف شده و باید منتظر شد  و در آینده برنامه های آن را دید و نظر داد. به هر حال جای شما خالی چند شب پیش بنده و خانم همراه چند نفر دیگربه Capitol Theatre رفتم و از برنامه گروهی به نام Tap Dogs دیدن کردم  برنامه ای یک ساعت و نیمه که با شرکت 6 جوان اجرا شد. این گروه استرالیایی هستند و تور برنامه هایشان در امریکای شمالی را از چاتام شروع کرده اند که این اتفاق برای مردم چاتام بسیار خوشایند است و همه جا صحبت از آن می شود. نام خانوادگی یکی از این شش نفر Mortezadeh می باشد. شاید ایرانی الاصل باشد و مرتضی زاده بوده که برای راحتی در گفتار به این شکل تغییر کرده است. هنر اینها در رقصی ست موسوم به Tap Dance. شاید گاهی در فیلمهای قدیمی و شوهای ویدیویی وماهواره ای دیده باشید. رقصی ست که با کفشهایشان به زمین ضربه می زنند و این ضربات پنجه و پاشنه و کف پا آنقدر سریع و موزون است که تبدیل به یک نوع موسیقی می شود. همسن های من حتما سامی دیویس را به یاد دارند. همان هنر پیشه سیاه پوستی که چانه ی کشیده ای داشت و همبازی فرانک سیناترا و دین مارتین بود. این سامی دیویس تخصصش همین Tap Dance بود که شاید برابر فارسی آنرا بتوانیم پایکوبی بگذاریم و این گروه جوان براستی با کوبیدن پا و ایجاد سر و صدایی موزون کاری کردند که من نفهمیدم یک ساعت و نیم چطور گذشت و چرا اینقدر سریع.

از تماشا چیان بگویم و بعد برگردم به برنامه. بیشتر آنها خانم بودند یعنی بالای هفتاد درصد که همه هم مسن و بیشتراز 60 سال داشتند. بقیه هم آقایان پیر و جوان و تعدادکمی هم پسر و دختر جوان بودند و برایم جالب بود که چطور از این برنامه رقص جوان پسند بیشتر افراد مسن و شاید سالخورده استقبال کرده بودند. ( زنده باد سر زندگی و دل خوش داشتن . می توانید بپرسد خودت آنجا چکار می کردی ؟ ) 15% پول بلیت هم برای کمک به بیمارستان چاتام اختصاص داشت.

گفتم این برنامه تمام مدت ضربه زدن به کف سن بود که با صفحات مخصوص و فلزی مفروش بود و در هر قسمت همزمان با حرکاتشان صفحات را که در عین حال نوعی دکور بود (به دکور گاراژی معروف است) جا به جا می کردند و دکور را تغییر می دادند و جالب اینجا بود که چون صفحات فلزی بودند و جا به جایی آنها سر و صدا داشت این کار طوری انجام می شد که سر و صدای تعویض صفحات هم خودش موزون بود و در خدمت پایکوبی آنها. هر قسمت از کف صحنه هم یک جور صدا می داد. لابد جنس صفحات و نوع میکروفونها فرق می کرد. این جا به جایی و تعویض دکور همزمان با اجرای برنامه مرا یاد نمایشنامه هرکول و طویله اوجیاس به کارگردانی حمید سمندریان انداخت که چهل و پنج شش سال قبل اجرای آن را در سالن انجمن ایران و امریکا (سینما کانون فعلی در خیابان وزرا) دیده بودم که هنر پیشه ها خودشان دکور را تغییر می دادند.

برنامه تپ داگز

سه قسمت از برنامه برای من خیلی جالب تر بود یکی این بود که همزمان با ضربه پا هر کدام با یک توپ بسکتبال هم بازی می کردند و توپ را به زمین می زدند و ترکیب این همه سر و صدا آنقدر موزون و جالب بود که تشویق تماشاگران را باعث می شد. قسمت دیگر این بود که صحنه را تاریک کردند و هر کدامشان با یک دستگاه فرز برقی شروع به کشیدن به فلزهای مختلف کردند که صداهای متفاوتی را ایجاد می کرد وبا تغییر جهت دستشان جرقه های حاصل از فرز کاری را طوری در صحنه پخش می کردند که بسیار زیبا بود. من رقص نور دیده بودم اما رقص جرقه برایم واقعاً تازگی داشت. و سومی هم در ظرف بزرگ طشت مانندی آب ریختند و با کوبیدن پا در آب و شلپ شلپ راه انداختن موسیقی موزون و زیبایی را  نواختند. البته علاوه بر هنر نمایی این عده و زحمات تهیه کننده، کارگردان، مدیر صحنه، صدا بردار و طراح رقص ها باید از امکانات فنی هم یاد کرد که کمک شایانی به هنر نمایی آنها می کرد. براستی در حین دیدن برنامه بارها و بارها به یاد هنرمندی جوانان ایرانی افتادم که با امکانات کم فنی و محدودیت های بسیار چه کارهای زیبایی را در تالار وحدت و تاتر شهر روی صحنه می آورند. کارهایی از سرکار خانم پری صابری و طراحی باله و حرکات موزون خانم فرزانه کابلی و دیگران که با چنگ و دندان این هنر را زنده نگه می دارند. این از تاتر چاتام با 1214 صندلی برای 45000 نفر جمعیت شهر یعنی هر سی و هشت نفر یک صندلی تاتر.

در تورنتو که وضع عالی عالی ست و سالنهای نمایش بسیار زیادی در تمام روزهای سال مشغول فعالیت هستند و انواع فستیوالها هم که هفته ای به طور متوسط دو سه تا در خیابانها بر پا می شود. چند وقت پیش  اجرای دو نمایش را در تاتر Prince of Wales دیدم. سالنی که تقریباً همزمان با تالار رودکی ساخته شده اما هر گز به زیبایی تالار رودکی نیست ولی امکانات فنی آن فوق العاده می باشد.  یکی از نمایشهایی که دیدم “شبح اپرا” بود. DVD اجرای دیگراین نمایش با زیر نویس فارسی در تهران فراوان است. پیشنهاد می کنم حتماً ببینید و نمایش دیگری که دیدم “Sound of  Music” یا همان اشکها و لبخند ها بود . این که گفتم امکانات فنی فوق العاده به این خاطر است که اگر فیلم را دیده باشید تمام صحنه ها یی که در فیلم بود از کلیسا و باغ و منزل کاپیتان و صحنه گورستان آخر فیلم و بالاخره کوههای آلپ همه و همه به همان زیبایی ساخته شده بود و چه زیبا در هر صحنه تغییر می کردند. اینها را نوشتم که کمی هم از برنامه های زندگیم در اینجا گفته باشم و قصد سوزاندن دل علاقمندان به تاتر را نداشتم. فقط منظورم این بود که قدر هنرمندان کشورمان را بدانیم و با دیدن برنامه هایشان آنها را تشویق کنیم که با همه مشکلات کارهای خوبی را در تهران روی صحنه می آورند. من از اینجا به همه ی هنرمندان ایرانی ادای احترام میکنم. به احترامشان می ایستم و سر تعظیم فرو می آورم.

همیشه شاد و همیشه خوش باشید

مرحمت شما زیاد
داریوش شامبیاتی

نوشته های مرتبط:


سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

دنباله

تاریخچه تئاتر مرکز چتم


Share
Comments are closed.