که عشق آسان نمود اول…قصه همسران مهاجر

نویسنده: نگار بیک – تاریخ انتشار: 12 دسامبر 2011 برابر 20 آذر 1390


خانوادههمه ما آدم های مزدوج روزگاری عاشق پیشه هایی بودیم که بدون توجه به توانایی ها و البته معمولاً از سر عشقی خالص و به زعم خودمان بی نظیر در دنیا قول های زیادی به یکدیگر داده بودیم. لحظه های ناب عاشقانه و قسم خوردن های رسمی و غیر رسمی برای تا ابد با هم بودن و همه جور سختی را به جان خریدن به شکرانه به هم رسیدن و امثالهم قصه تکراری زندگی همه نسل هاست. تا اینجای کار همه چیز عالی می نماید چراکه هنوز رویایی با چالش های واقعی زندگی آغاز نشده و میدانی برای محک زدن عشق و پایداری فراهم نیست. قول دادن و قسم عاشقانه خوردن آسان است اما همراه واقعی بودن هنگام مواجهه با مشکلاتی که در دوران زیبای نامزدی و دوستی حتی فکرش هم به مغز کسی خطور نمی کند چندان آسان نیست و این جاست که باید گفت به عمل کار برآید به سخنرانی نیست!

القصه گمان نکنید که این نوشته یک بحث روان شناسی است و بنده در کسوت استاد زندگی های مشترک موفق و بی مجادله و نماینده زوج های خوشبخت روزگار قصد دارم راه و رسم زندگی را به کسی بیاموزانم. می خواهم قصه آدم هایی عاشق یا نیمه عاشق را بگویم که قصد هجرت می کنند و این جاست که فصل تازه ای از زندگی مشترکشان آغاز می شود، بله مهاجرت احتمالاً بزرگ ترین چالش زندگی مشترک هر زوجی است و میدانی واقعی و البته بسیار مناسب برای محک زدن هر دوی آن ها!!

یادم هست چندین سال پیش که با همسرجان قصد مهاجرت کردیم با هم تصمیم گرفتیم و با هم قدم برداشتیم و هر کدام ساز خودمان را نمی زدیم؛ اگرچه زحمت ترجمه و ارسال مدارک و امتحانات زبان گردن همسرجان افتاد اما وقتی هر دو برای این امر خطیر هم قسم شدیم تمام تلاشمان این بود که خودمان، توانایی هایمان و حتی احساسمان را هر روز آماده تر کنیم و هر حرکتمان حساب شده باشد: از بیشتر کارکردن برای بیشتر پس انداز کردن و گذراندن دوره های مختلف گرفته تا تصمیم به خریدن یا نخریدن اثاثیه منزل و بچه دارشدن و انتخاب نام و …… شاید خنده دار باشد اما باور کنید چالش ها از همین جا شروع می شود. اگر یکی از طرفین به هر دلیلی راضی یا مهم تر از آن هم پا نباشد و در دوره انتظار هیچ تلاشی نکند احتمالاً بعدها و در مواجهه با مشکلات پس از مهاجرت نیز به سرعت میدان را خالی کرده و می شود قوز بالا قوز. آن وقت یک نفر هم باید زندگی جدید و کار و کلاس زبان و …. را جمع کند و هم همسرجان ناراضی و احتمالاً بداخلاق و غرغرویی را که تاب سختی کشیدن ندارد و طاقتش به سرعت (هم چون سرعت به بادرفتن ریال های هجرت کرده از وطن) طاق می شود. پس سعی کنید از همان ابتدا آگاهانه قدم بردارید و به اصطلاح سنگ هایتان را با هم وابکنید.

قصه اصلی اما پس از مهاجرت آغاز می شود. قصه آدم هایی که تا دیروز خودشان بودند و خانواده هایشان، دوستانشان، موقعیت هایشان، داشته هایشان و … امروز خودشان هستند و خودشان. ساختن دوباره یک زندگی، به دست آوردن دوباره جایگاه شغلی در کشوری که تو را نمی شناسد و قابلیت هایت را نمی داند یا به آن باور ندارد، مواجهه با هزار و یک مشکل پیش بینی شده یا نشده و…. آدم ها را در شرایطی قرار می دهد که مجبور می شوند یا آستانه تحمل و توان مندی هایشان را بالا ببرند یا بدرودی بگویند و با نثار انواع ناسزاها به باعث و بانی این تصمیم و عالم و آدم به دیار خود بازگردند و بشوند منبع ناموثق و ناموفق اطلاعات برای دیگران و آیینه عبرتی برای رویاپروران عشق خارج!! غافل از آن که اگر کمی در زندگی خصوصی و شغلی و اجتماعی این افراد دقیق شوی می فهمی که سرمنشاء اصلی مشکل تاحدود زیادی خودشان بوده اند نه جامعه و دیگران.

قصد ندارم شما را بترسانم اما بدانید که زندگی ساختن در خارج از کشور حتی در کانادایی که نسبت به سایر ممالک خارجه به دلایل متعدد و واضح مکان مطلوب تری برای مهاجران است مرد عمل می خواهد (البته نه به لحاظ جنسیت!!) اصولاً در هر جای دنیا به خصوص در خانه ای غیر از وطن، اگر یک زوج خوشبخت و راضی و یک زندگی موفق و سالم دیدید (لزوماً نه به معنای عدم وجود مشکلات و اختلافات معمول) بدانید که حاصل فداکاری ها و تلاش های هردوست. غیر از این باشد بار هیچ یک به سر منزل مقصود نمی رسد.
در طول یک سال و نیم گذشته، روزهای خوش و ناخوش زیادی بر ما گذشت، استرس ها و ترس های زیادی را پشت سر گذاشتیم، آزمون و خطا کردیم، هزینه کردیم، ضرر کردیم و … اما در کنار همه این ها بدون تعارف و خجالت بگویم عاشق تر شدیم.

نه این که در این مدت هیچ اختلاف و مجادله ای نداشتیم که اگر بگویم با شرایط جدید و ناراحتی های روحی و جسمی گاه و بی گاه هرگز نداشتیم دروغ خیلی شاخ داری گفته ام اما هر روز بیشتر از دیروز قدر یکدیگر، فرشته کوچولومون و همه داشته های معنوی مان را درک کردیم. حقیقت این است که در این کشور پهناور با وجود داشتن یک دنیا دوست و آشنای خوب و همه حمایت های خانواده هایمان از راه دور باز هم آخر سر من و او هستیم که برای هم می مانیم و من و او هستیم که باید این راه طولانی را طی کنیم و به نتیجه برسانیم، برای آینده و زندگی مان تصمیم بگیریم و این مهم محقق نمی شود جز این که دو نفر منبع انرژی و الهام هم باشیم و هم پا و همراه واقعی هم، چراکه در این راه سخت بی تردید حمایت روحی و معنوی مهم ترین نیاز یک مهاجر است.

القصه این یک سال و نیم اگرچه سخت بود اما حداقل یک نتیجه خوب داشت و آن این بود که ما دانستیم در انتخاب همسر اشتباه نکرده بودیم!!! (جمع بستم چون امیدوارم نظر همسرجان هم همین باشد!!). در ضمن مطمئن شدیم که صرفاً جایی به نام خارج نمی تواند هیچ زوجی را از هم جدا کند و خانواده ای را از هم فروبپاشد مگر این که آن خانواده به دلایل مختلف خود مستعد چنین رخداد نامبارکی باشد، در حقیقت مهاجرت تنها آتش زیرخاکستر را شعله ور می کند ولا غیر!

خلاصه این که دوست عزیز مهاجر یا منتظر اینجا میدان واقعی اثبات عشق و وفاداری است پس گر همسفر عشق شدی بسم الله مرد سفر باش.

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

نوشته های مرتبط

از سرگیری پذیرش پرونده در گروه خوداشتغالی فدرال

جولای 30, 2022

نحوه عزل وکیل یا مشاور مهاجرت

اکتبر 28, 2022

قرعه کشی شماره 233 اکسپرس انتری

اکتبر 17, 2022

برنامه های مربوط به والدین و پدر بزرگ/ مادر بزرگ ها

اکتبر 14, 2022

مهاجرت به بریتیش کلمبیا

اکتبر 13, 2022

فرم ارزیابی رایگان ما را با هر زبانی که می خواهید پر کنید!

نگار بیک

من نگار هستم. در سال 2010 میلادی برابر 1389 همراه همسر و دختر کوچکم به کانادا مهاجرت کردیم و در حال حاضر در یکی از شهرهای ناحیه تورنتوی بزرگ ساکن هستیم. قصد دارم تجربیات خودم را در مورد مهاجرت (پیش از ورود و پس از ورود به کانادا) با شما به اشتراک بگذارم . توضیح این که من در نوشته هایم قصد مثبت نگری یا منفی نگری ندارم و آن چه می نویسم تنها حاصل تجربیات خودم و خانواده ام است که ممکن است به نظر مثبت یا منفی باشند. بنابراین نوشته های من ملاک تصمیم گیری و در راستای انتقاد یا تعریف از شرایط کانادا نیست. امیدوارم بتوانم در جهت افزایش آگاهی هموطنان عزیزم گامی هر چند کوچک بردارم. ارادتمند شما نگار