این روزهای سخت!!

این روزهای سخت!!

نکته: نوشته زیر توسط خانم نگار بیک نوشته شده است و بیانگر دغدغه های شخصی ایشان است نه سایر نویسندگان مهاجران کانادا یا شرکت مهاجرتی پارسای یا شرایط فعلی کانادا یا ایران.


غمگینروزها در این سوی دنیا هم به سرعت می گذرند، فرقی هم نمی کند آسان باشند یا سخت، می گذرند و ما در گذار از دیروز به فردا همیشه در حال قربانی کردن امروزهایمان هستیم و تاوان این قربانی کردن حسرتی است که فردا نصیبمان می شود. چرا به موقع فلان کار را نکردیم و بهمان تصمیم را نگرفتیم و چراهای بسیاری که هرگز نه جوابی برایشان داریم و نه فرصتی برای بازگشت و جبرانشان!!

این روزها شاید برای همه سخت باشد، روزهایی که انگار همه چیز در همه جای دنیا به هم ریخته و دنیا حسابی بی حساب و کتاب شده. همه جا صحبت از بحران، شروع دوباره رکود اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری و در پی آن نابسامانی های نرخ ارز و طلا و بروز تورم است و این اواخر هم که خواب های جناب وزیر محترم مهاجرت برای آینده ما و تغییر بی وقفه قوانین مهاجرت و شهروندی همانند تیر خلاصی بر پیکر نحیف اعصاب و روان ما فرود آمده (البته نه برای همه) و خلاصه هر دم از این باغ بری می رسد. (به همه این ها مشکلات روزمره زندگی را نیز اضافه کنید!!!)

به این ترتیب این روزها حسابی زمینه برای ابتلا به افسردگی آن هم از نوع ماژور مهیاست و ادله و براهین محکمه پسند برای بی حوصلگی و کج خلقی هم به وفور یافت می شود… ظاهراً فرق چندانی هم نمی کند که کجای دنیا باشیم، چه اینجا باشیم و بشنویم در استان خودمان (انتاریو) هر ساعت 100 شغل از دست می رود و چه آن جا باشیم و مدام اخبار حوادث و …. بشنویم و حرص بخوریم، چه اینجا باشیم و برای اندک سرمایه ریالی مان که هر روز هم چون یخ های قطب شمال آب می شوند دل بسوزانیم و چه آن جا باشیم و نگران قوانین جدید مهاجرت و کندشدن روند بررسی پرونده های قدیمی، چه اینجا باشیم و برای بالاکشیدن خودمان به صورت همزمان چند عدد هندوانه را با هم و با هزار بدبختی بلند کنیم و چه آن جا باشیم و برای یک تکه نان و تخم مرغ بدویم و عرق بریزیم و…خلاصه ظاهراً هر جا باشیم واژه نامیمون دغدغه رهایمان نمی کند و کمر به قتل جسم و روح ما بسته اما ما از آن جایی که بسیار قوی و با روحیه هستیم و تصمیم گرفته ایم تحت هر شرایطی خیلی موفق شویم!! کماکان با پشتکار فراوان همه ناملایمات را به جان می خریم و لبخندی حواله خودمان در آیینه می کنیم و صبح در تاریکی می رویم و شب در تاریکی می آییم و …هرچند چاره دیگری هم نداریم!!!

مسلماً در همیشه روی یک پاشنه نمی چرخد و فرداهای نه چندان دوردست همه نگرانی های امروزمان جایشان را به نگرانی های گردن کلفت تر می دهند آن چنان که هوای دغدغه های امروز را می کنیم و درمی یابیم نگرانی های گذشته نه تنها نگرانی نبودند بلکه بخشی از روند طبیعی زندگی به شمار می آمدند و بس!!! البته یک علت آن است که ما در پیچ و خم زندگی (از کودکی تا امروز) و البته مهاجرت چنان آب دیده می شویم که آستانه تحملمان به سختی ها افزایش پیدا می کند و زمانه مجبور است مدام دوز بیشتری از سختی ها را برایمان تجویز کند!!! والا زبانم لال صحبت از نامهربانی روزگار و ناشکری نیست.
القصه سرتان را درد نیاورم، برای همه دوستانی که هنوز در کشور جدید به دنبال شغل مرتبط و البته در حد و اندازه پیشینشان می گردند، همه عزیرانی که این روزها کار مرتبط یا همان غیرمرتبطشان را هم از دست داده اند، همه کسانی که نوسانات قیمت دلار تمام برنامه ها و بیش از آن اعصاب مبارکشان را به هم ریخته، همه آن هایی که تغییرات پی در پی ایجادشده در قوانین مهاجرت خوشایندشان نبوده و برای خودم که به علت تفکر زیاد برای یافتن بهترین گزینه در این شرایط مغزم هم چون یورو در حال متلاشی شدن است آرزوی تکه ای آرامش می کنم!!! اگر یافتید حتماً نشانی اش را برای من ارسال کنید شاید تا قبل از آن که نایاب شود یا برای خریدش صفی به بلندای صف متقاضیان مهاجران یا خریداران ارز تشکیل شود ذره ای هم نصیب ما شود!!!

نگران نشوید، این فقط یک دلخوری ساده از روزگار بود و بهانه ای برای این که بگویم همه ما فارغ از مرزهای جغرافیایی به اندازه خودمان دغدغه داریم، دغدغه های ریز و درشتی که تنها راه حلش گذشت زمان، صبوری و صد البته عملکرد هوشمندانه در لحظه است.

نمی دانم باورپذیر است یا نه اما چون به سهراب ایمان دارم باز هم زمزمه می کنم اندکی صبر سحر نزدیک است…

با آرزوی سلامتی و دلخوشی برای همه دوستانم

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
Comments are closed.