در تورنتو تنها نخواهید ماند!

در تورنتو تنها نخواهید ماند!

غذای مهمانی ایرانییکی از دغدغه های بسیاری از منتظرین در صف مهاجرت، تنهایی و غربت در شهر جدید و جای خالی عزیزان و دوستانی است که روزگاری بهترین مونس لحظه های سخت و یار باوفای گرمابه و گلستانمان بودند. دوستان و عزیزانی که سال های سال تنها به اشاره ای فرشته نجاتت می شدند حالا وقتی تو خوابی بیدارند و وقتی تو بیداری خواب. یاد تعطیلات آخر هفته و دور هم جمع شدن ها و محافل دوستانه قدیم می افتی، دلت می گیرد، آهی می کشی و …… خدایا این غروب دل گیر یک شنبه چرا تمام نمی شود!!

شروع زندگی در جامعه جدید به خودی خود سخت و پر تنش است به خصوص اگر در این راه نرفته و نیازموده تنها باشی و مجبور شوی بار یک زندگی را با اتکا به زور بازو و توان روحی خود به دوش بکشی. این است که در کنار مشکلاتی مثل یافتن کار، تطابق با فرهنگ و زبان جامعه جدید، تحصیل و … آن چه روح و روان و حتی جسم یک تازه مهاجر را می آزارد همین تنهایی است که خودش می تواند سرمنشاء مشکلات دیگری نیز باشد.

اما ما، ما وب لاگ (سایت) نویسان و وب لاگ (سایت) خوانان تنها نیستیم. دوستانی داریم که زمانی خاطرات و قصه هایشان را می خواندیم و دل گفته هایمان را برایشان به یادگار می گذاشتیم. دوستانی مجازی که روزی پل ارتباطی ما بودند با دنیای ناشناخته ای که امروز خانه دوممان شده است. دوستان مجازی دیروز دوستان حقیقی امروز و فردایمان هستند که تنهایی و غربت تلخ تر از زهر هر تازه مهاجری را به یمن برگزاری یک شب نشینی ساده و خودمانی شیرین چون شکر می کنند.

شنبه 22 ژانویه 2011 در پارتی روم یکی از آپارتمان های واقع در تورنتو ایرانیانی دوست داشتنی دور هم جمع شدند تا ثابت کنند هم وطن ایرانی ترس ندارد. یک مهمانی عجیب چراکه بسیاری به ظاهر یکدیگر را نمی شناختند اما خاطرات و دست نوشته های هم را خوانده بودند و مشتاق دیدار دیگری بودند. یک محفل دوست داشتنی به دور از تجملات معمول یک مهمانی ایرانی با غذاهایی که هر کدام دست پخت یکی از مهمانان بود و خنده و شادی و پایکوبی و یک دنیا انرژی. ارمغان جمعی از دوستان وب لاگ نویس برای مهاجران جدید و حتی قدیمی تر بود تا امید و سرزندگی را در وجود آنان زنده کنند و در این راه سخت دستشان را بگیرند و هدایتشان کنند ولا شده با یک لبخند، با یک شب آرامش، یک شب خوشی یا رد و بدل کردن اطلاعات، ایمیل، تلفن و در آخر آرزوی دیدار دوباره.

نمی دانید چه لذتی داشت دیدن دوستانی که روزی یا خواننده قصه هایت بوده اند یا خواننده خاطراتشان بوده ای، چه کیفی داشت دیدن بازی و خنده و شادی کودکانی که گاه بهانه گیری های بی پایانشان امان آدم را می برد اما آخر چه گناهی دارند این طفلکان معصوم تک فرزند که از هم بازی هایشان دور افتاده اند و هنوز از واژه مهاجرت چیزی جز تنهایی بهره و نصیبی نبرده اند. چه خوب بود که پس از ماه ها یک بار دیگر به رقص درآمدیم و آواز خواندیم، کفی زدیم و هورایی کشیدیم و هوایی عوض کردیم. چه عالی که به یک مهمانی بروی اما چند دقیقه ای پای صحبت دوست متخصصی بنشینی و چیزی هم یاد بگیری. چه جالب است که یک غذا بپزی اما بتوانی طعم خوش ده پانزده غذا را بچشی و این یعنی اگر داشته ات را با دیگران قسمت کنی، بیش از آن چه لایقت هست به تو بخشیده می شود. چه زیباست که تنها و غریب بروی و دست پر و آشنا بازگردی.

همه این ها حاصل اندیشه و ذوق عزیزانی بود که دیشب را برای من، همسرجان و پارمیدا کوچولو تبدیل به بهترین و متفاوت ترین تجربه کانادایی مان کردند. حالا در کنار دوستان قدیمی و آشنایان عزیزی که در کانادا داشتیم جمع صمیمی دیگری را داریم که تا مهمانی 2 ماه بعد برای دیدارشان لحظه شماری می کنیم.

غذاهای رنگارنگ هم حاصل هنر مهمانانی است که طعم و بوی یک سفره ایرانی را برایمان زنده کرد.

پس خیالتان راحت باشد اگر قصد مهاجرت به تورنتوی بزرگ را کرده اید هرگز تنها نخواهید ماند!

با تشکر از همه عزیزانی که زحمت برگزاری این مهمانی را کشیدند و به امید دیدار شما عزیزان در این محفل بی ریا.

ارادتمند شما

نگار

نوشته های دیگر:

دنباله

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
Comments are closed.