Browsed by
Category: متفرقه

در این بخش مسایل متفرقه مطرح می شود

مشخصات عکس پرسنلی برای مهاجرت به کانادا

مشخصات عکس پرسنلی برای مهاجرت به کانادا

این نوشته در تاریخ 24 مارچ 2016 برابر 5 فروردین 1395 نوشته و منتشر شده است.


برای مهاجرت به کانادا لازم است تعدادی عکس پرسنلی در اختیار اداره مهاجرت کانادا IRCC قرار داده شود. تعداد دقیق عکس ها بسته به روش و مرحله مهاجرت دارد. برای مثال این روزها برای مهاجرت خوداشتغالی فدرال باید در ابتدا 2 قطعه عکس تحویل داد (برای متقاضی اصلی و هر یک از اعضای خانواده وی صرف نظر از اینکه او را در مهاجرت همراهی می کنند یا خیر). در خصوص تعداد مورد نیاز عکس ها از چک لیستی که توسط اداره مهاجرت یا مشاور شما در اختیارتان قرار می گیرد کمک بگیرید. صرف نظر از تعداد قطعات عکس پرسنلی، لازم است ویژگی های زیر را در عکس ها رعایت کنید.

مشخصات عکس مهاجرتی

  • عکس های هر نفر عین هم باشند
  • عکس ها می توانند سیاه و سفید یا رنگی باشند
  • عکس ها نباید روتوش یا فوتوشاپ بشوند
  • عکس ها باید نشان دهنده شکل ظاهری امروز شما باشند
  • عکس باید طی شش ماه گذشته گرفته شده باشند
  • عکس ها باید به وسیله یک عکاس حرفه ای گرفته شده باشد
  • ابعاد هر عکس 50 در 70 میلی متر باشد
  • اندازه سر متقاضی در عکس بین حداقل 31 تا حداکثر 36 میلی متر باشد
  • عکس ها باید واضح و فوکوس باشند
  • صورت باید در وضعیت بی حالت باشد (چشم ها باز و کاملا قابل رؤیت، دهان بسته، بدون خنده)
  • نور عکس باید یکدست باشد و سایه نیندازد
  • متقاضی باید مستقیم به دوربین نگاه کند و شانه وی نیز نسبت به دوربین چرخش نداشته باشد
  • سر و گردن متقاضی باید در مرکز عکس باشد (نسبت به خط عمودی)
  • زمینه عکس باید ساده و سفید باشد به طوری که صورت به طور کامل از زمینه مجزا باشد
  • عکس باید رنگ طبیعی پوست شخص را نشان دهد (در صورت رنگی بودن)
  • خانم ها می توانند حجاب داشته باشند و از این نظر هیچ مشکلی نیست. فقط در صورت محجبه بودن گردی صورت کامل معلوم باشد
  • موی فرد به گونه ای روی صورت نباشد که علایم ظاهری صورت (نظیر خال و زخم دائم) را بپوشاند
  • در پشت عکس نام و نام خانوادگی فرد به همراه تاریخ تولد وی به میلادی و لاتین درج شود
  • تاریخ گرفتن عکس به میلادی و با اعداد لاتین پشت عکس درج شود
  • آدرس و نام آتلیه عکاسی در پشت عکس درج شود (می تواند به صورت مهر باشد یا دستی نوشته شود ولی لازم است به انگلیسی یا فرانسه باشد)

تجربه شخصی من نشان داده است که اگر مورد آخر ذکر نشود، معمولا ایراد نمی گیرند. با این حال بهتر است ریسک نکنید.

با آرزوی موفقیت برای یکایک خوانندگان مهاجران کانادا

علیرضا پارسای

فرم ارزیابی مهاجرت کانادا

تماس برای دریافت وقت مشاوره

ثبت نام در خبرنامه مهاجران کانادا

نوشته های دیگر:

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

Share
بسته شدن پرونده مهاجرتی به خاطر ابولا

بسته شدن پرونده مهاجرتی به خاطر ابولا

این نوشته در تاریخ 10 نوامبر 2015 برابر 19 آبان 1394 نوشته و منتشر شده است.

نکته: اداره مهاجرت کانادا این دستورالعمل را متوقف کرده است. برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.


آثار بیماری ابولاهمان طور که به احتمال قوی مطلع هستید بیماری ویروسی ابولا Ebola تا کنون جان بیش از 11300 نفر را گرفته است. به گزارش سازمان بهداشت جهانی این بیماری بیش از همه سه کشور گینه، لیبریا و سیرالئون را تحت تأثیر قرار داده است.

یکی از وظایف اداره مهاجرت کانادا این است که مطمئن شود افرادی که به کانادا مهاجرت یا مسافرت می کنند سلامت مردم کانادا را به خطر نمی اندازند. گرچه که بیماری ابولا تقریبا به طور کامل تحت کنترل قرار گرفته اخیرا اداره مهاجرت کانادا دستورالعملی صادر کرده است که طی آن پرونده کسی که در سه ماه پیش از زمان ارسال تقاضای مهاجرت یا ویزای خود به کانادا به یکی از این سه کشور مسافرت کرده باشد بسته خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر درباره علت صدور چنین دستورالعملی به نوشته زیر مراجعه فرمایید:

تصمیم اخیر اداره مهاجرت بیشتر پرونده هایی را در بر می گیرد که خارج از کانادا تشکیل شده اند. این پرونده ها شامل اغلب ویزاهای دائم و موقت کانادا می شود. لازم به ذکر است که اگر متقاضی ثابت کند که حضور وی در کشورهای فوق مربوط به بیش از سه ماه گذشته بوده است، پرونده بسته نخواهد شد. در نتیجه اگر به یکی از کشورهای متأثر از ابولا مسافرت کرده اید تنها وقتی اقدام به مهاجرت یا تقاضای ویزا کنید که حداقل سه ماه از سفر شما گذشته باشد. همچنین مدارکی ارائه کنید که ثابت کند شما مشکل ابولا ندارید و در سه ماه گذشته در این کشورها حضور نداشته اید. حتی اگر به صورت ترانزیت از این کشورها عبور کرده باشید پرونده شما تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.

با آرزوی موفقیت برای همه خوانندگان مهاجران کانادا

علیرضا پارسای

فرم ارزیابی مهاجرت کانادا

تماس برای دریافت وقت مشاوره

ثبت نام در خبرنامه مهاجران کانادا

نوشته های دیگر:

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

Share
این دوازده سال

این دوازده سال

این نوشته در تاریخ 11 ژانویه 2014 برابر 21 دی ماه 1392 نوشته و منتشر شده است.


پاییز در کانادانگارنده دوازده سال پیش در تاریخ 19 دی ماه 1380 برابر 9 ژانویه 2002 در پی دعوت به کار از سوی یک آمورشگاه کامپیوتر در شهر ابوظبی کشور امارات متحده عربی خاک ایران را ترک کرد. البته پیش از خروج از کشور برای مهاجرت به کانادا هم اقدام کرده بودیم و حضور در امارات بیشتر بهانه ای بود تا زندگی در خارج از کشور را بیازماییم. وقتی می گویم ما اشاره به خودم، همسرم و فرزندمان می کنم. زندگی در امارات فصل جدیدی را برای ما باز کرد و برای اولین بار کار و زندگی در محیطی بیگانه را تجربه کردیم. حدود دو سال و اندی بعد از ورود به امارات، رخت سفر بربستیم و این بار راهی خاک کانادا شدیم و در حال حاضر نزدیک 10 سال است که کانادا خانه مان شده است.

نگرش انسان ها به پدیده مهاجرت بسیار متفاوت است. اگر از مهاجران به کانادا در خصوص حرکتی که انجام داده اند سوال کنید پاسخ های متفاوتی ارائه کنند. پاسخ های افراد بستگی به مدت زمانی که از مهاجرتشان می گذرد، روش مهاجرتشان، فرصت هایی که برایشان پیش آمده یا از دستشان رفته است، روحیات شخصی شان و هزار و یک دلیل دیگر دارد. اگر از من سوال کنید باید عرض کنم که تا امروز به خیر گذشته است و از تصمیم خود بسیار راضی هستم. شاید بزرگترین درسی که از مهاجرت گرفته ام این است که همه انسان ها صرف نظر از زبانشان، رنگ پوستشان، فرهنگشان، دین و مذهبشان، جنسیتشان و سن و سالشان در درون مشترکات فراوانی دارند. مشترکاتی که همه انسان ها را انسان می کند. مهر مادری، علاقه به نزدیکان، تمایل به پیشرفت و امثال آن صرف نظر از اینکه متعلق به چه قومی باشی در همه آدم ها وجود دارد. به عبارت دیگر گفته بزرگ سخن ور زبان پارسی، سعدی شیرین سخن بدون شک صحیح است (همان که می گوید بنی آدم اعضای یکدیگرند…). من این را با گوشت و پوست و استخوانم تجربه کرده ام.

با وجود آنکه کار من مشاوره مهاجرت است، هیچ گاه علاقه ای به تبلیغ مهاجرت نداشته ام. به نظر من، مهاجرت یک تصمیم شخصی است و برای همه افراد هم مناسب نیست. هر کس باید شرایط خودش را بسنجد و بعد درباره این مسأله تصمیم بگیرد. یک کمدین معروف آمریکایی حرف جالبی در مورد شهرهای کوچک و بزرگ می زد. ایشان می گفت، شهرهای کوچک به این دلیل کوچک هستند که مردم از زندگی در آنها متنفرند! گرچه ایشان از نگاه طنز قضیه را مطرح می کرد ولی حقیقتی انکارناپذیر در این گفته نهفته است. به همین دلیل هم می توان گفت که بیشتر مردم دنیا علاقه ای به مهاجرت ندارند. برای مثال از میان حدود 80 میلیون ایرانی که در سطح دنیا پخش هستند بیش از 75 میلیون کماکان در داخل کشور عزیزمان ایران زندگی می کنند.

شادی، لزوماً با تغییر حاصل نمی شود. شادی حاصل “پذیرش” است. از آن مهمتر اینکه همه مردم به دنبال شادی نیستند.

برای همه عزیزان آرزوی موفقیت دارم.

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

 

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

Share
روش های نوین آموزش

روش های نوین آموزش

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی به رشته تحریر درآمده و در تاریخ 8 فوریه 2013 میلادی برابر 20 بهمن ماه 1391 منتشر شده است.


کریس هدفیلد فضانورد کاناداییبا درود. پنج شنبه صبح منزل بودم و کنترل تلویزیون در دست از این کانال به آن کانال می رفتم دیدم مصاحبه ای با یک فضانورد ساکن در ایستگاه فضایی در حال انجام است. این مصاحبه که به طور زنده و مستقیم پخش می شد برایم جالب بود و این بار روی کانال خبری توقف کردم و مشغول تماشا شدم. آنچه که برایم جالب بود مصاحبه گران کم سن و سال بودند که چون برنامه را از نیمه دیدم نمی دانم به چه مناسبتی انجام می شد. دانش آموزان دبستانی یکی یکی می آمدند و بعد از معرفی خودشان و اینکه در کلاس چندم هستند پرسش های خودشان  را با Chris Hadfield فضا نورد کانادایی در میان می گذاشتند. پرسش ها شاید به نظر بچگانه و ساده بود ولی دانستنش خوب بود و آموزنده. یکی از بچه ها پرسید در حالت بی وزنی سر و صورت خودتان را چطوری می شویید؟ فضا نورد از ظرف مخصوصی مقداری آب خالی کرد که به صورت یک قطره ی بسیار بزرگ که به اندازه یک مشت بود و در هوا معلق ماند بعد آنرا با دست گرفت و به صورتش مالید و در آخر ذرات آنرا جمع کرد و البته مقدار باقیمانده هم به صورت خودکار جمع آوری شدند. دیگری پرسید چطوری می خوابید؟ کریس جواب داد داخل کیسه خواب می شویم و چون در حالت بی وزنی هستیم فرقی نمی کند که در چه جهتی باشیم اما چون کیسه خواب به بدنه ی ایستگاه متصل است اگر دوربین ما را به شما نشان دهد به نظر می رسد که ایستاده خوابیده ایم. یکی دیگر پرسید چه غذایی می خورید؟ که او هم نمونه از غذایش را نشان داد و لقمه ای هم خورد ظاهر غذا مثل لواشک های خودمان بود؛ حالا از گوشت قورمه درست شده بود یا چیز دیگری نمی دانم. یک قوطی کنسرو نوعی ماهی قزل آلا را هم نشان داد و گفت این را هم همسفران روسی آورده اند که من خیلی دوست ندارم ولی به هر حال می خورم و این پرسش و پاسخ ها به انگلیسی و فرانسه ادامه داشت.

من نمی دانم هزینه ی یک چنین مصاحبه ای چقدر شده بود ولی آنچه که برایم جالب بود احترام و اعتباری ست که برای بچه ها قایل هستند و امکان برقراری این ارتباط را برای آنها فراهم آورده بودند.  اصولاٌ در روش آموزش و پرورش اینجا به چیزهایی توجه می کنند که برای افرادی مثل من جالب و بعضی وقت ها شاید عجیب باشد ووقتی فکرش را می کنم کله ام سوت می کشد. مثلاٌ گاهی آدم های کوتوله را به دبستان ها می برند و با بچه ها آشنا می کنند که متوجه شوند این ها هیچ فرقی با دیگران ندارند فقط قدشان کوتاه تر است یا حتی افرادی را می برند که عضوی از بدنشان ناقص است، دست یا پا ندارند و آن ها در کلاس برای بچه ها توضیح می دهند که نقص عضوشان مشکلی بوجود نیاورده و چگونه کارهای خود را انجام می دهند و از موفقیت هایشان صحبت می کنند. در همین زمینه برای کلاس های آخر دبستان (اینجا دوره ی دبستان هشت سال است) مادران بسیار جوانی را می آورند که در سنین نو جوانی خواسته یا نا خواسته بر اثر اشتباه یا ندانم کاری بچه دار شده اند ویا در همان سن کم ازدواج کرده اند. می آیند و مشکلاتی را که بخاطر سن کم با آن ها دست به گریبان هستند برای بچه ها حرف می زنند که دیگران از اشتباه آنها پند بگیرند.

مثل این که روش های آموزش و پرورشی جالبی دارند. نتیجه گیری را به عهده ی خود شما می گذارم .

پیروز و شادمان باشید

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
بعضی قوانین عجیب و غریب در کانادا

بعضی قوانین عجیب و غریب در کانادا

این نوشته که توسط آقای داریوش شامبیاتی به رشته تحریر درآمده است در تاریخ 18 ژوئن 2012 برابر 29 خرداد 1391 منتشر شد و ممکن است مشمول مرور زمان شود.


اجرای قانون در کانادابا درود. این بار می خواهم کانادا را از زاویه ی دیگری معرفی کنم. نه از سرمایش حرفی خواهم زد و نه از رستوران هایش که در کنار غذاهای پر چربی و سیب زمینی های سرخ شده ی شور و پر کالری غذاهایی با  150 کالری هم تقدیم مشتریان می کنند. قبلاً برایتان نوشته ام که در تورنتو مردم به در حدود 150 و در مونترال به 169 زبان و گویش و لهجه حرف می زنند که این نشان دهنده ی وجود فرهنگ ها و رفتارهای متفاوت مردمی ست که مسئولان برای نظم و کنترل این خیل عظیم حاملان فرهنگ ها چه سختی ها می کشند که به تریج قبای کسی بر نخورد. وقتی هم که به کنه موضوع دقت می کنی  متوجه  بعضی قانون ها می شوی که ممکنست خیلی ها مثل بنده شاخ در بیاورند. این قوانین که لابد در زمانی خاص و به دلایلی  ویژه وضع شده اند و به علتی و گاهی شاید یکبار مورد استفاده قرار گرفته اند همچنان پا بر جا هستند هر چند ممکنست در این زمانه کسی به بعضی از آن ها توجه نکند و  آن ها را زیر پا بگذارد  و پلیس و مقامات مسئول هم خود را به ندیدن بزنند  اما دلیل نمی شود دست کم گرفتشان. این را هم اضافه کنم که خیلی از فانون ها فقط در یک شهر یا یک منطقه و استان  قدرت اجرایی دارند  ولی این از عجیب بودن آن نمی کاهد. حالا چند مورد از این قانون ها را می نویسم و اگر لازم بود توضیحی هم می دهم.

_ سرعت مجاز در بزرگراه های سری 400 یکصد کیلومتر تعیین شده اما رانندگان  معمولاً باید با سرعت 120 برانند و پلیس راه هم خود را به ندیدن می زند  اما راننده ای که بیشتر از 120 براند علاوه بر جریمه نمره ی منفی هم می گیرد این نمره ی منفی در قیمت بیمه ی سال بعد اتومبیل  تاثیر دارد.

_  در سایر جاده ها و خیابان ها  هم حد اکثر سرعت را تعیین کرده اند اما راننده نمی تواند  نه بیشتر و نه کمتر از (حد اکثر سرعت) براند.

_ کسی حق ندارد قبل از 18 سالگی ترک تحصیل کند مگر آن که دانش آموز باهوشی باشد و در شرایطی بتواند قبل از 18 سالگی دوره ی دبیرستان را تمام کند.

_ بچه ها با اجازه ی پدر و مادرشان می توانند در 16 سالگی ازدواج کنند.

_ کار کردن افراد کمتر از 16 سال ممنوع است و صاحبان مشاغلی که به این افراد کار بدهند و در واقع آن ها را اجیر کنند مرتکب عملی خلاف قانون شده اند.

_ حد اقل دستمزد (در انتاریو) برای هر ساعت 10 دلار و 25 سنت تعیین شده واین کمترین میزان دستمزدی است که افراد دریافت می کنند. این مقدار پول معمولاً به جوانان و کارگرانی که در قهوه فروشی و رستوران های فروش غذاهای سرپایی و سریع کار می کنند تعلق می گیرد و گرنه برای مشاغل دیگری که در فضای باز و سرما و آفتاب و یا کارگری مثل آسفالت کاری و زباله جمع کنی مبلغ بیشتری در نظر می گیرند.

_  کارکنان و کارمندان  فروشگاه ها برای 5 ساعت کار نیم ساعت حق استراحت دارند که سیگاری دود کنند و غذایی بخورند.

_  آویختن  لباس شسته روی بند و طناب در فضای باز غیر قانونی است حتی همسایه ها حق دارند از کسی که در حیاط عقبی خودش رخت پهن کرده شکایت کنند.

_  تنها گذاشتن بچه های کمتر از 10 سال در منزل جرم است.

– مسأله ب..ر.ا.ب..ر.ی ز.ن. و .م.ر.د در برابر قانون و کوشش ز.ن.ا.ن برای بدست آوردن ح.ق.و.ق. م.س.ا.و.ی با م.ر.د.ا.ن باعث شده که بسیاری از لغت هایی که قبلاً استفاده می شد  مثل fireman  و weather man  به علت داشتن کلمه ی man  مورد اعتراض خانم ها قرار بگیرد چرا که آن ها هم به این گونه مشاغل روی آورده اند و باعث شده که لغات جدیدی جایگزین شود مثل firefighter  و meteorlogist. این اعتراضات به آنجا کشیده که حتی به سرود ملی کانادا هم ایراد گرفته اند که چرا  در آن  از کلمه ی son  استفاده شده و دختران حق خود را طلب می کنند. این از این. اماهستند آقایانی که در تابستان ها به علت گرمی هوا و شرجی بودن بدون پیراهن و ب.ا.ل.ا .ت.ن.ه ل.خ…ت به خیابان می آیند یا در پارک ها ورزش و پیاده روی می کنند این  سبب شده که خانم هااعتراض کنند و حق برابر بخواهند  تا بالاخره این آزادی هم به آن ها داده شد که بتوانند مثل آقایان به خیابان بیایند. اما دروغ چرا؟ من تا حالا ندیده ام.

_  این خانم ها و آقایان ب.ا.ل.ا. ت.ن.ه ل.خ.ت اگر بخواهند وارد فروشگاهی شوند باید لباس بپوشند  چون ورود به فروشگاه ها  با ب.ا.ل.ا.ت.ن.ه. ی  ل.خ.ت ممنوع است .

_  در مورد کفش هم همین طور است  می توان پابرهنه در خیابان راه رفت اما نمی شود پابرهنه وارد فروشگاه شد.

_  نگهداری حیوانات عجیب و غریب و غیر متعارف در منزل چنانچه قفس های  محکم داشته باشند و در ظرف های مخصوص نگهداری شوند مانعی ندارد و آزاد است. چند سال قبل که می خواستیم خانه بخریم یکجا رفتیم که  در زیرزمینش انواع و اقسام مار و عقرب و سوسمار و رطیل و آفتاب پرست نگهداری می کرد. خانمم که از همان  دم در برگشت من هم سری کشیدم و زود فلنگ را بستم.  به هر حال نگهداری این حیوانات آزاد است دیگر از سگ و گربه و موش و خرگوش نگو.

_  رادیو و تلویزون های کانادا  طبق قانون  موظفند از هر 5 ترانه و آهنگی که پخش می کنند یکی از آن هااز خواننده یا آهنگساز کانادایی باشد.

_  اگر خرید می کنید و پول نقد می پردازید چنانچه در بین مبلغی که به فروشنده می دهید و یا بقیه پولی که او به شما بر می گرداند تعداد 50  عدد سکه ی یک سنتی باشد عملی غیر قانونی انجام شده است  و چنانچه اعتراضی صورت گیرد دادگاه دخالت کرده و پرداخت کننده ی 50 سکه ی یک سنتی را جریمه می کند.

_  نمی دانم چه موقعی و چه اتفاقی افتاده که الان در استان اونتاریو هیچ کس حق ندارد بیشتر از سه و نیم اینچ یعنی چیزی حدود 9 سانتیمتر آب در وان حمام منزلش بریزد. چرا نمی دانم . شاید یک زمانی بچه ای در وان پر از آب منزلشان افتاده و خفه شده که این قانون را تصویب کرده اند اما چه کسی این قانون را اجرا می کند و چه کسی بر اجرای آن نظارت دارد  من خبر ندارم.

_  اگر دو اتومبیل در پارکینگ تصادف کنند پلیس جریمه نمی کند.

_  کشیدن سیگار در اتوموبیلی که سرنشین خردسال دارد ممنوع است (استان انتاریو).

_  تنها گذاشتن  بچه ها یی که باید در ماشین روی صندلی مخصوص بچه ها باشند حتی برای چند لحظه هم خلاف است.

_  و بالاخره این که کشیدن سیگار در ساختمان ها و محل های سقف دار و سایه بان ها یی که حتی چهار طرفش باز باشد ممنوع است.  در چاتام هم مانند سایر جاها سیگار کشیدن تا فاصله ی 9 متری محل بازی بچه ها در پارک ها و 4 متری ایستگاه های اتوبوس که سقف دارند ممنوع است. اما خودم هر روز می بینم که در ایستگاه اتوبوس بعضی ها زیر همین تابلوی تا 4 متری استعمال دخانیات ممنوع است سیگارشان را می کشند  و راستی راستی سیگارهای کانادا هم خیلی بد بو هستند.

این هم از چند قانون که بعضی هاشان عجیب بود. اگر بعداً به موارد دیگری برخورد کردم خبرتان می کنم.

تا درودی دیگر بدرود .

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
بندبازی بالای آبشار نیاگارا

بندبازی بالای آبشار نیاگارا

با درود. الان که دارم این مطلب را می نویسم ساعت 7 بعداز ظهر جمعه است و قرار است یک ساعت دیگر آقای بند بازی از روی کابلی که در ارتفاع 60 – 70 متری و به طول حدود 550 متر که از این  طرف تا آن طرف و یا از آن طرف تا این طرف کشیده اند عبور کند. خلق مشتاق هم به طرف آبشار در حرکتند تا از نزدیک این عبور شجاعانه یا دیوانه وار را تماشا کنند. کانال های مختلف تلویزونی هم لحظه به لحظه تصاویر زنده ای از آبشار را نشان می دهند و در باره ی این بند بازی که البته بی سابقه هم نیست صحبت می کنند و بعضی هم تبلیغ که عبور در این ارتفاع را زنده پخش می کنیم تا بیننده ی بیشتری دست و پا کنند و لابد قیمت زمان پخش آگهی های قبل و بعد عبور را بیشتر کنند. به هر حال نمی دانم تقلا برای یک لقمه نان است یا کمی شهرت که این بند باز را به این کار واداشته یا هدفش خالی کردن هیجانات درونی خودش است. دلم برای امریکایی ها می سوزد  چون جهت دهانه ی نعلی شکل آبشار که پر آب ترین آبشار دنیاست رو به کاناداست هر چند از آن طرف هم می شود این آقا را  در آن ارتفاع دید اما نمی دانم چرا تصمیم گرفته دم غروبی این کار را انجام دهد؟ آیا به خاطر پیش بینی هواشناسی و وزش باد است یا در پرتو نورافکن ها و نورپردازی ها این عبور زیباتر خواهد بود.  البته هنوز نمی دانم او از کدام کشور راه میفتد و پانصد متر آن طرف تر در کجا به مقصد می رسد اما یک سوال برایم پیش آمده که باید از تخصص مهندس پارسای استفاده کنم و آن تکلیف عبور از مرز در وسط راه و آن بالا روی کابل است و تکلیف عبور از مرزبانی و گذرنامه و بقیه ی مسایل اداری چه می شود  و اصلاٌ این آقا با خودش گذرنامه حمل می کند یا نه و آنرا در کدام جیبش می گذارد.

این سوالاتی است که معمولاٌ آدم های بیکاری مثل من به ذهنشان می رسد. منتظرم تا شب شود و مراسم را مستقیماٌ تماشا کنم. افسوس که تخمه ی آفتابگردان دم دستم نیست.

تا درودی دیگر بدرود .

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
از طریق چه کشور یا سفارتی می توان برای ویزای توریستی کانادا اقدام کرد؟

از طریق چه کشور یا سفارتی می توان برای ویزای توریستی کانادا اقدام کرد؟

این نوشته در تاریخ 21 می 2012 میلادی برابر اول خردادماه 1391 نوشته شده و ممکن است شامل مرور زمان شود.


پرسش و پاسخ مهاجرت به کانادادر پی انتقال دفتر ویزای سفارت کانادا در تهران به آنکارا تعداد زیادی از عزیزان از طریق ایمیل یا تلفن سوالاتی در زمینه امکان اقدام از سایر کشورها برای ویزای توریستی یا سایر ویزاهای موقت کانادا (ویزای دانشجویی، ویزای کار و …) می نمایند. نوشته حاضر پاسخ گوی این سوال است. پیش از آن، برای اطلاعات بیشتر در مورد نقل و انتقالات اخیر، توجه شما را به نوشته های زیر جلب می کنم.

همچنین بد نیست نگاهی به دو مطلب زیر بیاندازید که درباره پرونده های مهاجرتی (اقامت دائم) بسیاری از ایرانیان است:

اما برویم سر اصل مطلب…

به طور کلی ویزای توریستی (روادید گردشگری) در گروه ویزاهای موقت کانادا قرار می گیرد. برای اطلاعات بیشتر در مورد این ویزاها می توانید به نوشته زیر مراجعه فرمایید:

طبق ماده 2 اصل 11 آئین نامه های مهاجرت و پ.ن.ا..ه.ن.د..گ.ی کانادا IRPR کسانی که مایل به اقدام برای ویزای موقت کانادا هستند باید به یکی از دفاتر ویزای زیر مراجعه نمایند:

  1. دفتر ویزای مربوط به کشوری که به طور قانونی وارد آن شده اند و در حال حاضر در آن کشور حضور دارند.
  2. دفتر ویزای مربوط به کشورشان، یا اگر متقاضی کشور ندارد (به قول اماراتی ها “بدون” است یا به قول کانادایی ها Stateless)، کشوری که محل زندگی معمول Habitual Residence آن فرد است.

به عبارت دیگر طبق بند اول، اگر به هر کشوری مسافرت کنید (به هر دلیلی) و قانونی وارد آن کشور شوید، می توانید به دفتر ویزای کانادا مربوط به  آن کشور مراجعه کنید (حضوری یا به وسیله نامه یا هر روشی که برای آن دفتر ویزا پذیرفته شده است) و تقاضای ویزای توریستی، ویزای تحصیلی، ویزای کار و امثال آن نمایید. همچنین طبق بند دوم، صرف نظر از محل اقامت، همه ایرانیان می توانند تقاضای ویزای خود را به دفتر ویزای آنکارا ارسال کنند چرا که این دفتر برای ایرانیان پیش بینی شده است.

چند نکته مهم:

  1. این بند قانونی تنها در خصوص ویزاهای موقت است. در مورد مهاجرت (تقاضای اقامت دائم از روش های فدرال یا استانی) شرایط خاصی حاکم است و ماده قانونی مذکور شامل آن نمی شود.
  2. صدور ویزا برای ایرانیان به طور معمول در پی بررسی پیشینه Background Check صورت می پذیرد. بررسی پیشینه معمولاً یک الی سه ماه طول می کشد. در نتیجه اگر مثلا در آمریکا حضور دارید و برای گرفتن ویزا به کنسولگری کانادا در دیترویت Detroit مراجعه کرده اید، در نظر داشته باشید که بعداً باید برای دریافت ویزای خود به این کنسولگری مراجعه نمایید. اگر مدت اقامت شما در آمریکا به گونه ای باشد که پیش از خروج از آمریکا نتوانید ویزای کانادای خود را تحویل بگیرید به احتمال قوی دچار مشکل خواهید شد و عملاً ممکن است هیچ گاه موفق به دریافت ویزا نشوید. به عبارت دیگر پیش بینی زمان بندی را بکنید. برای کسانی که تصمیم دارند جهت اخذ ویزا به سفارت کانادا در ابوظبی یا کنسولگری کانادا در دوبی مراجعه کنند به خاطر داشته باشند که در عمل ممکن است مجبور شوند دو بار به کشور امارات مسافرت نمایند.
  3. دفتر ویزای آنکارا در ابتدا همه مدارک را از طریق پست از شما دریافت می کند، در نتیجه به طور معمول تنها وقتی نیاز به مسافرت به آنکارا پیدا می کنید که ویزا صادر شده باشد (یا در موارد نادر که به طور معمول کمتر از 5 درصد موارد است به مصاحبه دعوت شوید). با این حساب و با توجه به اینکه ایرانیان برای سفر به ترکیه نیاز به ویزا ندارند و سفر به این کشور از طریق زمینی هم امکان پذیر است، شاید بهترین گزینه برای اغلب افراد همان آنکارا باشد.

برای همه عزیزان آرزوی موفقیت دارم.

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

Share
سفارت کانادا در تهران و زمان انتظار

سفارت کانادا در تهران و زمان انتظار

این نوشته در تاریخ 9 آوریل 2012 برابر 21 فروردین 1391 نوشته شده است و ممکن است مشمول مرور زمان شود.

خبر 29 آوریل 2012 برابر 10 اردیبهشت 1391: نظر به تعطیلی دفتر ویزای کانادا در تهران، از این پس کلیه پرونده های ویزای موقت نیز در دفتر آنکارا بررسی خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه فرمایید:

با توجه به خبر فوق در حال حاضر اعتراض به زمان انتظار برای رسیدگی به پرونده ها در دفتر تهران منتفی است.


سوال از خوانندگانعزیزان خواننده احتمالاً مطلع هستند که یکی از وظایف بخش کنسولی سفارتخانه ها صدور ویزا برای اتباع خارجی است. این وظیفه در خصوص کشورهایی که اتباعشان برای مسافرت به کشور یکدیگر نیاز به ویزا دارند پررنگ تر می شود. در خصوص کانادا و ایران هم شرایط اینچنین است. نظر به آنکه اتباع ایرانی برای مسافرت به کانادا (گردشگری، تجاری و …) نیاز به ویزا دارند و بالعکس اتباع کانادایی برای مسافرت به ایران نیاز به ویزا دارند هر دو سفارت کانادا در تهران و سفارت ایران در اتاوا بخشی از کار خود را به صدور ویزا اختصاص داده اند.

عمده ویزاهایی (روادید هایی) که در سفارت کانادا در تهران صادر می شود شامل موارد زیر است:

  • روادید بازدید Visit Visa: این گروه از ویزاها به منظور مسافرت به کانادا (سفرهای تفریحی، سفر به منظور دیدار از عزیزان، سفرهای تجاری و …) صادر می شوند.
  • روادید تحصیلی Study Visa: اگر قصد تحصیل در کانادا را داشته باشید باید برای شما ویزای سفر به کانادا به همراه مجوز تحصیلی Study Permit صادر شود [مجوز تحصیلی کانادا]
  • روادید کار Temporary Work Permit: این دسته از ویزاها برای کسانی صادر می شود که قصد کار در کانادا دارند (نظیر پرستاران خانگی یا سایر افراد)

خدمات بخش کنسولی به سه مورد فوق ختم نمی شود ولی این سه مورد بیش از همه به چشم می آیند. سفارت کانادا در بیشتر کشورها این دسته از ویزاها را ظرف چند ساعت تا چند روز از زمان تقاضا صادر می کند. در مورد اتباع ایرانی تا چندی پیش سفارت کانادا در تهران به طور معمول این ویزاها را ظرف دو ماه الی دو ماه و نیم صادر می کرد. بهانه ایشان هم بررسی پیشینه متقاضیان بود.

متأسفانه در ماه های اخیر زمان رسیدگی به ویزاهای موقت از سوی سفارت کانادا در تهران به شدت افزایش یافته است. در وب سایت سفارت این زمان به طور متوسط 16 هفته ذکر شده ولی در عمل ممکن است زمان انتظار از این هم به مراتب بیشتر باشد. حال تصور کنید که شما قصد سفر به کانادا برای کار نزد یک شرکت را داشته باشید یا آنکه بنا باشد برای مصاحبه مهاجرتی خود به کانادا سفر کنید. در چنین شرایطی انتظار طولانی گاه به معنای از دست دادن آن فرصت شغلی یا رد شدن در آن مصاحبه است. این وضعیت آزار دهنده حداقل برای افرادی که از خارج از سفارت به شرایط می نگرند و مسایل داخلی آن را نمی دانند بسیار آزار دهنده است.

چندی پیش یک نظر سنجی در این خصوص منتشر کردم. گرچه این نظرسنجی علمی نیست تا حدودی نگاه متقاضیان ایرانی را نسبت به وضعیت موجود تشریح می کند. تا هنگام انتشار این نوشته بیش از 750 بار به این نظرسنجی پاسخ داده شده است. از میان افراد پاسخ داده، 70 درصد معتقدند که رفتار سفارت کانادا در زمینه رسیدگی به تقاضاهای ویزا ناپسند یا بسیار ناپسند است. این در حالی است که تنها 13 درصد رفتار سفارت کانادا را پسندیده یا بسیار پسندیده می خوانند و الباقی نیز این رفتار را قابل تحمل ارزیابی کرده اند. گرچه این نظرسنجی لزوماً از جانب کسانی که در چند ماه اخیر درگیر سفارت کانادا در تهران بوده اند پاسخ داده نشده است، قابل اعتناست و بنده را مجاب می کند که راه حلی برای این مشکل بیاندیشم. پیش از آنکه خود در این باره تصمیم بگیرم، به کمک شما نیاز دارم. پس از شما خواهش می کنم راه حلی که به نظرتان می رسد را به صورت یک نظر منتشر کنید. فقط دقت بفرمایید که باید تلاش کنیم از سفارت پاسخ مثبت بگیریم پس هر راه حلی که ارائه می شود لازم است به منظور رفع این مشکل باشد. اگر بتوانیم متوسط زمان انتظار را به کمتر از دو ماه برسانیم در شرایط معقول تری قرار خواهیم گرفت.

پس این شما و این میدان نظرات. لطف کنید با نظرات خود کمک کنید بلکه این مشکل را حل کنیم.

یک نکته دیگر را هم به خاطر داشته باشید و آن این است که نه تنها زمان انتظار طولانی است بلکه این طور که پیداست تعداد زیادی از تقاضاهای ویزا از سوی سفارت کانادا در تهران رد می شود.

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

Share
سال نو مبارک – پختیم از گرما!

سال نو مبارک – پختیم از گرما!

این نوشته در تاریخ 20 مارس 2012 برابر اول فروردین ماه 1391 نوشته شده است.


سال نو مبارکپیش از هر چیز در اولین روز بهار و رویش سبزی و طراوت سال نو را به خانواده مهاجران کانادا (خوانندگان، نویسندگان و همراهان) تبریک عرض می کنم. امیدوارم سالی پر از نشاط و موفقیت پیش رو داشته باشید و ایام به کامتان باشد.

بر همه عزیزان خواننده پوشیده نیست که کشور کانادا به سرمای هوا معروف است. همه کس از سرمای این کشور می نالد. در واقع این “نالش؟” آن قدر رساست که گاه فراموش می شود خیلی نقاط دیگر دنیا نظیر روسیه، نروژ و سوئد اگر از کانادا سردتر نباشند گرمتر نیستند. الغرض، امسال گردش گردون گرد، بادهای سوزان جنوب را به سوی کانادای لرزان از سرمای قطب پرتاب کرده و حال این کشور بخصوص در منطقه شرق و مرکز آن دگرگون شده است به طوری که دیروز دمای وینی پگ Winnipeg (مرکز استان منیتوبا Manitoba) که به مزاح Winterpeg خوانده می شود به 27 درجه بالای صفر رسید (یعنی کمابیش دمای این شهر در نیمه تابستان). در واقع دیروز شهر برندون Brandon همین استان گرمترین نقطه کل کشور کانادا بود!

در جنوب انتاریو و بخصوص منطقه ما چتم-کنت Chatham-Kent که به طور معمول جزو گرمترین نقاط کاناداست (بجز زمستان ها که به طور معمول ونکوور Vancouver و ویکتوریا Victoria به مراتب از منطقه ما گرمتر است) گرما موج می زند. در حال حاضر چند روزی است که همه “آستین-کوتاه-پوش” شده ایم. لبه تحتانی شلوارک بعضی از نسوان به کنار کمرشان رسیده است و بالاتنه برخی مردان به طور کامل از هر گونه پوشش تهی. خلاصه شده ایم غرب وحشی وحشی!! فردا بناست دمای هوای اینجا با رطوبت Humidex به 32 درجه بالای صفر برسد. فکر کنم بهتر است به فکر آبتنی باشیم. حال بماند که همسایه مان یکی دو روزی است استخرشان را راه انداخته و صدای شلپ و شلوپ آب بعد از تعطیلی مدرسه بچه ها فضای محله را پر می کند.

خلاصه خواستم عرض کنم گرچه بدون شک این روزها استثنایی محسوب می شود ولی اگر سردتان است، گرما برای قرض دادن فراوان داریم. تقدیم کنم خدمتتان؟

سال نو مبارک!

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
سخن از خوراکی در آستانه سال نو

سخن از خوراکی در آستانه سال نو

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی در تاریخ 19 مارس 2012 برابر 29 اسفندماه 1390 منتشر شده است.


باقلوا با درود. پارسال همین روزها بود که در یادداشتی به خاطرات سفرهایم و خوراکی های محلی پرداختم. البته پیری و فراموشی چون خیلی ها را فرموش کردم که بنویسم . این بار می خواهم باز هم سری به گذشته ها بزنم واز نتیجه ی آن همه پرخوری ها برایتان بگویم.

یادش بخیر بچه که بودم عصرها که از دبستان بر می گشتم و گرسنه بودم یکسر می رفتم سر غزغان گوشه ی مطبخ. دم کنی را بر می داشتم. اگر نانی در آن بود ( آن موقع ها نان های اضافه را به گدا ها می دادند و آنها هم چه قانع بودند) خصوصاً سنگک کله ی آنرا که نرم تر بود انتخاب می کردم. روی آن مقدار زیادی روغن کرمانشاهی می مالیدم (هنوز روغن نباتی به بازار نیامده بود) و با خاکه قند یا شکر فراوان که رویش می پاشیدم یک لقمه غازی گنده یا به قول فردوسی بزم آورد و به اصطلاح رایج امروز ساندویچ درست می کردم و می خوردم.  این عصرانه ی هر روز من بود. تابستانها هم روزی دو سه بار از مغازه ی اوسا محمود که رو به روی کوچه مان بود و زمستان ها لحاف دوزی می کرد بستنی می خریدم. آن هم در لیوان های مقوایی با یک تکه خامه ی بزرگ و شربت آلبالو که روی آن می ریخت. سال ها کار من این بود. بزرگتر که شدم بستنی از قنادی شمشاد در چهارراه اجاق هم به آن اضافه شد و صد البته با یک عدد باقلوای سه گوش بزرگ که هنوز مزه ی آنرا به یاد دارم  و زیر زبانم است. عصر ها هم از یک قنادی کوچک که پایین تر از میدان شهرداری بود یک عد پنچک کرم دار با یک نوشابه ی گاز دار به اسم ” گازیسپ ” می خریدم و می خوردم.  آن موقع هنوزپپسی به بازار نیامده بود. بعدها که از کرمانشاه کوچ کردیم و به تهران رفتیم هفته ای چند بار همراه برادرم به بستنی فروشی گل و بلبل در پیچ شمیران می رفتم و هر بار چند دست بستنی می خوردیم. راستش نمی دانم چرا واحد بستنی دست بود. این یک جور عادت شده بود. بعضی عصر ها که از دارالفنون بر می گشتیم کتاب و دفتر را سر طاقچه گذاشته و مثل آدمهای معتاد سوار اتوبوس خط 46 می شدیم و می رفتیم پیچ شمیران و انجام وظیفه می کردیم. روزهای دیگر با یکی از همکلاس هایم به اسم حسین آقا لاله زار را بالا می آمدیم و بعد از مخبرالدوله و شاه آباد در ساندویچ فروشی کاکا دایره ی میدان بهارستان نزدیک خیابان ملت خود سازی میکردم. با زهم در تابستان ها هر وقت از چهار راه ولی عصر فعلی می گذشتم به یک بستنی فروشی که فعلاً تریکو فروشی شده و اگر اشتباه نکنم اسمش چهار فصل بود سر می زدم با دو سه دست مخلوط  وپالوده ی شیرازی از خودم پذیرایی می کردم. هر وقت هم که از شاه عبدالعظیم  و ابن بابویه بر می گشتم سر راه بستنی اکبر مشتی روزمان را تکمیل می کرد. در منزل هم عصر نان و افشره بر قرار بود؛ تا رفتم دانشگاه و آنوقت نوبت بستنی فروشی اول خیابان شیخ بهایی بود. البته این بستنی دسر بیست سی سیخ جگر و دل و قلوه ای بود که در مغازه ی جگرکی رو به رویش در آن طرف خیابان قبل از چلو کبابی مقدم می خوردم. جوان بودم و پر خور یادش بخیر. گذشت و گذشت تا کارمند صدا و سیما شدم و بیشتر عصرها با همکاران خوش خوراک تر از خودم به هر دلیلی بستنی می خوردیم و این دفعه شیک و مدرن شده بودم و بستنی ایتالیایی از اسکیپی کمی بالاتر از جام جم می خریدیم.  بستنی خوردن ها ادامه داشت تا به اهواز رسید و در هر سفر بستنی مجید و مسابقه با دوستان و همکاران شرکتی که بعد از بازنشستگی در آن کار می کردم که چه کسی بیشتر بستنی می خورد ( باید اعتراف کنم که یک بار از یک تکنیسین اهل کشور چک که بیشتر از یک کیلو بستنی خورد شکست خوردیم .

اگر دهانتان هنوز آب نیفتاده این را هم اضافه کنم که در آن سالها نان خامه ای سعید در میدان انقلاب و شیرینی تر هم فراموش نمی شد.  در این سالهای آخر هرگز به هشدارهای خواهر زاده ام گوش نکردم که مواظب قند خونم باشم تا بالاخره این شکم چرانی ها کار خودش را کرد و تبدیل شدم به یک بیمار دیابتی تمام عیار که حالا دیگر از خوردن بسیاری از چیز ها محروم هستم.

از چند سال قبل از مهاجرت دایماً قرص وآزمایش تا آمدم چاتام Chatham و به رسم اینجا صاحب یک پزشک خانواده شدم Family Dr  شاید هم او مالک و صاحب اختیار من شد. نمی دانم. دیگر از آن سر خود نزد متخصص رفتن خبری نبود و برای هر کار و معاینه ای باید نزد این خانم دکتر بروم. در اول کار یک سری معاینات و آزمایش های مختلف و انواع تست های ورزش و ساعتی پرسش های گوناگون و درست کردن یک پرونده ی پزشکی الکترونیک.  چون بزرگترین مشکل من همین قند خون است هر از گاهی تلفنی به مطب دعوت می شوم  و کلی سوال و جواب. طی این مدت غیر از چندین و چند بار آزمایش خون یک بار مرا نزد متخصص کف پا فرستاد و او هم توصیه های لازم را برای حفاظت کف پایم کرد و چون بیشتر مواقع عادت به پا برهنه رفتن داشته و دارم پاشنه و انگشست های شست پاهایم پینه بسته است و او با حوصله ی فراوان پینه ها را با چاقوی جراحی لایه برداری کرد و تراشید. برای کنترل سلامت چشمهایم هر شش ماه پیش یک متخصص چشم فرستاده می شوم که از داخل چشم هایم عکس میندازد. علاوه بر این ها مرا به انجمن دیابتی ها معرفی کرده هر دو ماه یک مرتبه باید در کلاس های آموزشی آنها شرکت کنم و غیبت از این کلاسها هم امکان ندارد چون از یک هفته مانده به زمان کلاس دو بار تلفن می کنند که فراموش نشود. چند بار هم به کلاس مشابهی در بیمارستان چاتام معرفی شده ام و چون هر بارکلی کتاب و کتابچه از هر دو کلاس گرفته ام الان یک مجموعه ی بزرگ در باره ی دیابت و انواع رژیم های غذایی دارم. چون علیرغم اخم و تخم این خانم دکتر خانواده نتوانستم جلوی شکم بی هنر پیچ پیچ را بگیرم بالاخره سر و کارم به انسولین افتاد و یک سری کلاسهای جدید دیگر و با متخصص تغذیه ی جدید و جزوه های جدید تر. این خانم آخری آب پاکی روی دستم ریخت وگفت آنقدر کنترلت می کنم تا قند خونت متعادل شود. فکر نکنی دست از سرت بر می دارم پس بهتر است که با خودت کنار بیایی و بیشتر مواظب باشی و بنده هم عرض کردم چشم !!!!! تا ببینم آینده چه رقم خواهد زد. البته این چیز هایی که راجع به قند خونم گفتم به کنار، انواع آزمایشات و معاینات و تست های ورزشی برای سلامتی قلب و ریه و سایر اعضای داخلی بدن و هر چیز دیگری که بشود فکر کرد روی من انجام می دهند. لابد فکر می کنند اینجوری برای دولت ارزان تر تمام می شود تا من یا هر کس دیگری بیمار شود.

خلاصه این همه را گفتم که اولاً قدر سلامتی خودتان را بدانید و بعد هم از اوضاع پزشکی اینجا گفته باشم که پزشک و بیمارستان مجانی است اما پول دارو را که چندان ارزان هم نیست باید پرداخت. البته چند ماه پیش نامه ای برایم آمد که تولدم را تبریک گفته بود و نوشته بود چون Senior شده ای از این به بعد هزینه ی داروهایت با دولت است و فقط باید سالی صد دلار آن را من بدهم. یک ماه قبل هم یک نامه دیگر از بیمارستان شهر London در حدود صد کیلومتری چاتام آمد که فلان روز و ساعت آنجا باشم و جالب است بگویم که راهنمایی کرده بود که ازهر یک از خیابانهای شهر به طرف بیمارستان رفتم از کدام طرف بروم و در کدام پارکینگ توقف کنم که به محل مورد مراجعه ی من نزدیک باشد و باز هم یاد آوری کرده بود چون این آزمایشها خارج از محل سکونت شما انجام می شود اگر بخواهید هزینه ی بنزین و پول پارکینگ هم از مالیات سالانه شما کسر خواهد شد. خدا بدهد برکت. خلاصه ما رفتیم و دکتر مربوطه کارت پزشکی مرا  در دستگاه کارت خوان کشید و پرونده ی من روی صفحه مونیتور آمد و بعد از مطالعه و کلی سوال و جواب و فشار خون آزمایشات دیگری روی من انجام شد که من نفهمیدم موضوع چه بود  فقط دکتر گفت که گزارش را برای پزشک خانواده خواهد فرستاد.من نفهمیدم که چه دردی داشتم که دکترم مرا به بیمارستان معرفی کرده بود. بهر حال نوروز نزدیک است و بازار دید و بازدید و شیرینی خوردن بر قرار تا پزشک خانواده بعد از عید باز هم مرا احضار کند و اخم وتخم برای نا پرهیزی هایم.

عید شما مبارک و تا درودی دیگر بدرود.

داریوش شامبیاتی

لازم میدانم در باره ی چند کلمه توضیح بدهم. 

غزغان یا غزقان – دیگ مسی

مطبخ – آشپزخانه

دم کنی – سبد بافته شده از ترکه نازک درخت که در چند لایه پارچه پیچیده شده و برای دم کرده برنج از آن استفاده می کردند.

غازی – جنگجو. در زمان جنگ غذایشان را لای تکه نانی می پیچیدند و روی اسب و هنگام نبرد می خوردند.

اوسا – استاد

افشره- به ضم شین. عصرانه یا دسر بعد از غذا که در تهران معمول بود و خیار رنده شده را داخل شربت سکنجبین می ریختند.

شهرت بستنی اکبر مشدی به این دلیل بود که چون به بستنی هایش زیاد ثعلب میزد خیلی دیر آب می شد و عصر یک تکه ی چند کیلویی بستنی را به یک چنگک جلوی مغازه اش آویزان می کرد که بعد از ساعتی آن را یک قطعه ی دیگر عوض می کرد و چون بستنی می خریدی و تا منزل می بردی آب نمی شد از این نظر معروف شده بود.

 

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share