Browsed by
Category: تاریخ و جغرافیا

این بخش به تاریخ و جغرافیای کانادا می پردازد

دانستنی هایی در باره ی کانادا – قسمت سوم : کمتر شنیده ها

دانستنی هایی در باره ی کانادا – قسمت سوم : کمتر شنیده ها

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی به رشته تحریر درآمده و تاریخ 6 ژانویه 2014 برابر 16 دی 1392 منتشر شده است.


تحصیل در کانادابا سلام،

بخش سوم این مجوعه را ادامه می دهم.

  • کانادا بزرگترین تولید کننده ی اورانیوم در دنیاست.
  • کانادا برنامه ریزی کرده که طی 10 سال آینده تمام نیروی برق مورد نیاز خود را از انرژی خورشیدی و باد تامین کند.
  • در هفتم سپتامبر سال 1991 در شهر کلگری Calgary  در استان آلبرتا تگرگ سنگینی بارید که خسارت های فراونی ببار آورد. شرکت های بیمه برای جبران زیان های وارده به  مشتریانشان 400 میلیون دلار پرداخت  کردند. در ابن بارش تگرگ 65000 اتومبیل، 60000 محل مسکونی و تجاری و چند فروند هواپیما خسارت دید.
  • پر قدرت ترین گردباد و طوفانی که در کانادا رخ داده در 30 ماه June سال 1912 در شهر ریجایناRegina در استان سسکچوان Saskatchewan  بوده  که 28 نفر کشته و یکصد نفر زخمی داشت و خرابی بسیاری ببار آورد. سرعت باد ذر این حادثه بین 330 تا 416 کیلومتر در ساعت بود.
  • رکورد شدیدتربن بارش باران در 30 ماه می سال 1961 در شهر Buffalo Gap استان سسکچوان ثبت شده است. در کمتر از یک ساعت بیشتر از 25 سانتیمتر (10 اینچ) باران آمد.
  • پلاک نمره ی موتورسیکلت و Snowmobile  وماشین ها در خطه ی Nunavut  به شکل خرس قطبی است.
  • کوچک ترین استان کانادا Prince Edward Island  است که فقط 225 کیلومتر طول و 56 کیلومتر عرض دار.
  • دو تا از بزرگ ترین دریاچه های دنیا به نام های Great Stave Lake و Great Bear Lake  در خطه ی Northwest Territories قرار دارند.
  • به استان  Newfoundland لقب The Rock داده اند.
  • خطه Northwest Territories به سرزمین آفتاب نیمه شب  The Land of the Midnight Sun معروف است.
  • بسیاری از بزرگترین مزارع گندم دنیا در استان سسکچوان قرار دارد.
  • بیش از پانزده میلیون دام در کانادا پرورش داده می شود.
  • امریکا بزرگ ترین مشتری نفت کاناتاست.
  • بیشترین گردشگرانی که به کانادا می آیند امریکایی، مکزیکی و انگلیسی هستند.
  • آمار نشان می دهد از هر هزار نفر کانادایی 459 نفرشان اتومبیل دارند.
  • در کانادا جمعاً 198 زندان وجود دارد.
  • کانادا کوچک ترن زندان دنیا را دار . این زندان در شهر Rodney در استان اونتاریو قرار دارد و فقط 24.3 متر مربع (270 فوت مربع) می باشد.
  • Northwest Territories دارای معادن سرشار الماس می باشد.
  • گفته می شود خیابان ها شهر  وینیپگWinnipeg در استان مانیتوبا Manitoba  پر باد ترین خیابان های کاناداست. ضمنا” به خاطر هوای سردش کانادایی ها به شوخی به آن Winterpeg می گویند .
  • باند های بیش از522 فرودگاه کانادا سنگفرش است و 931 فرودگاه دیگر مثل سایر جاهای دیگر.
  • 32% کانادایی ها خیلی شاد هستند و 55% کمی شاد هستند. آمار در مورد بقیه چیزی نمی گوید شاید آنها هم الکی خوش می باشند.

سایر نوشته های این سری…

تا مطلب بعدی بدرود

داریوش شامبیاتی

فرم ارزیابی مهاجرت کانادا

تماس برای دریافت وقت مشاوره

ثبت نام در خبرنامه مهاجران کانادا

نوشته های دیگر:

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

 

Share
دانستنی هایی در باره ی کانادا – قسمت اول جغرافیا

دانستنی هایی در باره ی کانادا – قسمت اول جغرافیا

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی نوشته شده و در تاریخ 27 ژوئن 2013 برابر 6 تیرماه 1392 منتشر شده است.


کانادا در سیاره ای دیگرروز اول ژوییه یا به قول انگلیسی زبان ها جولای  سالروز استقلال کاناداست و این کشور 146 ساله می شود . من بر آن شدم با توجه به مدارکی که به مرور جمع آوری کرده ام اطلاعاتی را هر چند نه خیلی تازه در چند مطلب پشت سر هم بنویسم . خواندنشان بد نیست .

** کانادا دومین کشور پهناور دنیاست .

** پایتخت کانادا شهرOttawa می باشد که دومین پایتخت سرد دنیاست. با رکورد شب های زمستانی25 درجه ی سانتیگراد زیر صفر .

** کانادا دارای 10 استان province و سه خطه یا قلمرو territoryمی باشد .

** کانادا طولانی ترین سواحل دنیا به طول 243977 کیلومتربرابر با 151600 مایل را دارد.

** مونترآل دومین شهر بزرگ فرانسوی زبان دنیاست.

** شش شهر کانادا که جمعیتی بیش از یک میلیون نفر دارند عبارتند از : تورنتو، مونترآل، ونکوور، کلگری، ادمونتون و اتاوا.

** کانادا 9% آب های تجدیدشدنی دنیا را در خود ذخیره دارد.

** بلند ترین مد های دریا در خلیج Fundy واقع در استان New Brunswick تا ارتفاع 15 متر رخ می دهد.

** پهناورترین منطقه ی پوشیده از یخ دنیا (بجز قطب ها) در کوه های St Elies در خطه ی Yukon وجود دارد. یخ منطقه ای به وسعت  40570کیلومتر مربع را پوشانده است.

** اختلاف ساعت بین شرق تا غرب کانادا 5 ساعت و نیم است.

** طولانی ترین بزرگراه دنیا به نام Trans – Canada به طول 7604 کیلومتر در کانادا ساخته شده.

** نیمی از کانادا پوشش گیاهی دارد.

** %10  درختان جنگلی دنیا در کانادا روییده است.

**بلند ترین کوه کانادا به ارتفاع 5959 متر به نام Mount Logan در خطه ی Yukon قرار دارد.

** با وجود وسعت بسیار زیاد این کشور، کانادا از نظر پراکندگی جمعیت چهارمین کشور دنیاست. در هر کیلومتر مربع فقط 3 نفر زندگی می کنند.

** نیمی از جمعیت تورنتو بزرگترین شهر کانادا خارج از آن به دنیا آمده اند.

** Wasaga beach طولانی ترین ساحل آب شیرین دنیاست.

** سردترین برودت هوا در کانادا که تا کنون گزارش شده 63 درجه سانتیگراد زیر صفر می باشد که در سوم فوریه ی سال 1957 در Sang واقع در خطه ی Yukonرسماً ثبت شده است.

** Della Falls بلند ترین آبشار کانادا با ارتفاع 440 متر در استان British Columbia قرار دارد.

** آبشار نیاگارا Niagara Falls پر آب ترین آبشار دنیا در استان Ontrio و در مرز مشترک با آمریکا قرار دارد. قسمت کوچکی از این آبشار در خاک آمریکاست.

** کانادا و آمریکا دارای 5252 مایل مرز مشترک هستند که 1538 مایل آن بین کانادا و آلاسکا می باشد و طولانی ترین مرزی است در دنیا که حفاظت نمی شود.

** در استان British Columbia  تقریباً 330 روز سال هوا ابری یا بارانی است.

** بنا بر گزارشها شهر Estevan در استان Saskatchewan  پر آفتاب ترین شهر کاناداست. این گزارش می گوید زمانی حدود 2537 ساعت در سال خورشید بر این شهر می تابد.

**سه جزیزه ی Baffin ،Ellesmere و Victoria در کانادا جزو  ده جزیزه ی بزرگ دنیا هستند.

** Manitoulin Island  بزرگترین جزیره ی آب شیرین دنیاست.

** دو تا از بزرگترین خلیج های دنیا Great Bear Lake وGreat Slave Lake در خطه ی Northwest Territories قرار دارند.

** وسعت خطه ی Nunavut یک پنجم وسعت کل کانادا می باشد.

** و بالاخره Calgary معروف ترین Chinookها را دارد ( لغت سرخ پوستی به معنی باد) این پدیده ی جوی به هنگام وزش دمای هوا را در عرض یک دقیقه تا 10 درجه ی سانتیگراد تغییر می دهد.

++ تا مطلب بعدی بدرود .

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
گشت و گذاری در میدان داندس تورنتو

گشت و گذاری در میدان داندس تورنتو

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی به رشته تحریر در آمده و در تاریخ 3 می 2012 برابر 14 اردیبهشت 1391 منتشر شده است.


با درود . قبلاً گفته بودم که به خاطر خرید کتاب روزهای اول و دوم فروردین را در کتابفروشی های Indigo و World’s Biggest Book Store  در downtown تورنتو گذراندم [لینک]. اولی که حدودیک ربع پیاده روی تا میدان داندس Dundas فاصله دارد و دومی هم تقریباً چسبیده به میدان است و وعده داده بودم که در مورد این میدان بنویسم؛  اما از آنجا که ممکن است تا حدود یکی دو ماه دیگر آن طرف ها پیدایم نشود تصمیم گرفتم عکس هایی را که در آن روزها گرفتم با شرح کوتاهی درباره ی هر کدام تقدیم کنم تا سر فرصت دوباره آنجا بروم ودل سیر سیاحت کنم و قصه اش را هم برایتان تعریف کنم. این روز ها که هوا خوبست بهترین فرصت برای مهاجران ساکن تورنتو و یا مناطق اطراف آنست که گشتی بزنند و لذت ببرند  و اضافه کنم که اگر طوری برنامه ریزی کنید که شب تعطیل بروید نور علی نور است. چون خلق خدا می ریزند آنجا و گروه های موسیقی هم برنامه اجرا می کنند که به هر حال فرصتی است برای رفع خستگی.

سه عکس اول مناظری است کلی از گوشه های مختلف میدان که به علت بسته بودن زاویه ی دوربین ارزان قیمتم عکس ها اینجوری از آب در آمدند. به خوبی خودتان ببخشید.

میدان داندس

میدان داندس

میدان داندس

کمی آن طرف تر خانمی سفید پوش با چهره ای سفید تقریباً بی حرکت ایستاده بود و گاه گاهی به آرامی حرکتی می کرد و اشاره ای که مردم در جعبه ی جلوی او پول بریزند. خیلی هم حواسش جمع بود؛ چون وقتی دید من از دور از او عکس انداختم با همان آرامی اشاره کرد که پول بده من هم خودم را به آن راه زدم و رد شدم.

میدان داندس

میدان داندس

شهرداری هم به تیرهای چراغ برق پلاکاردهای خوشامد گویی به زبان های مختلف آویزان کرده بود که من گشتم و خیرمقدم به زبان فارسی را پیدا کردم که ملاحظه می فرمایید.

میدان داندس

برای بعضی از دوستان هم که فکر می کنند اینجا همه در رفاه هستند عکس آخر را از دو نفر بی خانمان خیابان خواب یا به قول خودمان کارتن خواب انداختم که تصویری از فقر را هم نشان داده باشم.

میدان داندس

به امید این که فرصت رفتن به میدان داندس Dundas را پیدا کنید و ساعتی را خوش باشید.

تا درودی دیگر بدرود.

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
یکی از شگفتی های طبیعت در کانادا

یکی از شگفتی های طبیعت در کانادا

این نوشته توسط آقای داریوش شامبیاتی به رشته تحریر در آمده و در تاریخ 23 آوریل 2012 برابر 4 اردیبهشت 1391 منتشر شده است.


خلیج فاندی در کانادابا درود . تا کنون در باره ی موضوع های مختلفی مربوط به آداب و رسوم و زند گی در کانادا برایتان نوشته ام  و از تجربیات خودم از آوردن وسایل زندگی و سوغاتی به کانادا تا گمرک وادارت اینجا مطالبی را یادداشت کرده ام؛  اما  این بار می خواهم از یکی از دیدنی های طبیعی کانادا که به عقیده ی بسیاری یکی از عجایب  هفتگانه طبیعی دنیاست بگویم:  از خلیج فاندی Bay of Fundy. این خلیج بین استان های نیو برانزویک New Brunswick و نوا اسکوشیا Nova Scotia در سواحل شرقی کانادا قرار دارد و شهرتش به خاطر جزر و مد ها یا بهتر است بگویم “مد” های بسیار بلندی است که در دنیا همتایی ندارد.

این خلیج حدود 170 مایل (274 کیلومتر) درازا و در نقاط مختلفف بین 30 تا 50 مایل (48 تا 80 کیلومتر) پهنا دارد و با توجه به عمق آن تخمین زده اند که بیش از یکصد میلیارد تن آب در آن جا می گیرد. این حجم عظیم آب روزانه دو بار به خاطر جزر و مد به خارج و داخل خلیج در جریان است. این آمد و رفت آب  که میلیون ها سال ست که در حال اتفاق می باشد  باعث فرسایش سنگ ها و صخره های ساحلی و به وجود آمدن اشکال بسیار زیبا و فرم های چشم نواز در آن ها همچنین ایجاد غارهای قشنگی شده است و در زمان  پایین آمدن و تخلیه آب  هم می توان مقدار زیادی فسیل حیوانات دریایی را در کف آن پیدا کرد که امواج با خود از اقیانوس آورده اند. 

این جزر و مد بلندهر دوازده ساعت یک بار اتفاق میفتد و در این مدت حرکت تند امواج سبب بالا آمدن سطح آب می شود که در هر ساعت حدود 6 تا 8 پا feet   برابر 180 تا 240 سانتی متر می باشد.  در نهایت ارتفاع آب در طول هر” مد ” در هر روز 50 feet  چیزی در حدود 15 متر می شود . این  مقدار بالا آمدن  آب پنج برابر از ” مد ” های طول سواحل اقیانوس اطلس  بلند تر است. موقعیت جغرافیایی و شکل خلیج Fundy  باعث ارتفاع سهمگین آب می شود به این صورت که باتوجه به دهانه ی وسیع خلیج و کم شدن عرض در درازای آن و فشار ناشی از هجوم آب به داخل ارتفاع آب به علت نداشتن جای کافی  تا این مقدار بالا برود و یکی از نادره های طبیعت را وجود آورد.  همچنین این مقدار بالا آمدن سطح آب  سبب می شود که آب در مسیر حرکت رودخانه هایی که به خلیج فاندی می ریزند  پس بزند و جهت حرکت آب در بستر رودخانه ها  برای ساعاتی بر عکس شود. فشار عظیم آب اقیانوس به داخل Bay of Fundy  علی رغم تمهیداتی که در نظر گرفته شده برای ساحل نشینان  خطراتی را در بر دارد  اما قایق سواری و سر کشیدن به غارها و خطر کردن از سرگرمی های مردم و سفرهای  توریستی را موجب شده است. به خصوص که انواع حیوانات دریایی از جمله ” وال ” های عظیم الجثه ی کوهان دار با جریان آب داخل  خیلج فاندی می شوند و بعد از پدیدار کردن مناظری زیبا بعد از ساعتی بازی دوباره به اقیانوس باز می گردند.

تا درودی دوباره بدرود

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

 

Share
فوریه ماه ویژه ی تاریخ آفریقایی تباران آمریکای شمالی

فوریه ماه ویژه ی تاریخ آفریقایی تباران آمریکای شمالی

این نوشته که توسط آقای داریوش شامبیاتی نوشته شده است در تاریخ 16 فوریه 2012 میلادی برابر 27 بهمن ماه 1390 منتشر شد.


ماه تاریخ سیاهپوستانبا درود. اختصاص ماه فوریه برای یاد آوری تاریخ سیاهان و رعایت حقوق آنها بر پایه ی آنچه که در گذشته به عنوان هفته ی ویژه ی بزرگداشت تاریخ سیاهان نامیده می شد نامگذاری شده است. در سال 1926 میلادی یک  استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ  که سیاه پوست بود به نام کارتر جی وودسن  Carter .G. Woodson احساس کرد که تاریخ سیاه پوستان و آنچه که بر آنها در آمریکای شمالی گذشته است کم کم به فراموشی سپرده می شود  و خصوصاً دانش آموزان در مدرسه چیزی در این باره نمی آموزند لذا جنبشی را برای بزرگداشت خاطره ی سیاهان راه انداخت  که منجر به اختصاص هفته ای به نام هفته ی ویژه ی تاریخ سیاه پوستان در امریکا و کانادا شد. در سال 1976 در هر دو کشور امریکا و کانادا این هفته تبدیل به ماه شد و  ماه فوریه (یا به قول اینجایی ها فبروری) هر سال  به Black History Month  اختصاص یافت. در این ماه دانش آموزان مطالب قابل توجهی در باره ی آنچه که بر سیاهان گذشته و یا خدماتی که آنها برای آمریکا انجام داده اندمی آموزند و علاوه بر تاریخ افریقایی تباران در آمریکای شمالی با فرهنگ و آداب و رسوم بومی آنها نیز آشنا می شوند. 

در مورد دوره ی برده داری در تاریخ امریکا بیشتر از هر دوره ی دیگری صحبت شده است. در قرن 16 میلادی بود که اولین گروه برده های سیاه پوست به آمریکای شمالی آورده شدند. آنها به وسیله ی برده داران در قسمت هایی از امریکای آن دوران که آباد بود اسکان داده شده  مورد استثمار قرار گرفتند.   به مرور وسعت این مناطق روز به روز بیشتر شد تا خاک فعلی کانادا را هم شامل گشت. در ابتدا تعداد بردگان کم بودند و به کندی افزایش می یافت تا در اواخر قرن 17 و قرن 18 سفید پوستان مهاجر که خود سرزمین های محل سکونت سرخپوستان را اشغال کرده بودند دریافتند که از کار بردگان برای پیشبرد اهداف  و ساختار زیر بنای اقتصادی خود بیش از پیش استفاده کنند  و متوجه شدند که می توان روی این نیروی کار رایگان بیشتر حساب باز کنند. بردگان سیاه به انجام هر کاری وادار می شدند. زنانشان برای نظافت در منزل و دوخت و دوز و کلفتی و بچه داری و مردانشان برای کار در معادن و مزارع پنبه و ذرت و احداث راه ها و حداکثر درشکه چی گری مورد بهره برداری قرار می گرفتند. در کانادا بردگان سیاهپوست شرایط بهتری داشتند و بیشترین استثماری که بر آنها روا می داشتند بیگاری و کار در منزل و مزرعه بود (خصوصاً در زمستانهای سخت و سرد کانادا).

برده داری تا نیمه ی سال 1800 میلادی در آمریکای شمالی قانونی بود. اما جنبش های ضد این قانون از حدود 1790 شروع شده بود. در آن دوران شرق امریکای کنونی یعنی حدود انتاریوی فعلی در کانادا به بهشت امن برده های فراری از جنوب کشور امریکا تبدیل شده بود. برده های فراری با کمک گروه های ضد برده داری و بردگان فراری از مسیر های امن و مخفی که اصطلاحاً Underground Railway  (ترجمه تحت اللفظی “راه آهن زیر زمینی”) گفته می شد برای رسیدن به کانادا فرار می کردند تا به آزادی برسند. در سال 1833 برده داری در سرزمین های تحت سیطره ی انگلیس منسوخ شد و این باعث فرار بیشتر سیاهپوستان از امریکا شد هر چند که لغو برده داری در کانادا ی زیر سلطه ی بریتانیا به معنای از بین رفتن کامل تبعیض بین آنها و سفید ها نبود.

زبانی جدید و موزیک و غذاهای نو و ناشناس با آمدن سیاهان وارد جامعه شد. برده هایی که با گویش های مختلف افریقایی به کانادا فرار کردند در اختلاط با ساکنان دیگر مناطق، نژاد و زبان و رسومی جدید را بنیان نهادند که به آن Creole (بخوانید کریول – ل خفیف تلفظ می شود) می گفتند که کم کم جای خود را باز کرد و این اختلاط فرهنگها رسومی رابه وجود آوردند که امروزه شاهد آنها هستیم. انتقال فرهنگ نا نوشته و سینه به سینه ی شفاهی، انواع سبک های موسیقی خصوصاً آنچه که امروز به نام جاز jazz بلوز blues و سوینگ swing شناخته شده نتیجه ی اختلاط فرهنگی سیاهان و سفید هاست و بعدها هم نوع جدید تری از این اختلاط ها به وجود آمد که به هیپ – هاپ hip-hop شهرت دارد. روش پخت و پز و غذاهای افریقایی که گاهی Soul food خوانده می شوند جزیی از آورده های فرهنگی سیاهان افریقایی تبار است که بیشتر  در ماه فوریه عرضه می شود. داستان ها و سرگذشت های واقعی افراد وارد ادبیات شد و البته عده ای هم مایل نبودند نام اصلی آنها برده شود که می توان از معروفترین آثار ادبی در این زمینه به کتاب کلبه عمو توم Uncle Tom’s Cabin نوشته ی نویسنده ی معروف امریکایی خانم هریت بیچر استو Harriet Beecher Stowe اشاره کرد که هم سن و سال های من فیلم آن را در سینما ها دیده اند. این کتاب سرگذشت برده ای به نام جوسیا هنسون Josia Henson   است که از امریکا فرار کرد و در منطقه ی چاتام کنت فعلی در نزدیکی شهری که اکنون درزدن Deresden نامیده می شود اقامت کرد و هدایت برده های فراری از امریکا به کانادا را برنامه ریزی می کرد. هم اینک کلبه ی چوبی و کلیسا و محل زندگی جوسیا هنسون و محل دفن وی در گورستان خانوادگی در کنار فرزندانش در حاشیه ی شهر “درزدن” به صورت موزه نگهداری می شود [لینک]. به هر تقدیر برده های فراری باز هم و به نوعی دیگر در مزارع به کار وا داشته شدند. مزارعی که بیشتر محصول آنها سیب زمینی شیرین sweet potato  و بامیه okra  بود  و علی رغم به دست آوردن ظاهری آنچه که به آن آزادی می گفتند مجبور بودند از پس مانده ی غذا و قسمت های دور انداختنی گوشت ها استفاده کنند.

از سال 1926 تا این سال ها هستند کسانی که با دید گاه Woodson  مخالفند و حتی امروزه نیز بعضی از تاریخدانان و پژوهشگران عقیده دارند که اختصاص دادن یک ماه به نژاد و فرهنگی خاص غیر ضروری است و به آن انتقاد دارند. آن ها مخالف دیگرگون دیدن فرهنگ افریقایی تباران امریکایی با کل جامعه ی تاریخی امریکا هستند. دیگرانی هم عقیده دارند که باید با اختصاص این ماه دهه های آلوده به ظلم و گناه و فشار بر سیاهان را جبران کرد.

 البته نباید فراموش کرد این ایام مثل هر بزرگداشتی که در آمریکای شمالی برگزار می شود بیشتر جنبه ی تجاری پیدا کرده و بازار گرمی شده برای کاسبکارهایی که با شعارهای مربوط به این بزرگداشت ها انواع لباس ها و تی شرت و وسایل تزیینی را تولید و راهی بازار می کنند.

یادتان باشد کسی که شهامت قبول خطر را نداشته باشد در زندگی به مقصود نخواهد رسید.

تا درودی دیگر بدرود.

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
سفرنامه ی سسکچوان (ساسکاچوان) Saskatchewan

سفرنامه ی سسکچوان (ساسکاچوان) Saskatchewan

با درود . قبلا” دو مطلب در مورد سفرم به استان سسکچوان نوشته ام [لینک مطلب اول] [لینک مطلب دوم] و این بار می خواهم مسایل دیگری را بنویسم . 

من و معلم سمیناری در سسکتونچند وقت قبل مهندس پارسای پیشنهاد کرد که همراه ایشان سفری به این استان داشته باشم که من هم استقبال کردم آن هم به دلایلی ساده که عبارت بودند از این که جای تازه ای را می بینم که با توجه به دوری راه و پهناوری این استان شاید فرصت دیگری دست نمی داد و بعد هم مهمان ایشان بودم که این یکی نور علی نور بود. در ابتدای سفر با موضوع جالبی بر خورد کردیم و آن هزینه ی هواپیما بود. چون پرواز از چاتام به ریجاینا نبود می بایست گزینه ی دیگری را انتخاب می کردیم . اگر با ماشین به تورنتو می رفتیم و از آنجا با هواپیما به ریجاینا می رفتیم بلیت هواپیما گران تر بود از این که ما رفتیم ویندزور و با هواپیما رفتیم تورنتو و از آنجا با همان پرواز رفتیم ریجاینا. نمی دانم چطور محاسبه کنم که مسیر دور تر با دو پرواز ارزانتر باشد از یک قسمت از همان مسیر در همان ساعت و با همان شرکت. به هر حال ساعت 5 صبح از ویندزورعازم تورنتو (حدود یک ساعت پرواز) و بعد از کمی توقف در فرودگاه تورنتو یا بهتر است  بگویم فرودگاه پیرسون Lester Pearson Airport به ریجاینا مر کز استان سسکچوان Saskatchewan  پرواز کردیم که 3 ساعت طول کشید . مسیری که تماماٌ ابر بود و من هیچ چیزی روی زمین ندیدم تا وارد فرودگاه ریجاینا شدیم.

اول ساعت ها را یک ساعت عقب کشیدیم و با وقت محلی تنظیم کردیم بعد به قسمتی که اتومبیل کرایه می دادند رفتیم و چون مهندس پارسای online ماشین رزرو کرده بود مسئول آژانس بعد از کنترل گواهی نامه ی ایشان سویچ را داد و یاد آوری کرد که قبلاً ماشین  و بخاری را روشن کرده ایم که داخلش گرم باشد. از سالن که خارج شدیم تا به پارکینگ برسیم باد و سوز شدیدی بود که سرمای حدود هجده نوزده درجه زیر سفر را خیلی بیشتر می کرد گوش و گونه ها را سوزاند. به سرعت داخل ماشین نشستیم و خدا بیامرزی برای پدر آژانسی که ماشین را قبلاً گرم کرده بود گفتیم . چیز جالبی که وهله ی اول مهندس نشانم داد و بعداً در سایر پارکینگ های شهری و هتل هم دیدم این بود که در مقابل محل توقف هر ماشین یک پریز برق بود چون زمستانها که هوا سرد می شود برای آن که موتور یخ نزند و صبح ها اتومبیل راحت روشن شود یک سیستم گرم کن روغن موتور در هر ماشین نصب شده تا سیم آنرا به برق بزنند و موتور ماشین تا صبح گرم بماند. از فرود گاه یکسر رفتیم هتل و جا گیر شدیم و بلافاصله برنامه های ملاقات با مسئولان امور مهاجرتی که قبلاً علیرضا خان با آنها قرار گذاشته بود شروع شد.در همه جا با استقبال آنها رو به رو بودیم و چه با حوصله و دقت توضیح و به سوالات پاسخ می دادند. در دو روزی که ریجاینا بودیم به دانشگاه ریجاینا هم سر زدیم و با یکی از دانشجویان ایرانی دوره ی دکترا ی نفت آشنا شدیم و ایشان از موفقیت ها و موقعیت های خوب دانشجویان ایرانی در آنجا برایمان گفت و ما هم از این موضوع خوشحال شدیم.

بعد از دو روز عازم سسکاتون شدیم شهری با حدود دویست و پنجاه هزار نفر جمعیت که بزرگترین شهر این استان است. در اینجا هم بیشتر اوقات به ملاقات با مسئولان گذشت و فرصتی هم دست داد تا من در یک سمینار مربوط به مهاجرت به استان سسکچوان شرکت کنم و بنده تنها غیر چینی شرکت کننده در این سمینار بودم و سالن پر بود از چشم بادامی های شرق دور و یک مترجم که صحبتهای سخنران را به چینی ترجمه می کرد. سمینار خوبی بود بود و من بعد از ساعتی با کلی مطلب به آقای پارسای که در کتابخانه مشغول مطالعه بود پیوستم.

برایتان بگویم روز اولی که وارد هتل شدیم مسافران زیادی با کلاه کابویی جلب نظر می کردند. از پذیرش هتل که پرسیدیم معلوم شد همان شب مسابقه ی سوار شدن و رام کردن گاو وحشی (Rodeo)  است که در فیلمها دیده اید ولی متاسفانه بلیت ها تمام شده بود و امکان دیدن این مسابقه ی جالب را پیدا نکردیم. سسکتون شهر جمع و جوری و زیبایی است و رودخانه ی سسکچوان که  شهر را به دو قسمت کرده واقعا”  پر آب و دیدنی است. هر چند از یخ پوشیده بود اما همین هم عظمتی داشت. در مدتی که سسکتون بودم شهر را زنده و و پر جنب و جوش دیدم. از تاریک روشن هوا ماشین ها در رفت و آمد بودند و تا ساعتی بعد از نیمه شب هم خیابان ها پر بود از ماشین البته بدون ترافیک سنگین و راه بندان. یک شب هم که میهمان یک خانواده ایرانی بودیم حدود ساعت نیم بعد از نیمه شب که در Tim Hortons نشسته بودیم کافه پر از مشتری بود و در زمان رفتن به هتل هم خیابان ها پر از ماشین بود و زندگی جریان داشت. البته شب قبل از آن هم با یک خانواده ی دیگر هموطن دیدار داشتیم که هر دو خانواده با صمیمیت تمام مهمان نوازی  کردند و گرمای محبت ایرانی قلب هایمان را گرمتر کرد.

چیز دیگری که جلب توجه مان را کرد ارزان بودن نرخ مالیات فروش که 5 در صد ارزانتر از اونتاریو بود. از دوستان  شنیدیم که حدود هزار نفر ایرانی در سسکتون زندگی می کنند که خوشبختانه همه موفق هستند و از امکانات اجتماعی خوبی برخوردارند حتی مدرسه ی  فارسی زبان هم برای بچه هایشان راه انداخته اند. در فرصث هایی که داشتیم برای خرید و گردش در این شهر زیبا می گشتیم . در downtown (مرکز شهر) به دو تندیس بر خورد کردم که یکی نیم تنه ی گاندی بود و دیگری تندیس آقای ویلفرد لوریه دومین نخست وزیر کانادا که مشغول خرید روزنامه از پسرک روزنامه فروشی است که آن پسر هم بعد ها از مشاهیر سسکتون شد ( تصویر آقای لوریه روی اسکناس پنج دلاری کانادا هم چاپ شده است). عکس مرا در کنار این دو مجسمه در مطلب قبلی دیده اید [لینک].  در ضمن گردش به یک مجتمع سینمایی رسیدیم که چهارده فیلم را همزمان روی پرده داشت بعدا پرسیدیم گفتند ده مجتمع سینمایی دیگر هم مشغول کار است که فکر می کنم بیشتر از پنجاه شصت سالن بشود. از 36 گالری و نمایشگاه هنری هم که قبلاٌ گفته ام . دوستان از فستیوال های مختلفی که تابستان ها برگزار می شود و از تنوع آنها گفتند که در آنها فرهنگ و آداب  مردم بومی و ساکنین اولیه کانادا و کشور های محتلف گوشه و کنار دنیا و موسیقی و غذا و سایر چیز ها به نمایش گذاشته می شود. تعداد بسیار زیاد هتل های این شهر نشان از فراوانی مسافر و توریست داشت و باید بگویم که در محدوده ی downtown حدود 99 رستوران از مشتریان پذیرایی می کنند ( حساب کنید که در تمام شهر چه خبر است). در این چند روز از غذاهای دریایی و برنج که به سبک مغولی پخته شده بود تا هندی و پاکستانی وترکی خوردیم و جای شما را خالی کردیم. بعد از چند روز کاری سفرمان با دست پر تمام شد و من علاوه بر خاطره خوب و جمع کردن اطلاعات فراوان از استان با 4 کیلو اضافه وزن به چاتام بر گشتم.

یادتان باشد : یکی از راه های ترقی کمک به ترقی دیگران است.

تا درودی دیگر بدرود.

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
سسکچوان (ساسکاچوان) به روایت عدد و رقم

سسکچوان (ساسکاچوان) به روایت عدد و رقم

با درود

من و مجسمه گاندی در سسکتوناین روز ها همراه مهندس پارسای در شهر زیبای سسکتون (ساسکاتون) Saskatoon بزرگترین شهر استان سسکاچوان هستم. خوشبختانه هوا یاری کرده و نسبت به روز اولی که آمدیم حدود بیست درجه تغییر کرده و به حدود سه – چهار درجه بالای صفر رسیده است. باد هم نسبت به ریجاینا کمتر است و در نتیجه سوز ندارد. برفهای خیابان ها جمع آوری و بقیه هم آب شده و ما راحت تر از این اداره به آن سازمان و از ملاقات با این خانم به دیدار آن یکی آقا می رویم و وقتی هم که در هتل هستیم علیرضا خان با lap top مشغول تماس با ارگان ها و افراد مختلف و جمع کردن اطلاعات لازم است. کلاٌ سفر خوبی است. آشنا شدن با مسئولان شهری و استانی مرتبط با امور مهاجرتی و کار آفرینی و بعد هم طبق معمول در وقت ناهار و شام مشغول سر زدن به رستوران های مختلف. دیروز (چهارشنبه) اتفاق جالبی افتاد ناهار رفتیم به رستورانی که تبلیغ یک غذای ترکی را کرده بود اما مسئول آن پاکستانی بود گفت نداریم و دست آخر برایمان یک غذای هندی آورد (به این می گویند تعامل فرهنگی). جای شما خالی خوردیم و آخرش با تعارف آقای پاکستانی روبه رو شدیم که شما ایرانی هستید و ما با هم برادریم و حساب نکنید. بعد از این همه مدت که از ایران دور بودم یک نفر پیدا شد و “بفرما” زد و مرا یاد مهمان نوازی هموطنانم انداخت. الان هم که این مطلب را می نویسم علیرضا خان دو ملاقات کاری داشت که رفته اند و قرار است وقتی که برگردند به یک رستوران پاکستانی برویم. مطمئن باشید جای همه را خالی می کنم.

بگذرم همان طور که ازعنوان مطلب پیداست می خواهم استان سسکچوان را با زبان عدد و رقم به شما معرفی کنم.  من فقط آنچه را که به نظرم خیلی مهم است می نویسم البته بعضی را با عدد و بعضی را با حروف آن هم به چند دلیل. دلیل اولش حکایت آن توپچی است که در جنگ توپ در نمی کر.د یکی پرسید چرا توپ نمی اندازی جواب داد به هزار و یک دلیل پرسید دلیل هایت چیست گفت اول اینکه باروت ندارم دوم این که … طرف داخل حرفش پرید و گفت همین یک دلیل بس است هزار تای دیگر باشد برای خودت. بله علت این که همه ی ارقام را با عدد نمی نویسم این است که بلد نیستم ستون بندی کنم و مرتب در جدول بگذارم. اجازه بدهید به همین یک دلیل بسنده کنم و بقیه اش را بگذارم برای خودم. امیدوارم که این اطلاعات به شما برای شناخت بیشتر استان سسکچوان (ساسکاچوان) Saskatchewan کمک کند.

من و مجسمه لوریه نخست وزیر سابق کانادامساحت سسکچوان کلاٌ 651000 کیلو متر مربع است که 570269 کیلومتر مربع آن خشکی وبقیه دریاچه و رودخانه می باشد. سسکچوان در بین ده استان کانادا از نظر وسعت رتبه ی پنجم را دارد که شش و نیم درصد کل مساحت کاناداست و ششمین رتبه را با 352000 کیلو متر مربع در پوشش گیاهی و جنگل. با دارا بودن سه و یک دهم در صد کل جمعیت کانادا در پله ی ششم ایستاده است چرا که جمعیت این استان در جولای امسال 1057884 ( یک میلیون و پنجاه هفت هزار و هشتصد و هشتاد و چهار) نفر بوده است که با توجه به وسعت استان تراکم جعمعیت یک و هفت دهم نفر در هر کیلومتر است. ببخشید از “تراکم جمعیت” استفاده کردم چون این اصطلاح است و گرنه وقتی هر یک کیلو متر مربع به کمتر از دو نفر برسد “تراکم” معنی خودش را از دست می دهد. فکر می کنم اگر می نوشتم پراکندگی جمعیت بهتر بود. مردم این استان %35 در شهر ها و 65% در  مناطق غیر شهری ساکن هستند. در کانادا وقتی صحبت از شهر و شهرک و روستا می کنیم شما که در شهرهای پرجمعیت ایران زندگی می کنید آنچه را که از شلوغی و ازدحام و بزرگی در تصورتان هست کنار بگذارید و  اندازه های دیگری را تجسم کنید؛ چرا که استان سسکچوان با این یک میلیون و خرده ای جمعیتش از نظر تقسیمات جغرافیایی دارای 15 شهر بزرک 145 شهر کوچک و 306 روستا ست. از تعداد زاد و ولد و مرگ و میر هم آمار بدهم که در سال 2010 چهارده هزار و سیصد و بیست و شش نوزاد متولد و 9436 نفر هم رخت بربسته اند .

از نظر س. ی .  ا .س..ی و اجتماعی سسکچوان در سال 1905 رسماٌ به عنوان یک استان شناخته شد و پارلمانی دارد با 58 نفر نماینده که به وضع قوانین استانی مشغولند. یاد آوری کنم که هر یک از استان های کانادا فوانین و مقررات خودش را دارد که البته این قوانین نباید با سیاستهای کلان دولت مرکزی در تعارض باشد. در ادامه باید اضافه کنم که درآمد نا خالص ملی در سال 2009 میلادی بیش از یک و نیم تریلیون دلار بوده که از این مقدار 58 میلیارد دلار مربوط به سسکچوان است.

در این استان 58  ایستگاه تلویزیون و 52 ایستگاه رادیوی محلی برنامه های خودشان را پخش می کنند (غیر از صدها برنامه رادیو تلویزیونی سایر شهرهای کانادا و امریکا که اگر بخواهند می توانند از طریق کابل و ماهواره دریافت کنند)؛ همچنین 5 عنوان روزنامه و 89 عنوان هفته نامه ی محلی چاپ و منتشر می شود. بالاخره این چند قلم را هم اضافه کنم که این استان 8732 کیلومتر ریل راه آهن و 198559 کیلومتر بزرگراه و جاده و خیابان اصلی دارد . اجازه بدهید که بعضی دیگر از آمار ها را مهندس پارسای در برنامه های تصویرشان توضیح بدهند و اگر اطلاعات بیشتری هم خواستید به www.gov.sk.ca مراجعه فرمایید .

یادتان باشد : …  راستش آنقدر عدد و رقم گفتم که یادم رفت چه می خواستم بگویم .

تا درودی دیگر  بدرود.

داریوش شامبیاتی

فرم ارزیابی مهاجرت کانادا

تماس برای دریافت وقت مشاوره

ثبت نام در خبرنامه مهاجران کانادا

نوشته های دیگر:

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

تذکر: این نوشته و کلیه نوشته ها و نظرات وب سایت مهاجران کانادا جنبه قانونی، حقوقی یا رسمی ندارد. این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود. همواره برای مشاوره حقوقی با یک وکیل رسمی مشورت کنید. ما مسؤولیتی در خصوص صحت مطالب یا نظرات موجود در این وب سایت نمی پذیریم.

 

Share
روز یادآوری – ویدئو

روز یادآوری – ویدئو

قبرستانی در کاناداروز یادآوری به پایان جنگ جهانی اول اشاره دارد و بهانه ایست برای تشکر از سربازان و کشته شدن در جنگ. در ویدئوی زیر که در محل قبرستانی در کانادا فیلمبرداری شده است در این باره می گوییم. می توانید ویدئو را به یکی از روش های زیر دانلود یا مشاهده فرمایید.

به شرط عدم دخل و تصرف، توزیع ویدئوهای مهاجران کانادا بلامانع است. برای اطلاع از آخرین ویدئوهای مهاجران کانادا می توانید به یکی از روش های زیر اقدام کنید:

اگر راه های جایگزین برای توزیع و دانلود ویدئوها می شناسید محبت کنید و ما را در جریان بگذارید.

نکته: برای آشنایی بیشتر با تاریخ و جغرافیای کانادا اینجا کلیک کنید. در زیر نوشته هایی مرتبط با این ویدئو آمده است:

  1. گل شقایق در فرهنگ کانادایی
  2. تاریخ کانادا در باغ انگلیسی وینی پگ
  3. تصاویری از کلبه عمو تم

 

علیرضا پارسای

نوشته های دیگر:

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
کانادا زیر پای کانادایی های جدید!

کانادا زیر پای کانادایی های جدید!

موزه هنر شهر سسکتونبدون تعارف عرض کنم اخذ اقامت و فراتر از آن حق شهروندی کشوری که روزی به امید برآورده شدن رویاهایمان پا به آن گذاشته ایم برای همه ما مهاجران لذت بخش است. با وجود آن که حفظ ارزش ها و هویت فرهنگی ملی هر مهاجری پیش و پس از اخذ شهروندی هر کشوری اهمیت خاص خودش را دارد اما نمی توان از گرفتن این امتیاز به عنوان یک اتفاق خوشایند در زندگی هر مهاجری گذشت.

با وجود آن که افراد دارای اقامت دایم هم چون همه شهروندان کانادایی از کلیه حقوق شهروندی از جمله حق برخورداری از امکانات آموزشی و بهداشتی و غیره برخوردارند و از این منظر تنها از حق رای دادن محرومند!! اما خوب همه به هزار و یک دلیل چشم انتظار این روز هستند. به عنوان نمونه یکی از شیرین ترین نتایج شهروندشدن امکان سفر راحت و بی دردسر و عدم صرف پول و زمان و خواهش برای گرفتن ویزای بسیاری از کشورهای دنیا از جمله کشور دوست و همسایه دوردست (نه از نظر بعد مسافت بلکه از جنبه بعد ذهنی!!!) جنوبی – آمریکا – است که معمولاً اولین مقصد هر شهروند جدید به شمار می رود!!

البته اخذ شهروندی نمی تواند یا بهتر بگویم نباید فقط به گرفتن چند برگه کاغذ به نام پاسپورت و قسم شهروندی خوردن محدود شود بلکه مسؤولیت هایی را نیز به دنبال دارد که نمونه آن لزوم شرکت در انتخابات و سهیم شدن در تعیین سرنوشت استان و کشور است. از طرفی به اعتقاد من دامنه اطلاعات یک شهروند مهاجر نباید تفاوت فاحشی با یک شهروند اصالتاً کانادایی داشته باشد و لازم است که مهاجر از همان ابتدا گستره اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، هنری، س ی ا س ی و … خود را افزایش دهد و خودش را به یک جامعه خاص (کامیونیتی کشور خود) محدود نکند.

همه اینها را گفتم تا از یک برنامه جالب و هیجان انگیز که برای شهروندان جدید کانادایی تدوین شده یا شاید هم گسترش بیشتری یافته پرده بردارم! برنامه ای که به لطف آن امکان بازدید و استفاده از جاذبه های دیدنی سراسر کشور با یک بلیط رایگان 12 ماهه امکان پذیر شده است. این برنامه که «بلیط ورودی فرهنگی Cultural Access Pass» یا به اختصار CAP نام دارد توسط مؤسسه شهروندی کانادا اداره و کنترل می شود و به سرعت در میان شهروندان محبوبیت پیدا کرده به طوری که سه سال پیش تنها 6 مرکز در لیست آن حضور داشتند اما هم اینک روزانه 80 نفر شهروند در آن ثبت نام می کنند و بیش از 1000 جاذبه دیدنی در سراسر کشور را پوشش می دهد. از جمله این مراکز می توان به بیش از 600 مرکز اکتشافی، گالری و پارک در استان های آلبرتا، بریتیش کلمبیا، نوواسکوشیا، کبک و قلمروهای شمال غربی اشاره کرد که در این برنامه حضور یافته اند. در هر مراسم شهروندی، اطلاعاتی در مورد این برنامه ها به شهروندان جدید ارائه خواهد شد.

گفتنی است این برنامه در سال 2008 آغاز شده و شهروندان 18 ساله و بزرگ تر و تا چهار فرزند آن ها را پوشش می دهد، در حقیقت متولیان این برنامه تلاش می کنند تا شهروندان جدید بیش از پیش با تار و پود کشوری که از این پس قانوناً وطن دوم آن ها به شمار می رود آشنا شوند و به تبع آن احساس تعلق خاطر بیشتری به کشور جدیدشان داشته باشند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این برنامه، از وب سایت مؤسسه شهروندی کانادا به آدرس زیر بازدید نمایید:
http://www.icc-icc.ca/en/cap/

به طور خلاصه می توان گفت که هم اینک ورود رایگان شهروندان جدید به 1000 مکان فرهنگی کانادا در سراسر کشور با CAP امکان پذیر است و آنان می توانند بیش از پیش تاریخچه فرهنگی کانادا، بناهای تاریخی و پارک های آن را کشف کنند و از آن لذت ببرند!

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
روز شکرگزاری

روز شکرگزاری

کورنوکوپیا نماد فراوانی و نعمتبا درود . دیروز روز شکرگزاری “Thanksgiving ” بود و بنده به اتفاق فامیل و دوستان مقیم چاتام و چند نفری هم که از تورنتو و میشیگان امریکا آمده بودند دور هم جمع بودیم و ضمن گذراندن روزی شاد در منزل مهندس پارسای جای شما خالی بوقلمون مفصلی را به اصطلاح جوانان توی رگ زدم و امروز فکر کردم یادداشتی در باره ی این روز بنویسم .

جشن برداشت محصول و مراسم روز شکر گزاری سابقه ای چند هزار ساله در دنیا دارد. یونانیان در عهد باستان به افتخار Demeter الهه ی غلات و دانه های روییدنی در پاییز هر سال جشن می گرفتند. رومی ها هم جشن هایی را در پاییز برای بزرگداشت Ceres الهه ی ذرت بر پا می کردند. این جشن شامل موسیقی و بازی و نمایش های مختلف و مراسم شکرگزاری بود. مصریان قدیم هم به احترا م Min الهه ی نگهدارنده ی پوشش های گیاهی و همزمان با برداشت محصولات کشاورزی جشنهایی همانند رومی ها بر پا می کردند و ضمن ر ق ص و پ ا ی ک و ب ی مسابقات ورزشی هم انجام می دادند. در وطن خودمان هم همه از مراسم جشن م ه ر گ ا ن و رسوم قبل از زرتشت که  بیشتر جنبه ی مذهبی داشت با خبریم. اسم مراسم برداشت محصول و جشنهای مربوط به آن در چین باستان Chung Ch,ui بود. این مراسم در پانزدهمین روز از هشتمین ماه سال بر گزار می شد. امروزه هم چینی ها در سراسر دنیا در این  روز شیرینی مخصوصی را می پزند که به آن “ماه زرد” می گویند که نشانه ای است از قرص کامل ماه.

Sukkoyh اسم جشن های پاییزه ی عبرانیان بود که هنوز هم توسط یهودیان برگزار می شود. Sukkoth  اسم کلبه های کوچکی بود که این قوم در زمان سرگردانی شان با شاخ و برگ درختان می ساختند و در آنها زندگی می کردند. هم اکنون هم گروه هایی از یهودیان در مراسم “سوکوت” کلبه های تزیینی کوچکی با میوه و سبزیجات برای یاد آوری آن روزها درست می کنند و به یاد اجدادشان شام را در زیر نور ستارگان می خورند.

مراسم شکر گزاری توسط ساکنان اولیه در امریکای شمالی به سالهای قبل از ورود مهاجران اروپایی باز می گردد که آنها هم با ر ق ص و پ ا ی ک و ب ی و انجام مراسم خاص مذهبی خودشان برداشت محصولات کشاورزی را جشن می گرفتند. آنچه که امروز به عنوان تعطیلات روز شکر گزاری Thanksgiving  در امریکای شمالی انجام می شود حدود چهارصد سال قدمت دارد. در سال 1620 یک گروه حدود  صد نفره ی انگلیسی به امید دستیابی به آزادی و زندگی بهتر به قاره ی جدید مهاجرت کردند این گروه که به “زایران” Pilgrims معروف شدند برای فرار از یوغ کلیسای انگلیس شاخه ای جدید و کلیسایی با عقایدی دیگررا بنا نهادند. آنها در اولین سال مهاجرت و سرمای شدید اولین زمستان پر برف و یخبندان طولانی این منطقه که با آن نا آشنا بودند دچار قحطی و بیماری شدند و بسیاری از آنها جان خود را از کف دادند. تا این که بومیان ساکن امریکای شمالی رموز ادامه ی زندگی و راز بقا را در این سرزمین های یخ زده به آنها آموحتند و آنها همچنین با نوع خاک منطقه که برای آنها جدید بود آشنا شدند و چگونگی کاشت رستنی ها به ویژه ذرت و نوعی برنج را یاد گرفتند و به مرور در ماهیگیری و شکار حیوانات منطقه ماهر شدند. علاوه بر همه ی این ها سرخپوستان یا ساکنان اولیه با مهربانی و مهمان نوازی گرفتن شیره ی درخت افرا Mapel و درست کردن شربت با آن شیره را که بسیار انرژی زا و غذایی بسیار مقوی است به میهمانان ناخوانده آموختند. طی یک سال “زایران” چیزهای زیادی برای ازدیاد محصول و برداشت و انبار کردن آن جهت استفاده در زمستان طولانی پیش رو یاد گرفتند. در آن سال مهاجران بسیار شکرگزار شدند و به خاطر نعمت هایی که به دست آورده بودند سه روز جشن گرفتند و به پ ا ی ک و ب ی پرداختند. در سالهای بعد این جشن ها ادامه پیدا کرد. تا در سال 1863 که ابراهام لینکلن رییس جمهور وقت امریکا Thanksgiving را به عنوان یک روز ملی تعطیل اعلام کرد. آن روز ها جشن های شکر گزاری اواخر اکتبر بود اما امروزه چهارمین پنجشنبه ی ماه نوامبر روز رسمی شگر گزاری در ایالات متحده می باشد.

صد البته کانادایی ها هم در سنت شکر گزاری با همسایه ی جنوبی خود سهیم هستند؛ اما این واقعیت تاریخی را نباید فراموش کرد که اولین جشن های مربوط به مراسم شکر گزاری توسط اروپایی های ساکنNewfoundland کانادا برگزار شد و بعد به ایالات متحده رفت و نام Martin Frobisher کاشف معروف بریتانیایی در زنده نگاه داشتن این جشن ها ماندگار است و برای سالهای بسیاری یعنی تا حالا این سنت را حفظ کرده اند که بهانه ای باشد برای شادی کردن و خوش بودن و یادبود شروع سال هایی که وضع زندگی شان بهبود ی یافت و مرگ و میر ناشی از گرسنگی و قحطی هم کم شد.

دولت کانادا هم در سال 1870 روز شکر گزاری را رسمیت داد؛ اما از آنجا که آب و هوای تابستانی و پاییزه ی کانادا کوتاه است و زمستان زود از راه می رسد و بسیاری از محصولات زودتر به بار می نشینند لذا از سال 1957 دومین دوشنبه ی ماه اکتبر را به عنوان روز شکر گزاری از نعمت های خدا دادی تعطیل می کنند.

روز شکر گزاری بهترین فرصت برای گذرانیدن یک تعطیلی شاد و خاطره انگیز است که افراد فامیل و دوستان گرد هم جمع می شوند و به خاطر زندگی خوب و سلامت جسم و روان و داشتن دوستان صمیمی وبرخورداری از نعمت های فراوان کار را تعطیل می کنند. گروهی به اماکن مذهبی خود می روند و به نیایش می پردازند. عده ای هم در منزل استراحت می کنند؛ اما بیشتر فامیل ها در کنار هم جمع می شوند و طبق یک سنت قدیمی خوراک بوقلمون بریان با چاشنی مخصوص و پوره ی سیب زمینی و کدو مسمایی و شلغم با سس های مخصوص می خورند و البته بازهم  به عنوان یک سنت دیرپا دسر تهیه شده با کدو تنبل pumpkin pie را هرگز فراموش نمی کنند.

یادتان باشد  شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه ی آزار دیگران در آن نباشد.

تا درودی دیگر بدرود 

داریوش شامبیاتی

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

 

Share