Browsed by
Category: نگارنامه

نوشته های نگار بیک در خصوص تجربیات زندگی اش در کانادا و تحلیل او از مهاجرت

من برگشتم

من برگشتم

این نوشته توسط خانم نگار بیک به رشته تحریر درآمده و در تاریخ 29 زوئن 2013 میلادی برابر 8 تیرماه 1392 منتشر شده است.


 کاناداسلام به همه دوستان عزیز مهاجر یا علاقه مند به مهاجرت

بعد از حدود یک سال وقفه دوباره نوشتن رو از سر گرفتم و می خوام با تجربیات جدید و متفاوتم سرتون رو درد بیارم. پس این شما و این نگارنامه 69:

پس از حدود سه سال زندگی در کانادا، امروز نگاهم به این کشور و حتی دنیا طور دیگریست، هرچند هنوز هم اصلاً معتقد نیستم که آسمون همه جا یه رنگه اما همان طور که همه گفتن و ما هم بارها تو نوشته هامون به اون اشاره کردیم کانادا بهشت نیست حتی شاید برای خود کانادایی ها چه برسه به ما مهاجران که برای ساختن یه زندگی جدید و جاافتادن یا بهتر بگم جاانداختن خودمون در جامعه مرارت ها خواهیم کشید، ناملایمات خواهیم دید و صد البته در این راه پوست کلفت تر میشیم.

مهاجرت مقوله پیچیده ای هست که البته به نظر شخص من برای تکامل آدما و بعضاً تجربه یک زندگی کاملاً متفاوت لازمه. موفقیت در مهاجرت هم به عوامل متعددی بستگی داره، روحیه و خواست قلبی، انتخاب درست شهر محل زندگی، کسب اطلاعات پیش و پس از مهاجرت برای اجتناب از بسیاری ضررهای مادی و معنوی، داشتن پارتی (یا به عبارت کاناداییش نت وورک) برای کاریابی که اگه امکانش باشه در ابتدای راه کمک بزرگیه، همه و همه در موفقیت و رضایت مهاجر از زندگی جدیدش نقش مهمی دارن. پس اگه آمادگی پوشیدن یه جفت کفش آهنی و یه زره رو دارید و حاضرید 2 تا 3 سال زندگی در سطحی پایین تر از زندگی تو ایرانتون داشته باشید بسم الله. نکته دیگه این که همه مثبت ها و منفی ها رو نه فقط در تصمیم به مهاجرت بلکه در خصوص هر کاری برای شروع زندگی در کشور جدید گوش کنید، تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید. هر کس تجربه خودش رو از هر مقوله ای داره که ممکنه لزوماً برای دیگری کار نکنه! نه این که اشتباه باشه!

یه توصیه دوستانه به همه تازه مهاجرای عزیز برای خاتمه این نوشتار که خیلی وقته رو دلم مونده و می خواستم یه تریبون پیدا کنم و حتماً با صدای بلند بگم: دوستان عزیز برای انجام هیچ کاری تو کانادا عجله نکنید و هول نشید. البته این مربوط به امور اولیه مهاجرا مثل کارت سین و گواهینامه و کارت سلامت و …. نمی شه منظور من خرید خونه، لوازم منزل، بازکردن انواع حساب ها برای آینده تحصیلی بچه ها، بازنشستگی، گرفتن وام و کردیت کارت های متعدد و……..است. حواستون باشه هر جا صحبت پول بود در جا پاسخ مثبت ندید مطمئن باشید با کمی تحقیق و صرف وقت چیزی رو از دست نمی دید. یادتون باشه تو نگاه بعضی آدما یه مهاجر تازه وارد چشم و گوش بسته از همه جا بی خبر یعنی یه چمدون پول!!! تعجب نکنید مطمئن باشید هر چقدر هم پیش از مهاجرت مقاله خونده باشید و وب سایت ها رو زیر و رو کرده باشید باز هم به علت نداشتن تجربه عینی در خیلی موارد بی اطلاعید. تو کانادا شغل بسیاری آدم ها تلاش برای فروختن چیزی به شماست آدم هایی که معمولاً به شما دروغ نمی گن اما خوب همه راستش رو هم نمی گن، مثلاً در قراردادهایی که اغلب نخونده امضا می شن مواردی به نام prints fine هست که بسیاری از تعهدات طرف مقابل رو مشروط می کنه. به غریبه ها سریع اعتماد نکنید (فقط نظرات و پیشنهادهاشون رو گوش کنین)، در مقابل از دوستای امین خودتون بخواین که برای انجام هر کاری یه مشاور خوب بهتون معرفی کنه. تو نوشته های بعدی و سر فرصت سعی می کنم خیلی از مسائل اینچنینی رو براتون بشکافم اگه گیج شدید ببخشید!

برای اولین نوشته پس از شروع دوباره مطالب زیادی به مغزم هجوم می یارن که در نتیجه تجربیات شخصی خودم یا سایر دوستان تازه مهاجره پس تا مغزم منفجر نشده بدرود تا درودی دیگر

با احترام
نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
دعا برای نابودی دزمو!

دعا برای نابودی دزمو!

این نوشته که توسط خانم نگار بیک نوشته شده است در تاریخ 24 می 2012 برابر 4 خرداد 1391 منتشر شد.


دعا برای سلامتی بیمارمهاجران شاید در غربت آدم های تنهایی باشند و صد البته این تنهایی بلای جانشان شود، شاید هم از طرق مختلف تلاش کنند تا دوستانی واقعی بیابند و لحظات تلخ و شیرین زندگی را با آن ها بگذرانند. دوستانی که بسیاری از آن ها به حق می توانند تا حدود زیادی جای خالی خانواده ها و عزیزان دور را برای مهاجران پر کنند و چه بسا همدم لحظه هایی شوند که حتی ترجیح داده می شود گاه به زبان نیاید تا خانواده ها از راه دور نگران نشوند. همان روزها و لحظه های به قول شاعر «حال همه ما خوب است اما تو باور مکن». در این میانه دنیای وسیع مجازی فارغ از همه تبعات منفی که گاه به همراه دارد خیلی اوقات آن چنان می تواند آدم های بیگانه را از سمت و سوی مختلف و به بهانه های مختلف کنار یکدیگر قرار دهد و بعضاً به دوستانی عزیز بدل کند که آدم گاه از کوچکی دنیا به تعجب می آید و معنای واقعی دهکده جهانی برایش مسلم می شود.

مهاجرت به کانادا مرا با دنیای مجازی آشنا کرد، دنیایی که در آن روزی شروع به آموختن و روزی دیگر به جبران آن چه آموخته بودم شروع به درس پس دادن کردم، در این راه دوستان حقیقی زیادی یافتم که به حق برخی از آنان امروز از بهترین دوستانم هستند و در کنار آن ها دوستانی دیگر که حتی آن ها را ندیده ام اما حس می کنم سال هاست که می شناسمشان و خانم لاله صاحب وب لاگ «بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید» از آن جمله اند.

خانم لاله را هرگز ندیده ام اما دست هایی مجازی ما را با هم پیوند داد، او نوشت و خیلی ها مثل من آن ها را خواندند و روی نوشته هایش کامنت گذاشتند، از مهاجرت، زندگی در کانادا، خوشی ها، مسافرت ها و من همسفر گاه به گاه داستان هایش بودم تا این که دست نوشته هایش به تلخی گرایید هرچند هرگز روح نوشته هایش خالی از امید و شور زندگی و تلاش نبود.

حقیقت امر این است که همسر خانم لاله مدتی است که به یک تومور سرطانی مبتلا شده اند و تحت شیمی درمانی هستند، مهمان ناخوانده بی سر و صدایی که هرگز کسی به استقبالش نرفت اما خودش را به میزبانش تحمیل کرد و تا امروز تلاش برای بیرون راندنش از زندگی این زوج پرامید و قدرتمند ادامه دارد. پس از ماه ها درمان، بلاخره این تومور 30 سانتی متری که خانم لاله نام دزمو را بر آن نهاده اند در مقابل اراده و همت و خواست این عزیزان کمر خم کرده و امروز تا 8 سانتی متر ناقابل کوچک و قابل جراحی شده و قرار است روز 25 ماه می (جمعه همین هفته) زیر تیغ جراحی رود. به همین دلیل ایشان و همسرشان از همه دوستان و عزیزانشان خواسته اند که با دعا و فرستادن انرژی مثبت به آن ها کمک کنند. خانم لاله و همسرشان بی شک در روز جمعه تنها نخواهند بود وقتی از سراسر دنیا دوستان و عزیزانی شناس و ناشناس برایشان دست به دعا برمی دارند.

لاله عزیز به قول خودت بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید، در این روزهای بارانی ما همراه شما خواهیم بود تا به زودی رنگین کمان زیبای زندگی ات را با هم به نظاره بنشینیم.

با آرزوی سلامتی و سعادت همه عزیزان و دوستان

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
ما و سوتی های مهاجرتی!!!

ما و سوتی های مهاجرتی!!!

این نوشته که توسط خانم نگار بیک به رشته تحریر درآمده است در تاریخ 17 آوریل 2012 میلادی برابر 29 فروردین 1391 منتشر شد.


سوتیدر زندگی آدم ها گاه حوادثی رقم می خورند که در لحظه بسیار ناراحت کننده و آزاردهنده هستند اما گذشت زمان بسیاری از آنان را تبدیل به خاطراتی شیرین و به یادماندنی می کند. برای مهاجران تازه وارد تا بخواهی حوادث خاطره ساز وجود دارد و مدت ها پس از گذشت آن وقتی یک گوشه دنجی فارغ از استرس ها و فشارهای گذشته نشسته ای با یادآوری آن لبخندی بر لبت می نشیند. البته شاید هم گاهی به قاه قاه خنده خود و دیگران بینجامد و محفلی را گرم کند.

این مقدمه را از آن جهت گفتم که این روزها بی وقفه به یاد روزهای اول مهاجرتمان می افتم، روزهایی که سرشار از ترس بود و البته هیجانی غیرقابل انکار از آن چه به آن رسیده بودیم و آینده ای که قرار بود بسازیم. هرچند که همیشه همه چیز آن طور که پیش بینی می کردیم و انتظار داشتیم پیش نرفت اما به جرات می توانم بگویم هر آن چه خواستیم و نشد بهترش نصیبمان شد، انگار دستی از غیب می آمد و ما را به هر صورت از رسیدن به چیزی باز می داشت و بهترش را برایمان رقم می زد.

روزهای سختی بود، تصور کنید با یک کودک یک سال و نیمه که احتمالاً بچه دارها می دانند چقدر داستان های مختلف در راه دارد و چقدر هم لوازم جانبی، راه بیفتی و با اتوبوس یک ساعتی بروی تا یک آپارتمان ببینی، حالا تصور کن درخواست بدهی و درخواستت را برای اجاره آن واحد نپذیرند (متاسفانه اجاره دادن منزل به تازه مهاجران سخت تر شده چه از نوع کاندو و چه از نوع رنتال)، تصور کن که وقتی برای خرید ضروریات و نه از سر تفریح به فروشگاهی می روی از دیدن قیمت ها و با یک محاسبه ساده (تازه با قیمت دلار آن زمان!!) سرت سوت بکشد. تصور کن از همان فروشگاه برای یک هفته آذوقه بخری و بار یک کالسکه کنی و یک کیلومتری را تا خانه پیاده طی کنی. (همه این ها البته در مقابل پروژه کاریابی هیچ است…) و خلاصه خیلی تصورات دیگر…

بگذریم…

بنده که به دلیل دروکردن اینترنت برای یافتن هرگونه اطلاعاتی در مورد کانادا و زندگی در آن در میان تمام دوستان و آشنایان ملقب به نگار “سِرچر” شده بودم!! باز هم چند باری دسته گل به آب دادم؛ هرچند آن ناشیانه گری ها امروز شده اند خاطره و بهانه ای هم برای نوشتن، (البته خوب انصافاً در اینترنت در مورد همه چیز هم نوشته نشده بود!!)

جانم برایتان بگوید که ما به جهت تکمیل لوازم برقی منزل جدید یک دستگاه جاروبرقی به قیمت 80 دلار خریدیم (که البته قیمتش چندان هم بد نبود)، چند روز بعد دوستمان که برای خرید آن لوازم به ما کمک کرده بود تماس گرفت و گفت که این جاروبرقی روی حراج رفته و قیمتش نصف شده اما خودش جایی هست و نمی تواند با ما بیاید. خوشحال جاروبرقی را زیر بغل زدیم (ببخشید روی کالسکه سوار کردیم!! خدایی ما از این کالسکه دخترکمان چه استفاده های غیرمجازی که نکردیم!!!) و به راه افتادیم. تا فروشگاه مورد نظر یک کیلومتری راه بود اما امید به جیب زدن 40 دلار که برایمان حکم طلا را داشت سختی راه را بر ما هموار کرد و خلاصه به هر جان کندنی بود خودمان را به فروشگاه رساندیم. جاروبرقی را پس دادیم و طی یک حرکت متحورانه یک جاروبرقی دیگر برداشتیم و خریدیم!!! و کلی هم به هوش خودمان آفرین گفتیم و به بخت نیکمان درود فرستادیم و دوباره با زحمت آن را تا خانه کشان کشان آوردیم اما لذت برگشت این پول آن چنان به دلمان نشست که اصلاً خستگی برایمان ناراحت کننده نبود!!! فردای آن روز داستان را با آب و تاب و با کمال افتخار برای دوستمان تعریف کردیم و انتظار داشتیم حرکت هوشمندانه ما را تحسین کند اما بر خلاف انتظار ما گفت: «……..جان خوب چرا جاروبرقی رو بردی پس دادی، رسیدت رو می بردی و می گفتی قیمت رو برات درست کنن و بقیه پولت رو پس بدن (Price Match)». ما که تا آن زمان اطلاعاتمان فقط به این ختم می شد که در کانادا جنس فروخته شده را پس می گیرند، هم نکته آموزنده و کاربردی!!! (خداییش خیلی لذت داره!!) جدیدی یاد گرفتیم و هم کلی خندیدیم. خلاصه این که در این مملکت برای ترغیب شما به خرید، چه کارها که با جنس و قیمتش نمی کنند. پس می گیرند. قیمت جنسی را که یک هفته پیش خریده ای با در نظر گرفتن حراج هفته جدید برایت کاهش می دهند. قیمت جنس را در صورت نشان دادن قیمت پایین تر همان جنس در فروشگاهی دیگر پایین می آورند و هر چه دارند رو می کنند تا تو یه چیزی ازشون بخری!!!

خاطره دیگر مربوط به چراغ عابرپیاده ای بود که هرگز سفید نمی شد چون ما دکمه مربوطه را در جهت عکس فشار می دادیم و مثلاً به جای چراغ شرقی غربی، چراغ شمالی جنوبی سفید می شد و باز در آن سوی خیابان همین داستان بود و ما مدت ها در چهارسوی خیابان گرفتار می ماندیم و از آن جایی که تاحدودی هم جو زده قوانین کانادا شده بودیم!! تصمیم داشتیم اداره راهنمایی رانندگی آن شهر را تحت پیگرد قانونی قرار دهیم یا به اصطلاح “سو” کنیم تا پاسخ گوی اتلاف وقت گرانبهای ما باشد!!! آخر نه تنها هرگز در عمرمان وقتی از ما تلف نشده بود بلکه هزاران کارفرمای کانادایی چشم انتظار ما بودند و ممکن بود دیر برسیم!!!!

خاطرات من به همین جا ختم نمی شوند اما فعلاً زیاد خجالت کشیدم بقیش باشه واسه بعد!!!

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

 

Share
مهاجرت و پختگی!!

مهاجرت و پختگی!!

این نوشته توسط خانم نگار بیک به رشته تحریر درآمده و در تاریخ تاریخ 11 آوریل 2012 برابر 23 فروردین 1391 منتشر شده است.


تلخ و شیرین مهاجرتقدیمی ها می گفتند «بسیار سفر باید تا پخته شود خامی» و البته بسیار درست هم می گفتند، امروزه نیز هرچند جایگزینی آن سفرهای طولانی و مشقت بار و خطرناک با سفرهای راحت و بی دردسر و البته گاه کماکان خطرناک! ممکن است کمی از شدت پختگی ناشی از سفرها بکاهد اما به هر حال هنوز هم این گفته کم بیراه نیست. اما هزینه های بالای سفرهای برون مرزی و بعضاً درون مرزی و نیاز به صرفه جویی ارزی!! بشر را به این فکر انداخت تا برای پخته شدن از روش های دیگری نیز بهره برد و به این ترتیب روش مهاجرت به وسیله اقوام اولیه کشف شد!!!! پس با اجازه شما بنده با اندکی دست کاری، این مثل را تبدیل کردم به «یک بار مهاجرت کافیست تا پخته و شاید هم برشته شود خامی»!!!

البته این را هم بگویم که این نوع پختگی اصولاً شامل حال آن دسته از مهاجران تمام قدی است که چون ما کوله بار سفر بربستند و در در دیار غربت رحل اقامت افکنده اند و بنادارند آجر روی آجر بگذارند و زندگی جدیدی بسازند والا برای توریست مهاجران عزیز که به کانادا یا سایر مقاصد مهاجرتی به چشم مأمنی برای روز مبادا نگاه می کنند و هدفشان تنها کسب اقامت و شهروندی است این نوع پختگی چندان صادق نیست و بهتر است این افراد عموماً به لحاظ داشتن توان مالی مناسب از همان روش سنتی که هم جذاب تر است و هم راحت تر اقدام کنند.

القصه حکایت پختگی و جاافتادن ما در مملکت کانادا بسیار شبیه پخته شدن خورشت قرمه سبزی است که باید با حوصله و با شعله کم آن قدر جوش بخورد تا بالاخره زمانی جا بیفتد!!! هرچند هنوز زود است که بنده جسارت کرده و در مورد جاافتادن و روغن انداختن خودمان صحبت کنم اما در این مدت کم نیز تا حدودی پخته و نرم شده ایم. از این رو بر آن شدم تا سیر تحول و پختگی یک مهاجر را برایتان تشریح کنم، باشد که در این راه احساس تنهایی نکنید!!

پختگی ذهنی: در این مرحله لازم است که مهاجر از کلیه ادعاها و من چه بودم ها و من که بودم ها و من چه کردم ها و من چه داشتم ها و امثالهم دست بکشد، این مرحله از پختگی که البته گاه با جلز و ولز نیز همراه است شاید سخت ترین مرحله پختگی باشد اما از طرفی کلید طی کردن هموارتر مراحل بعدی خواهد بود.

پختگی فکری: در این مرحله مهاجر به شدت در بحر مکاشفت مستغرق می گردد و به تفکر روی می آورد چراکه در می یابد به تعداد مهاجران راه برای رسیدن به موفقیت وجود دارد و نسخه هیچ مهاجری شبیه مهاجر دیگر پیچیده نمی شود و جواب نمی دهد، این است که دست به دامان تحقیق و تفحص و مطالعه می شود و از هیچ منبع حقیقی و مجازی برای کسب اطلاعات فروگذار نمی کند. در این مرحله مهاجر از میان گزینه هایی همچون ادامه تحصیل در رشته تخصصی خودش، ادامه تحصیل در رشته ای کاملاً متفاوت با علاقه یا بی علاقه، شروع حرفه یا تجارت جدید و بسیاری روش های دیگر یکی را انتخاب می کند و بسم الله! درس خواندن و فسفرسوزاندان هم از نتایج تصمیمات این مرحله است که خود به بلوغ و پختگی بیشتر مهاجر کمک می کند.

پختگی جسمی/فیزیکی: در این مرحله مهاجر مجبور می شود کلیه فعالیت هایی را که بعضاً در گذشته در حیطه وظایف عادی دیگران و مصداق بارز مثال همسایه ها یاری کنید…!! بوده را یک تنه انجام دهد. از طی کردن مسافت های طولانی برای صرفه جویی ارزی در هوای سرد گرفته تا ساختن یک کتابخانه یا میز تلویزیون از قطعات چوبی خریداری شده از فروشگاه های فروش لوازم خانگی (که البته به پختگی فکری هم می کند) و اسباب کشی و انشالله در سال های بعد باغبانی، برف روبی، چمن زنی و انجام کلیه امور منزل داری…همه و همه مهاجر را از لحاظ جسمی به درجه ای از پختگی می رساند که گاه برای کاهش خستگی ها و فشارهای جسمی سوپاپ لازم می شود!!

پختگی اجتماعی: ایجاد انواع و اقسام شبکه های ه ر م ی و خوشه ای و افزودن زیرشاخه و پیوستن به شبکه های اجتماعی و شرکت در نمایشگاه ها و سمینارهای حرفه ای و اطلاع رسانی همه جانبه نسبت به انواع تخصص ها و کاربلدی های خود به دوستان و نزدیکان و دوستان دوستان برای یافتن شغلی بهتر از جمله روش های مرسوم رسیدن به این حد از پختگی به شمار می رود. برای افراد خجالتی و نیز کسانی که در گذشته با یک تلفن یا رابطه به سه شماره بر مسندی می نشستند این مرحله علاوه بر سخت بودن چندان خوشایند هم نیست.

پختگی فرهنگی: الغرض از دیگر پختگی های مهاجرت می توان به نوع فرهنگی آن اشاره کرد که شامل تصحیح عادات رانندگی، رعایت نوبت دیگران در انواع صفوف و … است. در این مرحله گاه مهاجر به خودش که می آید می بیند یک پا شهروند نمونه شده است!!

پختگی هنری: از تهیه انواع ترشی و ماست خانگی گرفته تا انجام کلیه امور آرایشی در منزل از دیگر هنرهای نهفته ای است که بعضاً شکوفا می شود یا به مرحله کمال می رسد!!

خلاصه این که مهاجرت از آدم ها، آدم های دیگری می سازد، آدم هایی که بعضاً متواضع تر، مهربان تر، انعطاف پذیرتر و گاهی هم حساس تر می شوند اما از شوخی گذشته مهاجرت می تواند ابعاد نهفته ای از شخصیت آدم ها را بیرون بکشد و از آن ها آدم هایی بسازد که گاهی خودشان هم باورشان نمی شود چقدر تغییر کرده اند که البته امیدوارم این تغییرات همواره در جهت مثبت باشد.

برای همه خوانندگان مهاجران کانادا آرزوی مهاجرت موفقی را دارم

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
بهترین کارفرمایان کانادایی

بهترین کارفرمایان کانادایی

این نوشته که توسط خانم نگار بیک به رشته تحریر در آمده است در تاریخ 27 مارس 2012 میلادی برابر 8 فروردین ماه 1391 منتشر شد. محتوای این نوشته ممکن است مشمول مرور زمان شود.


بهترین کارفرماتکرار مکررات است گفتن این که تازه واردان به کانادا بدون تجربه کار یا تحصیلات کانادایی با مشکلات عدیده ای برای یافتن شغل تخصصی خود مواجه می شوند و بسیاری از کارفرمایان کانادایی با تازه واردین روی خوش نشان نمی دهند اما با این همه امسال فهرست 100 کارفرمای برتر کانادایی برای مهاجران به وسیله شرکت رسانه ای Mediacorp اعلام و در رسانه خبری Globe and Mail منتشر شد.

دست اندرکاران شرکت رسانه ای Mediacorp که بر پروژه انتخاب 100 کارفرمای برتر کانادایی فعالیت می کردند معیارهای خود را برای انتخاب برنده امسال گسترش دادند و کارفرمایان کانادایی را با در نظرگرفتن تلاش هایشان در زمینه های زیر قضاوت کردند: استخدام مهاجران جدید با مشارکت سازمان های عمومی، انتشار فرصت های شغلی در رسانه های چند فرهنگی یا اختصاص یک صفحه اینترنتی به این کار، استخدام از طریق دوره های کارآموزی یا در اصطلاح کانادایی ها کوآپ  Co-op، کمک به متخصصان بین المللی برای ارزیابی مدارک تحصیلی و گواهی نامه های دریافت شده در خارج از کانادا یا معادل سازی آن ها، نو آوری هایی در راستای راهنمایی نیروهای کار تازه وارد، آموزش دوره های زبان ESL و FSL به تازه واردین و آموزش و کمک به شرکت های کاریابی، مدیران و همکاران دیگر برای درک بهتر موضوعات مربوط به فرهنگ های مختلف.

شرکت های زیر به عنوان 100 کارفرمای برتر سال 2012 در زمینه استخدام تازه واردین انتخاب شده اند. (کمپانی ها بر اساس استان فهرست شده اند).
 

زمینه فعالیت

مقر اصلی

نام کمپانی

نام استان

تولید هواپیما

Dorval

Bombardier Aerospace

کبک

بانکداری

مونترال

Business Development Bank of Canada

کالج و دانشگاه

مونترال

McGill University Health Centre

تولید برق

ونکوور

BC Hydro

بریتیش کلمبیا

پزشکی و بیمارستانی

Providence Health Care

پزشکی و بیمارستانی

Provincial Health Services Authority

مخابرات

Telus Corp.

مرجع قانونگذاری

City of Vancouver

پزشکی و بیمارستانی

ساسکاتون

Saskatoon Health Region

ساسکاچوان

تولید برق

رجینا

SaskPower

توزیع گاز طبیعی

کلگری

AltaGas Ltd

آلبرتا

سازمان دهی برق، گاز و سایر صنایع همگانی

Energy Resources Conservation Board (ERCB)

توزیع گاز طبیعی

TransCanada Corp.

تولید برق

وینی پگ

Manitoba Hydro

مانیتوبا

خدمات مهندسی

Tetra Tech WEI Inc.

تولید

ماشین آلات سنگین

New Flyer Industries Canada ULC

خدمات طراحی سیستم های کامپیوتری

هالیفکس

NTT Data Canada Inc.

نووا اسکوشیا

بانک داری

تورنتو

Bank of Montreal (BMO)

انتاریو

بانک داری

Canadian Imperial Bank of Commerce (CIBC)

خدمات مشاوره محیط زیست

CH2M Hill Canada Ltd.

سیستم هوانوردی و تولید  ابزار مربوطه

کمبریج

COM DEV International Ltd.

حسابداری

تورنتو

Deloitte & Touche LLP

حسابداری

Ernst & Young LLP

وکالت

Fraser Milner Casgrain LLP

(آموزشی) مدارس

Humber College Institute of Technology and Advanced Learning

حسابداری

تورنتو

KPMG LLP

سوپرمارکت

برامپتون

Loblaw Cos. Ltd.

تولید ماشین آلات پزشکی.

برامپتون

Medtronic of Canada Ltd.

مرجع قانون گذاری

می سی ساگا

City of Mississauga

پزشکی و بیمارستانی

تورنتو

Mount Sinai Hospital

تولید ماشین آلات برقی با کاربرد پزشکی

اتاوا

Nordion Inc.

حمایت های دولتی

تورنتو

Ontario Public Service

عمده فروشی تجهیزات اداری

می سی ساگا

Pitney Bowes of Canada Ltd.

حسابداری

تورنتو

PricewaterhouseCoopers LLP

بانکداری

 

Royal Bank of Canada (RBC)

پزشکی و بیمارستانی

تورنتو

St. Michael’s Hospital

کالج و دانشگاه

اتاوا

University of Ottawa

تولید کامپیوتر

تورنتو

Xerox Canada Inc.

مرجع قانون گذاری

نیومارکت

York, Regional Municipality of

منبع: روزنامه گلوب اند میل

 

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

 

Share
نوروز و کودکان ایرانی کانادایی

نوروز و کودکان ایرانی کانادایی

این مطلب که توسط خانم نگار بیک نوشته شده است در تاریخ 21 مارس 2012 برابر دوم فروردین ماه 1391 منتشر شد.


مراسم هفت سین چینی

یکی از دغدغه های بسیاری از مهاجران ایرانی، چگونگی انتقال زبان و فرهنگ پارسی به فرزندانشان است. آموختن زبان مادری و صحبت به زبان فارسی و در مراحل بعد خواندن و نوشتن و آشنایی با فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی گاه به بحث رایج شب نشینی های خانوادگی، بررسی ضرورت یا عدم ضرورت و روش انجام آن تبدیل می شود و طبعاً از این منظر هر کس نظری دارد که از دید خود نیز صحیح است و بسته به میزان تمایل و حساسیتش نسبت به این موضوع (از صحبت کردن به زبان فارسی گرفته تا آموختن خواندن و نوشتن) راهی را در پیش می گیرد یا شاید هم نمی گیرد!! در این که آشناکردن کودکان با زبان و فرهنگ مادری شان کاری پسندیده است شکی نیست اما موضوع قصه امروز من ضرورت یا عدم ضرورت این امر نیست چراکه هر فرد عاقل و بالغی که تصمیم به امر خطیری چون مهاجرت زده طبعاً صلاح ملک و مملکت خویش را بهتر داند و برای هر تصمیمی حتماً ادله خاص خودش را دارد.

قصه امروز من بیشتر بر موضوع چگونگی آشناکردن بچه ها با فرهنگ پارسی تکیه دارد تا ضرورت آن. این چگونگی به خودی خود اهمیت خاصی دارد چراکه نوع برخورد والدین با کودکان در جذب یا دفع فرهنگ و زبان مادری شان تاثیر فراوانی دارد و گاه به موفقیت یا شکستی می انجامد که اولی به تجربه ای شیرین و لذت بخش و دومی به عاملی برای ایجاد کشمکش و دورشدن تدریجی فرزندان و والدین از یکدیگر بدل می شود.

بگذارید بروم سر اصل مطلب… دوست با سلیقه ای دارم که هر سال در روزهای پایانی سال نو، مراسمی برای کودکان برپا می کند و از آن ها می خواهد که با کمک یکدیگر برای خودشان یک سفره هفت سین درست کنند. در این مراسم ایشان تمام لوازم مورد نیاز برای سفره هفت سین را به تعداد کودکان دعوت شده آماده می کند و یک سینی یا سبد به همراه ظروف کوچکی برای قراردادن هر کدام از لوازم هفت سین روی آن می چیند. پس از آن یکی یا دو تا از بچه ها که قبلاً در مورد اجزاء سفره هفت سین آموزش دیده اند برای بچه های دیگر توضیح می دهند که هفت سین چیست و چه چیزهایی باید در آن قرار داد.

این کار نه تنها روش جالبی برای آشناکردن بچه ها با فرهنگ کهن نوروز است بلکه اعتماد به نفس کودکان را برای صحبت کردن در مقابل دیگران نیز افزایش می دهد و از طرفی به علت تکرار هر ساله آن، ملکه ذهن بچه ها شده و اگر روزی روزگاری در مدرسه از آن ها در مورد فرهنگ و سنت کشور مادری شان سوال شود، به جای سکوت یا گفتن جمله «ما چیزی نداریم» حرفی برای گفتن خواهند داشت و به این ترتیب ضمن معرفی فرهنگ مادری شان احساس حقارت و سرخوردگی نخواهند کرد.

حالا تصور کنید کودکانی را که با لهجه ایرانی کانادایی کودکانه شان برای شما در مورد سمنو و سنجد و سماق و … بگویند و هر از گاهی تپقی هم بزنند و بر شیرینی مراسم بیفزایند. الحق و الانصاف این ابتکار دوستم نه تنها برای بچه ها که برای ما مادران هم آموزنده بود و الگویی شد برای برپاکردن مراسمی مشابه در دیگر مناسبت و جشن های ایرانی.

بعد از پایان توضیحات سینی بزرگ حاوی اجزاء هفت سین در اختیار بچه ها قرار داده شد تا از هر جزء آن بردارند و در سینی های کوچکشان بچینند. شور و اشتیاق بچه ها برای چیدن سینی هفت سین و حوصله و صبوری دوستم در برپایی چنین مراسم خلاقانه ای برایم بسیار جالب و تحسین برانگیز بود. دانستم که اگرچه دورشدن نسبی فرزندم از فرهنگ و زبان مادری اش و گذشته ای که ما با آن خود گرفته ایم و بزرگ شده ایم بهایی است که برای آینده بهتر او پرداخته ام اما به جرات می توانم بگویم که اگر بخواهیم می توانیم هر جا که هستیم کماکان رنگ و بوی یک خانواده ایرانی را داشته باشیم. خانواده ای که در کنار بهره مندی از امکانات و رفاه یک کشور جهان اول، از حفظ و اشاعه سنت های اصیل و صحیح کشورش نیز باز نمی ماند و به آن می بالد.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش

هفت سین زندگی تان پر از سلامتی و سعادت

تصاویری از مراسم هفت سین چینی

مراسم هفت سین چینی

مراسم هفت سین چینی

مراسم هفت سین چینی

مراسم هفت سین چینی

 

سال نو مبارک

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

 

Share
حادثه ای تلخ برای یک خانواده ایرانی ساکن کانادا

حادثه ای تلخ برای یک خانواده ایرانی ساکن کانادا

این نوشته که توسط خانم نگار بیک نوشته شده است، در تاریخ 5 فوریه 2012 برابر 16 بهمن ماه 1390 منتشر شد.


گل سوگواریما که سر از کار دنیا درنیاوردیم، یک روز ناخواسته و بدون برنامه ریزی به دنیا می آییم و روزی دیگر باز هم به احتمال قوی ناخواسته و بی خبر از همه جا می رویم. نه از فلسفه آفرینشمان چیزی فهمیدیم و نه از فلسفه مرگ، نه دانستیم چرا خوب ها باید زود بروند و نه فهمیدیم چرا اصلاً آمدیم که برویم یا بروند، بیشتر اوقات رفتن ها آن قدر بی مقدمه و ناگهانی است که فرصتی برای هیچ کس باقی نمی گذارد، نه فرصتی برای سر و سامان دادن به کارهای ناتمام و نه حتی فرصتی برای یک خداحافظی ساده…همیشه هم تنها پاسخی که شنیدیم این بود که «حکمتی در پشت آن است که ما نمی دانیم»!!! اما ما که هرگز حکمت هیچ چیز را نفهمیدیم، بگذریم…

خبرها را می خواندم که باز با خبری تلخ که برای یک خانواده ایرانی ساکن کانادا رخ داده بود مواجه شدم. کشته شدن چهار عضو یک خانواده ایرانی در تصادفی در استان بریتیش کلمبیای کانادا ، تصادفی با یک دستگاه تریلر که حتی به جان دو کودک خانواده هم رحم نکرده بود و همه را در دم با خود برده بود….

هرچند که همه ما سال هاست تلفات ناشی از تصادفات رانندگی را با گوشت و خونمان لمس کرده ایم، اما این خبرها و این مرگ ها هرگز عادی نمی شوند و هر بار تنها نمک بر زخم های خیلی از زخم خوردگان این حوادث می پاشند و دل بقیه را می لرزانند. امروز دیگران بودند و خانواده هایشان، شاید فردا…

با وجود این که جاده های کانادا امن هستند، ماشین ها مجهزند، رانندگی ها قانون مندند و رانندگان محتاط؛ اما فرشته مرگ جا و مکان نمی شناسد، به آنی می آید و همه زندگی و آینده آدم ها و خانواده ها و دوستانشان را در هم می پیچد و ککش هم نمی گزد که چه به روز آدم ها و سرنوشتشان می آورد.

روز چهارشنبه اول فوریه 2012 برابر 12 بهمن ماه 1390 ساعت 8 و سی دقیقه شب، سفر آقای بهنام شکری، همسرشان خانم شیرین حامدی (دختر هنرمند مرحوم منوچهر حامدی) و دو فرزندشان دانیال 6 ساله و دلینای 3 ساله از ادمونتون به کالیفرنیای آمریکا در 65 کیلومتری شمال کملوپس Kamloops در استان بریتیش کلمبیای کانادا ناتمام ماند. خودروی آن ها بر اثر لغزندگی جاده با یک دستگاه تریلر برخورد کرد و متاسفانه همه سرنشینان آن در دم جان باختند. پیکر اعضاء این خانواده به ونکوور و از آن جا به ایران منتقل خواهد شد [مشاهده اصل خبر].

آقای شکری یکی از دو هنرمندی بودند که در سال 2010 برای طراحی پوسترهای صلح که در مرکز آموزش و فعالیت های بین الادیان ادمونتون انتخاب شده بودند. یکی از پوسترها که هنوز هم برای فروش موجود است تصویر چهار کبوتری بود که بالای زمین پرواز می کردند. کسی چه می داند شاید این چهار کبوتر، خودشان بودند..

کوچک بودن جامعه ایرانیان کانادا و رسالت نوشتاری مهاجران کانادا در انعکاس اخبار کانادا و جامعه ایرانی و اندوهم برای از دست دادن یک خانواده موفق و خوشنام ایرانی و کودکان معصوم آن ها، مرا بر آن داشت که با این نوشتار تلخ به نمایندگی از مدیر و نویسندگان مهاجران کانادا و جامعه ایرانیان کانادا این ضایعه دردناک را به خانواده ها و دوستان داغدار این عزیزان تسلیت عرض کنم.

روحشان شاد

نگار

منبع:
http://www.vancouversun.com

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
علم اندوزی در کانادا – راهنمای انتخاب مدرسه

علم اندوزی در کانادا – راهنمای انتخاب مدرسه

این نوشته توسط خانم نگار بیک در تاریخ 16 ژانویه 2012 برابر 26 دی ماه 1390 نوشته شده است.


اتوبوس مدرسهآخ که چقدر دلم برای مهاجران کانادا تنگ شده بود، هر روز صبح با حسرت سایت را باز می کردم و به صفحه ای چشم می دوختم که مقاله جدیدی از من در آن منتشر نشده بود….شب که می شد آهی می کشیدم که ای دل غافل امروز هم گذشت و من چیزی ننوشتم…

شما که غریبه نیستید راستش در این مدت آن قدر هیجانات منفی و در کنار آن هیجانات مثبت تجربه کردم که گمان می بردم حاصل نویسندگی در این دوران متلاطم روحی و روانی آش شله قلمکاری خواهد بود که یک روز شور است و یک روز بی نمک! هرچند که زندگی سرشار از تضادهاست اما وقتی فاصله زمانی ورق خوردن خوشی ها و ناخوشی ها هم چون فراز و فرود لحظه ای قیمت دلار باشد نمی توان خیلی روی گفته های راوی داستان حسابی باز کرد!!! آن بود که تصمیم گرفتم تا رسیدن به آرامشی لااقل نسبی و عادی شدن اوضاع دست به قلم نبرم و حرمت قلمم را با بیان احساسات غلیانی شخصی ام خدشه دار نکنم. هرچه باشد دلتنگ شدن به شکوه گری در حضور آنانی که احتمالاً خود به گوش شنوایی برای شنیدن شکواییه هایشان نیاز دارند می ارزد!! بگذریم..

گفتم که حسابی دلم برای نوشتن و خواندن کامنت های دوستانم تنگ شده بود و از طرفی دوست داشتم موضوع ضروری و مفیدی را برای نوشتن انتخاب کنم تا این که چند روز پیش، بخت با من یار شد و به مقوله ای جدید (البته از دید من) و بسیار مفید برخوردم و تصمیم گرفتم آن را با شما در میان بگذارم شاید بتوانم غیبت این مدتم را جبران کنم

بدون شک یکی از بزرگ ترین چالش های خانواده های بچه دار چه تازه واردین و چه قدیمی ترها یافتن مدرسه خوب برای فرزند یا فرزندانشان است (گمان نکنید لزوماً در یک کشور جهان اول تمامی مدارس درجه یک هستند)، نکته مهمی که به یکی از عوامل مهم و تاثیرگذار در انتخاب مکان خانه تبدیل شده و غالب افراد افراد هنگام خرید یا اجاره منزل نزدیکی به مدارس خوب را یکی از شروط اصلی خرید می دانند و به تبع فروشندگان نیز این ویژگی را جزء امتیازات ملکشان قلمداد می کنند. این مسأله به خصوص هنگام خرید خانه بسیار اهمیت پیدا می کند چراکه معمولاً تعویض خانه پیش از گذشت 5 سال از خرید آن توصیه نمی شود (به این دلیل که مالک در این مدت تنها مشغول پرداخت سود وام بانکی بوده است!! و تعویض خانه در این شرایط از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست). بنابراین حتی اگر در شرف بچه دارشدن و در عین حال خرید خانه هستید موضوع مدرسه را جدی بگیرید چون حداقل تا 5 سال مهمان آن خانه خواهید بود!!

تعجب نکنید که در کانادا امکان ثبت نام بچه ها در هر مدرسه ای به دلخواه والدین وجود ندارد، در مقابل هر مدرسه تنها از بچه هایی ثبت نام می کند که در محدوده جغرافیایی تعیین شده برای آن مدرسه سکونت داشته باشند. هرچند برخی افراد برای ثبت نام فرزندشان در مدرسه دلخواه به روش های غیرقانونی مانند ارائه اجاره نامه از منزل دوستان متوسل می شوند اما روش عرفی و قانونی آن همان است که ذکرش رفت. (باز هم تعجب نکنید اگر از این دست حرکات غیرقانونی و امثالهم در این جا رخ می دهد!!)

حالا چگونه از کیفیت مدرسه ها اطلاع پیدا کنیم؟

به وب سایت وزارت آموزش و پرورش استان مربوطه مراجعه کنید. برای استان انتاریو به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.edu.gov.on.ca/eng/

در گوشه سمت چپ تقسیم بندی مدارس نوشته شده است. فرض کنید مهدکودک تمام وقت (Full-Day Kindergarten) مد نظرتان است. لازم به توضیح است که در کانادا بچه ها از سن چهارسالگی می توانند به مدرسه بروند اما اولاً همه مدارس این سن خاص را پوشش نمی دهند ثانیاً ممکن است تمام وقت نباشند (به عبارتی از 9 صبح تا سه بعد از ظهر هر روز) و به صورت پاره وقت یا روزهای مشخصی در هفته سرویس دهی داشته باشند که طبعاً برای والدین شاغل مشکل ساز است. در صورت پاره وقت بودن (و حتی برای برخی والدین در مورد مدارس تمام وقت) برای زمان هایی که تحت پوشش نیست یا باید از سرویس مراکز نگهداری از کودکان (daycare) یا در همان مدرسه از سرویس “پس از مدرسه” (after School) استفاده کرد که هم مستلزم پرداخت هزینه است و هم ماندن در نوبت! (از جمله دردسرهای والدین شاغل و تنها در کانادا)

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد ساعت های پیش و پس از مدرسه به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.edu.gov.on.ca/kindergarten/whathappensbeforeandafterschool.html

برگردیم به موضوع اصلی یعنی انتخاب مدرسه خوب:

روی عبارت which schools که با رنگی متفاوت و خط تیره در زیر آن مشخص شده کلیک کنید. در صفحه بعد نام شهر مورد نظرتان را تایپ کنید. فرض رو می گذاریم بر ریچموند هیل (شهر مورد علاقه ایرانیان!!): (اگر از روشfind a school هم اقدام کنید می توانید با درج کدپستی به نتایج دقیق تری نسبت به روش انتخاب شهر دست یابید)
در صفحه بعد فهرستی از مدارسی که گزینه مورد نظر یعنی full day kindergarten را ارائه می کند ظاهر می شود. فرض را بر همان گزینه اول یعنی Académie de la Moraine (165468) می گذاریم:

با کلیک بر روی نام مدرسه، در صفحه بعد تمام اطلاعات آن از شماره تماس و نقشه گرفته تا پایه های تحصیلی ارائه شده نشان داده می شود (JK ابتدایی ترین پایه و مخصوص بچه های 4 ساله است). اگر به پایین صفحه مراجعه کنید نمرات دروس خواندن، نوشتن و ریاضی دانش آموزان کلاس سوم و ششم مدرسه و درصد بچه هایی که به استاندارد استانی رسیده اند نمایش داده شده و در پایین آن نیز اطلاعاتی در مورد میزان درآمد خانوارها، میزان تحصیلات والدین، … درج شده است. در ستون آخر هم تعداد شاگردان حاضر در هر کلاس و مقایسه آن با عدد استاندارد استانی را ملاحظه می کنید. با نگاهی به وضعیت درسی دانش آموزان چندین مدرسه و مقایسه درصد دانش آموزانی که به سطح متوسط استانی رسیده اند می توانید متوجه کیفیت آموزشی و دانش آموزی مدارس شوید.

در بررسی هایتان ممکن است به مدارسی با نام کاتولیک یا French Immersion (یا واژگانی غیرانگلیسی) برخورد کنید. ظاهراً مدارس کاتولیک فقط از مسیحیان کاتولیک ثبت نام می کنند، این مدارس کمی م ذ ه ب ی ت ر هستند اما از قرار معلوم کیفیت خوبی دارند ولی ثبت نام در آن ها برای غیر کاتولیک ها مشکل است اما غیرممکن نیست. در مدارس فرانسوی زبان نیز همان طور که از نامشان پیداست آموزش به زبان فرانسه است و به شدت مورد توجه افرادی است که تمایل دارند فرزندانشان دوزبانه یا سه زبانه باشند.

پس از بررسی و انتخاب چند مدرسه برای اطمینان از پوشش محدوده مورد نظر می توان مستقیماً با مدرسه تماس گرفت یا از از طریق وب سایت آن ها کسب اطلاع کرد.

باز هم تاکید می کنم مسأله مدرسه را جدی بگیرید چراکه در صورت نبود مدرسه دولتی خوب در محدوده محل زندگی تان ممکن است مجبور شود فرزند یا فرزندانتان را در مدارس خصوصی ثبت نام کنید که بار مالی فراوانی را بر دوش خانواده تحمیل می کند.

به گمانم این سایت آن قدر مطلب مفید برای خواندن دارد که تا نوشته بعدی، سرتان گرم باشد…دست گلشون درد نکنه آن قدر در هر وب سایت اطلاعات جامع و مفید فراهم می کنند که آدم کاملاً شیرفهم می شود و بعضاً خجالت می کشد سوالی بپرسد هرچند همیشه با روی خوش پاسخ همه سوالات ولو تکراری و پیش پا افتاده را هم می دهند.

ارادتمند شما

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
که عشق آسان نمود اول…قصه همسران مهاجر

که عشق آسان نمود اول…قصه همسران مهاجر

نویسنده: نگار بیک – تاریخ انتشار: 12 دسامبر 2011 برابر 20 آذر 1390


خانوادههمه ما آدم های مزدوج روزگاری عاشق پیشه هایی بودیم که بدون توجه به توانایی ها و البته معمولاً از سر عشقی خالص و به زعم خودمان بی نظیر در دنیا قول های زیادی به یکدیگر داده بودیم. لحظه های ناب عاشقانه و قسم خوردن های رسمی و غیر رسمی برای تا ابد با هم بودن و همه جور سختی را به جان خریدن به شکرانه به هم رسیدن و امثالهم قصه تکراری زندگی همه نسل هاست. تا اینجای کار همه چیز عالی می نماید چراکه هنوز رویایی با چالش های واقعی زندگی آغاز نشده و میدانی برای محک زدن عشق و پایداری فراهم نیست. قول دادن و قسم عاشقانه خوردن آسان است اما همراه واقعی بودن هنگام مواجهه با مشکلاتی که در دوران زیبای نامزدی و دوستی حتی فکرش هم به مغز کسی خطور نمی کند چندان آسان نیست و این جاست که باید گفت به عمل کار برآید به سخنرانی نیست!

القصه گمان نکنید که این نوشته یک بحث روان شناسی است و بنده در کسوت استاد زندگی های مشترک موفق و بی مجادله و نماینده زوج های خوشبخت روزگار قصد دارم راه و رسم زندگی را به کسی بیاموزانم. می خواهم قصه آدم هایی عاشق یا نیمه عاشق را بگویم که قصد هجرت می کنند و این جاست که فصل تازه ای از زندگی مشترکشان آغاز می شود، بله مهاجرت احتمالاً بزرگ ترین چالش زندگی مشترک هر زوجی است و میدانی واقعی و البته بسیار مناسب برای محک زدن هر دوی آن ها!!

یادم هست چندین سال پیش که با همسرجان قصد مهاجرت کردیم با هم تصمیم گرفتیم و با هم قدم برداشتیم و هر کدام ساز خودمان را نمی زدیم؛ اگرچه زحمت ترجمه و ارسال مدارک و امتحانات زبان گردن همسرجان افتاد اما وقتی هر دو برای این امر خطیر هم قسم شدیم تمام تلاشمان این بود که خودمان، توانایی هایمان و حتی احساسمان را هر روز آماده تر کنیم و هر حرکتمان حساب شده باشد: از بیشتر کارکردن برای بیشتر پس انداز کردن و گذراندن دوره های مختلف گرفته تا تصمیم به خریدن یا نخریدن اثاثیه منزل و بچه دارشدن و انتخاب نام و …… شاید خنده دار باشد اما باور کنید چالش ها از همین جا شروع می شود. اگر یکی از طرفین به هر دلیلی راضی یا مهم تر از آن هم پا نباشد و در دوره انتظار هیچ تلاشی نکند احتمالاً بعدها و در مواجهه با مشکلات پس از مهاجرت نیز به سرعت میدان را خالی کرده و می شود قوز بالا قوز. آن وقت یک نفر هم باید زندگی جدید و کار و کلاس زبان و …. را جمع کند و هم همسرجان ناراضی و احتمالاً بداخلاق و غرغرویی را که تاب سختی کشیدن ندارد و طاقتش به سرعت (هم چون سرعت به بادرفتن ریال های هجرت کرده از وطن) طاق می شود. پس سعی کنید از همان ابتدا آگاهانه قدم بردارید و به اصطلاح سنگ هایتان را با هم وابکنید.

قصه اصلی اما پس از مهاجرت آغاز می شود. قصه آدم هایی که تا دیروز خودشان بودند و خانواده هایشان، دوستانشان، موقعیت هایشان، داشته هایشان و … امروز خودشان هستند و خودشان. ساختن دوباره یک زندگی، به دست آوردن دوباره جایگاه شغلی در کشوری که تو را نمی شناسد و قابلیت هایت را نمی داند یا به آن باور ندارد، مواجهه با هزار و یک مشکل پیش بینی شده یا نشده و…. آدم ها را در شرایطی قرار می دهد که مجبور می شوند یا آستانه تحمل و توان مندی هایشان را بالا ببرند یا بدرودی بگویند و با نثار انواع ناسزاها به باعث و بانی این تصمیم و عالم و آدم به دیار خود بازگردند و بشوند منبع ناموثق و ناموفق اطلاعات برای دیگران و آیینه عبرتی برای رویاپروران عشق خارج!! غافل از آن که اگر کمی در زندگی خصوصی و شغلی و اجتماعی این افراد دقیق شوی می فهمی که سرمنشاء اصلی مشکل تاحدود زیادی خودشان بوده اند نه جامعه و دیگران.

قصد ندارم شما را بترسانم اما بدانید که زندگی ساختن در خارج از کشور حتی در کانادایی که نسبت به سایر ممالک خارجه به دلایل متعدد و واضح مکان مطلوب تری برای مهاجران است مرد عمل می خواهد (البته نه به لحاظ جنسیت!!) اصولاً در هر جای دنیا به خصوص در خانه ای غیر از وطن، اگر یک زوج خوشبخت و راضی و یک زندگی موفق و سالم دیدید (لزوماً نه به معنای عدم وجود مشکلات و اختلافات معمول) بدانید که حاصل فداکاری ها و تلاش های هردوست. غیر از این باشد بار هیچ یک به سر منزل مقصود نمی رسد.
در طول یک سال و نیم گذشته، روزهای خوش و ناخوش زیادی بر ما گذشت، استرس ها و ترس های زیادی را پشت سر گذاشتیم، آزمون و خطا کردیم، هزینه کردیم، ضرر کردیم و … اما در کنار همه این ها بدون تعارف و خجالت بگویم عاشق تر شدیم.

نه این که در این مدت هیچ اختلاف و مجادله ای نداشتیم که اگر بگویم با شرایط جدید و ناراحتی های روحی و جسمی گاه و بی گاه هرگز نداشتیم دروغ خیلی شاخ داری گفته ام اما هر روز بیشتر از دیروز قدر یکدیگر، فرشته کوچولومون و همه داشته های معنوی مان را درک کردیم. حقیقت این است که در این کشور پهناور با وجود داشتن یک دنیا دوست و آشنای خوب و همه حمایت های خانواده هایمان از راه دور باز هم آخر سر من و او هستیم که برای هم می مانیم و من و او هستیم که باید این راه طولانی را طی کنیم و به نتیجه برسانیم، برای آینده و زندگی مان تصمیم بگیریم و این مهم محقق نمی شود جز این که دو نفر منبع انرژی و الهام هم باشیم و هم پا و همراه واقعی هم، چراکه در این راه سخت بی تردید حمایت روحی و معنوی مهم ترین نیاز یک مهاجر است.

القصه این یک سال و نیم اگرچه سخت بود اما حداقل یک نتیجه خوب داشت و آن این بود که ما دانستیم در انتخاب همسر اشتباه نکرده بودیم!!! (جمع بستم چون امیدوارم نظر همسرجان هم همین باشد!!). در ضمن مطمئن شدیم که صرفاً جایی به نام خارج نمی تواند هیچ زوجی را از هم جدا کند و خانواده ای را از هم فروبپاشد مگر این که آن خانواده به دلایل مختلف خود مستعد چنین رخداد نامبارکی باشد، در حقیقت مهاجرت تنها آتش زیرخاکستر را شعله ور می کند ولا غیر!

خلاصه این که دوست عزیز مهاجر یا منتظر اینجا میدان واقعی اثبات عشق و وفاداری است پس گر همسفر عشق شدی بسم الله مرد سفر باش.

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share
جشن تولد به سبک کانادایی

جشن تولد به سبک کانادایی

محلی برای جشن تولد کودکانبرگزاری جشن تولد هم در کانادا مانند بسیاری دیگر از مراسم و مهمانی ها آسان برگزار می شود به طوری که برای میزبان کمترین خستگی و دردسر و برای مهمان ها به خصوص کودکان بیشترین لذت را به همراه داشته باشد، البته ناگفته نماند که امکانات متنوع و مکان های مخصوص سرویس دهی نیز به وفور یافت می شوند و به دلیل قیمت های نسبتاً مناسب، جایگزین مقرون به صرفه ای برای مهمانی های خانگی هستند. از جمله می توان به اتاق های مهمانی (پارتی روم) در کاندومینیوم ها و سالن های سرپوشیده بازی (Playground) برای جشن های تولد و در کنار آن ها به فروشگاه هایی اشاره کرد که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را برای برپایی یک جشن تمام عیار ارائه می کنند.

یکی از روش های مرسوم برگزاری جشن تولد در کانادا اجاره یک اتاق از یک سالن بازی سرپوشیده برای یک مدت زمان مشخص (معمولاً دو ساعت) است. این سالن ها به صورت اتاق هایی مجزا با وسایل بازی متناسب با سن کودکان تجهیز شده اند و امکاناتشان را به صورت بسته بندی (package) ارائه کرده و قیمت را بر اساس تعداد کودکان دعوت شده و خوراکی های قابل ارائه از طرف مجموعه تنظیم می کنند. به عنوان مثال یک بسته شامل 10 کودک یا کمتر همراه با نوشیدنی برای کودکان و قهوه و چای برای والدین 200 دلار! (البته قبل از احتساب مالیات!).

در ساعت مقرر (بر حسب ساعتی که میزبان رزرو کرده) بچه ها وارد محوطه بازی می شوند و والدین هم در کنار آن ها یا روی میز و صندلی های تعبیه شده در بیرون محوطه (که البته تنها چند متری با محوطه بازی فاصله دارد) می نشینند و ضمن مراقبت از بچه ها با هم گپی می زنند و چای و قهوه ای می نوشند. در فواصل مختلف میزبان از بچه ها و والدین دعوت می کند که برای خوردن غذایی ساده مانند پیتزا یا ساندویچ و بعد از آن هم کیک تشریف بیاورند!

در این روش خبری از موزیک و انجام حرکات موزون و به خصوص بخش کادو بازکردن که گاهی در جشن تولدهای کودکانه مشکل آفرین می شود نیست و همه چیز در صلح و آرامش برگزار می شود!!
نکته تامل برانگیز دیگر سروقت آمدن مهمان ها به علت محدودیت زمانی است، به این ترتیب افراد خیلی باکلاس!! که معمولاً علاقه مند هستند در هر مراسمی دیر در انظار ظاهر شوند تا دل همه برای دیدنشان آب شود!!! ممکن است تمام یا بخشی از مهمانی را از دست بدهند و آن وقت برای جواب پس دادن به کودکشان حسابشان با کرام الکاتبین است!

برگزاری جشن تولد به این روش برای بچه ها که هدف اصلی تولد هستند بسیار لذت بخش است هرچند که احتمالاً برای والدین از نظر تفریحی جذابیتی ندارد اما مطمئناً هر پدر و مادری از دیدن شادی و ذوق کودکش بیش از هر چیز دیگری لذت می برد. (البته والدین در حقیقت نقش همراه بچه ها را بر عهده دارند و لزوماً مهمان رسمی جشن نیستند) والدین معمولاً برای هرچه بیشتر خوش گذشتن راحت ترین لباس ممکن را به تن بچه ها می کنند تا برای بازی و تفریح دچار مشکل نشوند.

و در نهایت جالب ترین قسمت برای من که در این مراسم و البته بسیاری موارد مشابه قابل توجه بوده عدم تعارف تیکه پاره کردن و قسم خدا و پیغمبردادن برای بیشتر و بیشتر خوردن و از طرفی سادگی متعارف میزبانان و مهمانان در سبک لباس و آرایش بوده و هست. در حقیقت همه چیز در حدی و به نحوی تدارک دیده شده که در اصل بچه ها چند ساعتی سرگرم باشند و معمولاً هیچ زیاده روی و مورد غیر لازمی وجود ندارد.

محلی برای جشن تولد کودکان

در پایان مراسم هم معمولاً میزبان از طرف کودکش به هر کدام از بچه های مهمان هدیه های یکسانی به رسم یادبود تقدیم می کند.

این مجموعه های سرپوشیده در طول هفته هم به صورت خصوصی (برای مهمانی ها) و عمومی فعالیت می کنند و کار و بارشان آن قدر سکه است که بخصوص برای روزهای تعطیل باید از چند ماه قبل جا برای روز مورد نظر رزرو کرد.

راستی اگر به دنبال یک ایده تجاری خوب و پرسود می گردید، از این مجموعه های بازی سرپوشیده و به خصوص بسته های مهمانی های تولد و …. غافل نشوید. این جا پر است از ایده های جدید (از دید ما) در زمینه های مختلف از جمله در حیطه آسان سازی زندگی که به راحتی می تواند در کشورهایی که هنوز در آن ها این ایده ها کشف نشده پیاده شوند و بازار خوب و پرسودی هم داشته باشند.

شاد باشید

نگار

نوشته های دیگر:

انجام کلیه امور مهاجرت

فرم ارزیابی مهاجرت به کانادا

سلب مسؤولیت و کپی رایت

ثبت نام در خبرنامه وب سایت

نصب رایگان تولبار “مهاجران کانادا”

Share